امان اهل زمین!
امان اهل زمین!
کسی که خودش را در محضر تو نمیبیند، چگونه میتواند آرام زندگی کند؟ احساس امنیت وقتی معنا پیدا میکند که سایۀ نگاه تو بالای سر ما باشد و ما هم حواسمان باشد که تو ما را نگاه میکنی.
در همان دمی که ما یادمان میرود که در محضر توایم، اضطراب مهمان ناخواندۀ قلبمان میشود و در این هنگام ما انتخاب نمیکنیم که بیقرار شویم یا نه؛ اضطراب سهم جبری کسی است که زندگی در مدار نگاه تو را فراموش میکند.
در خانۀ بهشتی وقتی خشتهای محبت تو را روی هم میچینیم، حواسمان هست به این که استحکام این خانه به گوشۀ نگاه تو بند است. لحظهای تو اگر ما را از نگاهت محروم کنی، خانهمان که به جای خود، آسمان روی سر ما خراب میشود و زمین هم سر ناسازگاری میگذارد با ما. ما نه تنها خودمان را همیشه در محضر تو میبینیم، بلکه هر لحظه خودمان را مدیون نگاه تو میدانیم.
اللهم عجل لولیک الفرج