همه انبیا مدیون محمّد و آل محمّد هستند

همه انبیا مدیون محمّد و آل محمّد هستند

«أَتَى يَهُودِيٌّ النَّبِيَّ ص فَقَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ يَحُدُّ النَّظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا يَهُودِيُّ مَا حَاجَتُكَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّبِيُّ الَّذِي كَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص إِنَّهُ يُكْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ يُزَكِّيَ نَفْسَهُ وَ لَكِنِّي أَقُولُ إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَةَ كَانَتْ تَوْبَتَهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِي فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِي السَّفِينَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع لَمَّا أُلْقِيَ فِي النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَى لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِي فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏ يَايَهُودِيُّ إِنَّ مُوسَى لَوْ أَدْرَكَنِي ثُمَّ لَمْ يُؤْمِنْ بِي وَ بِنُبُوَّتِي مَا نَفَعَهُ إِيمَانُهُ شَيْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ يَا يَهُودِيُّ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي الْمَهْدِيُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَهُ»بحار ج16 ص 366

معمربن‌راشد گفت از حضرت صادق عليه‌السّلام شنيدم که مي‌فرمود: مردى يهودى خدمت پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رسيد. در مقابل ايشان ايستاد و با دقت به آن جناب نظر دوخته بود. رسول خدا به او فرمود: چه درخواستى دارى؟ عرض کرد: شما بهتر هستید يا موسى‌بن‌عمران، پيامبرى كه خدا با او سخن گفت و بر او تورات و عصا فرستاد و دريا را برايش شكافت و با ابر بر سرش سايه افكند؟ پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: براى شخص مكروه است كه خود را تعريف كند اما من مي‌گويم وقتى آدم دچار خطا شد توبه‌اش این گونه بود كه گفت: خدايا از تو درخواست مي‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا ببخشى. و خداوند او را بخشيد.

نوح وقتى سوار كشتى شد و از غرق شدن ترسيد گفت خدايا به حق‌ محمّد و آل محمّد مرا از غرق شدن نجات بخش. و خداوند او را نجات داد.

و ابراهيم هنگامى كه در آتش افكنده شد گفت: خدايا! از تو درخواست مي‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا نجات بخشى. از اين رو خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد.

هنگامی که موسی عصايش را انداخت و در دل ترسيد گفت: خدايا به حق محمّد و آل محمّد مرا در امان قرار ده خداوند فرمود نترس تو برتر و پيروز هستی.

اى يهودى! اگر موسى مرا درك مي‌كرد و به من و نبوّتم ايمان نمى‌آورد ايمانش براى او سودى نمى‌بخشيد و نه نبوّت برايش فايده داشت اى يهودى! از ذريّه من مهدى است موقعى كه ظهور كند عيسى‌بن‌مريم براى نصرت او مهیّا می‌گردد پشت سر او نماز مي‌خواند.

جایگاه معصومین در عالم ملکوت

جایگاه معصومین در عالم ملکوت

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: آبروی معصوم در عالم ملکوت برای ملائک چندان جلوه‌گر بوده که جبرئیل مانند عبد در مقابل آن می‌نشست «َانَ جَبْرَئِيلُ إِذَا أَتَى النَّبِيَّ ص قَعَدَ بَيْنَ يَدَيْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ كَانَ لَا يَدْخُلُ حَتَّى يَسْتَأْذِنَهُ.»[3] جبرئیل مانند عبد در محضر پیامبر می‌نشست و بدون اجازه وارد نمی‌شد. جبرئیل با این همه عظمت می‌دانست که وجهه و اعتبار پیامبر قابل قیاس با وجهه و اعتبار او نیست.

«سَأَلَ الْمُنَافِقُونَ النَّبِيَّ ص فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنَا عَنْ عَلِيٍّ هُوَ أَفْضَلُ أَمْ مَلَائِكَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هَلْ شُرِّفَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَّا بِحُبِّهَا لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ قَبُولِهَا لِوَلَايَتِهِمَا إِنَّهُ لَا أَحَدَ مِنْ مُحِبِّي عَلِيٍّ نَظَّفَ قَلْبَهُ مِنْ قَذَرِ الْغِشِّ وَ الدَّغَلِ وَ الْغِلِّ وَ نَجَاسَةِ الذُّنُوبِ إِلَّا كَانَ أَطْهَرَ وَ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْخَبَرَ»[4]

«منافقین به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گفتند: به ما از علی خبر بده. علی افضل است یا ملائکه مقرب؟ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: آیا شرافت ملائک دلیلی به غیر از محبت نسبت به پیامبر و امیرالمؤمنین دارد؟ به عبارتی تنها دلیل برتری ملک محبت آنها نسبت به پیامبر و علی است. هر یک از دوستان امیرالمؤمنین که دل آنها از کینه، نیرنگ و نجاست گناه تطهیر شده باشد پاک‌تر و با فضیلت‌تر از ملائکه است. شما از شناخت علی عاجز هستید. محبت او انسان را بالاتر از ملک می‌آورد. محبت صادقانه اولیای الهی انسان را بالاتر از ملک قرار می‌دهد.»

[3] علل الشرایع ج1ص7

[4] بحارالانوار، ج 57 ، ص304

«سر فصل کتاب مومن حبّ علی‌بن‌ابیطالب است.»

مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده راحت‌ترین راه رهایی از رذایل اخلاقی را قرار گرفتن در جمع خوبان عنوان کرده بود و معتقد بود با این کار بدون هرگونه سختی و ریاضتی انسان متصف به بهترین و آراسته‌ترین صفات می شود. در اینجا نیز زائر از خدا می‌خواهد با قرار گرفتن در جمعی که معرفت نسبت به معصومین و حقوق ایشان را دارد بدون هرگونه سختی و زحمیت به این معرفت راه یابد.

قدر و منزلت حبّ معصومین نیز بسیار بالاست آنچنان که این حبّ عمل محسوب می شود، در روایت آمده است:

«عُنوانُ صَحيفَةِ المُؤمِنِ حُبُّ عَليِّ بنِ ابي‌طالب عليه‌السلام»

«سر فصل کتاب مومن حبّ علی‌بن‌ابیطالب است.»

وظیفه در قبال حق

زمانی که سخن از حق به میان می‌آید سخن از وظیفه نیز عنوان می‌شود، نقش معصومین در ارتباط با ما همانند نقش بدهکار در برابر طلبکار است، همانطور که بدهکار مدیون و مرهون طلبکار است هریک از ما نیز آسایش، خوشی، امنیت، عبادت، طاعت و… خود را مدیون وجود حضرات معصومین علیهم‌السلام هستیم از همین رو باید تمام همت خود را بر ادای حق معصومین علیهم السلام به کار گیریم و از خداوند بر ادای این حق کمک طلبیم.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

اهمیت صلوات

امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً وَ قَالَ ع الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّكْبِيرَ»‌حارالأنوار، ج 91، ص 47

«هركس كه نمى‌تواند كفاره گناهان خود را بپردازد، بسيار صلوات بر محمد و آل محمد فرستد.زيرا گناهان را نابود مى‌كند.صلوات نزد خداوند با تسبيح و تهليل و تكبير برابرى مى‌كند.»

عظمت جایگاه پیامبر(ص)

عظمت جایگاه پیامبر(ص)

معرفت و شناخت پیامبر و آل پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله به مانند اقیانوس عظیمی است که ظرف عالم ماده برای شناخت ایشان محدود می‌باشد و به هر اندازه که از معرفت ایشان پرده برداری شود باز هم ناشناخته‌های زیادی از ایشان برای بشر وجود دارد و حقیقت شناخت و معرفت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله در عالم دیگر صورت می‌پذیرد.

اما انسان بدون معرفت ایشان هم نمی‌تواند ره به سر منزل مقصود رساند.

بنابراین:

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید[1]

البته که توصیف پیامبر و آل پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله باید از لسان حق و اولیاء حق صورت گیرد.

و توصیف بشر خاکی در وصف ایشان، بسیار ناقص و ضعیف است.

وصف خورشید به شب پره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند[2]

بزرگترین لطف خدای سبحان به هر فرد، این است که او را در زمره امّت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله قرار دهد، درخواستی که حتی حضرت موسی و ابراهیم از خدای سبحان نموده تا نامشان در زمره امّت پیامبر آخر الزمان ثبت و ضبط شود.

اگر توفیق بر زبان آوردن نام پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله با صلوات بر ایشان به فرد عطا می‌شود نعمت عظیمی است که گاهی انسان از تأمل در این نعمت غافل می‌شود. نعمتی که خدای سبحان اجازه می‌دهد نام حبیب خویش بر لسان بنده جاری شده و قلب او منزلگاه محبت او گردد.

فضیلت صلوات بر پیامبر(ص)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

هرکس یک صلوات بر پیامبر فرستد، خدای سبحان در میان هزار صف از ملائکه هزار مرتبه بر او درود می‌فرستد و تمام مخلوقات عالم را وادار می کند بر این بنده ای که بر پیامبر درود فرستاده درود بفرستند و اگر کسی با این میزان ارزش و اهمیت صلوات، رغبتی به درود بر ایشان نداشته نباشد جاهل و فریب خورده است.

روایت گویای آن است که خدای سبحان اظهار محبت و ارادت بنده را نه تنها بی‌پاسخ نمی گذارد بلکه بازگردانی غیر قابل تصور به او عطا می‌نماید و انسان را با درود بر پیامبر و آل ایشان علیهم‌السلام به گونه‌ای معروف می‌گرداند که همه‌ی ملائک او را شناخته و بر او درود می فرستند.

این چه فضیلتی است که بنده‌ی مجهول و ناشناسِ در این دنیا، با کوچکترین ربط به پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله، حتی بین آسمانیان معروف می شود؟!!!!

و این چه ارتباطی است که وقتی یک قطره، اظهار ارادت به دریای فضیلت نموده، بلافاصله آنچنان با فضیلت می‌شود که نه فقط سکنه‌ی آسمان، بلکه تمام مخلوقات زمین بر او درود می‌فرستند؟!!!

حال وقتی چنین اعتباری از طریق صلوات بر بنده می‌رسد، اگر معرفت و تبعیت به آن اضافه گردد دیگر شعاع وجودی فرد، قابل ادراک نمی‌باشد.[3]

نخستین و مهم‌ترین آموزش پیامبر(ص)

نخستین آموزش پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله که اگر انسان آن را صحیح آموخته و به کار گیرد تا آخر، راه را به سلامت طی خواهد نمود این است که:

«قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا» [4]

یعنی اگر موفقیت دنیا و آخرت و رشد و کمال را می‌خواهید هیچ معبودی در کنار خدا قرار ندهید.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله از ابتدا، آخر کار را مشخص نمودند. دعوت اول و آخر ایشان، توحید بود؛ یعنی در گفتار و اعتقاد و عمل، تنها خدا را همه کاره دانستن.

انسان اینگونه نباشد که برای مال و عزت و مقام و منصب، تأثیری مستقل قائل بوده و گمان کند که این امور به تنهایی قادر است نفعی به او رسانده و یا ضرری را دفع نماید.

با این آموزش یعنی همه‌ی امورت را یکی تأمین می‌کند«هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِر»، نه آنکه اول خدا دوم، فلان امر.

اگر در کنار خدا برای امور دیگر، تأثیری قائل باشیم نوعی شرک محسوب می‌شود، در این صورت دعوت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله اجابت نشده است.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند: اگر موحد بشوی موفق می‌شوی، بنابراین اگر موفقیتی در کار نیست شاید فرد به امور دیگری اعتماد کرده است.

مثلا گاهی انسان گمان می‌کند فلان ویتامین و داروی تقویتی را بخورد سلامت می‌ماند و یا فلان مقدار مال و مقام داشته باشد عزت نصیب او می‌گردد و یا با داشتن فرزند و نزدیکان، امداد رسانی لازم به او می‌شود. در حالی که اگر قرار باشد این اسباب تأثیر گزار بوده، تنها بدست خدای مسبب الاسباب صورت می‌پذیرد، کما اینکه بسیار دیده شده که با داشتن و بکارگیری این اسباب، نتیجه‌ی مطلوب حاصل نشده است.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله در زمینه توحید، ضمانت اجرا داده اند؛ یعنی اگر موحد شوی و بر هیچ چیز، غیر از او حسابی باز نکنی، قطعاً موفق شده و به فلاح و رستگاری خواهی رسید.

گفتم که: الف،گفت:

دگر؟گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است

یک حرف بس است

شکر

آموزش مهم دیگر پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله، شکر است.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: شبی پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله در نزد عایشه بودند. عایشه می‌گوید: دیدم که تا صبح پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله به درگاه خدا تضرع می‌کند. به ایشان گفتم برای چه این همه خود را به زحمت انداخته، در حالیکه خدا تو را بهترین بنده‌اش قرار داده است؟ در واقع با این همه الطاف خدا، این همه ناله و تضرع چرا؟

پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: آیا در مقابل این همه الطافی که خدای سبحان به من نموده، بنده‌ی بسیار شکرگزاری نباشم؟ [5]

اگر شکر در زندگی انسان جاری گردد هم او قلباً خوش است و هم توفیق اجرای صحیح بندگی را یافته و از نعمات خویش بطور صحیح استفاده و بهره‌گیری می‌نماید.

تمام دلتنگی‌ها مربوط به زمانی است که انسان شاکر نبوده و در دل خویش اعتراضی به خدای سبحان دارد.

اعتدال در امور

آموزش دیگر پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله، اعتدال در امور است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در معرفی پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند:

«سِيرَتُهُ‏ الْقَصْد»[6]

«سیره‌ی پیامبر، میانه روی و اعتدال بوده است.»

و نیز امام حسین علیه‌السلام در معرفی ایشان می‌فرمایند:

«کان رسول الله صلوات الله و سلامه علیه معتدل الامر»[7]

پیغمبر در همه امور اعتدال داشته و از افراط و تفریط به دور بودند. به همه ی جوانب امور توجه لازم را داشته و زیاده روی و یا کوتاهی در هیچ کاری از ایشان مشاهده نمی شد.

اعتدال یعنی در همه ی امور دقت نظر داشته و توجه به امری، مانع از توجه به امور دیگر نشود.

مثلا گاهی توجه زیاد به عبادت، فرد را از روابط اجتماعی مناسب باز می دارد و یا بالعکس.

و یا اینکه مشغول شدن زیاد به امور خانواده و خلق، موجب بازداشتن انسان از رسیدگی به پرورش خود و ادای حق خدای سبحان می شود. یعنی افراط در امری، موجب تفریط و کم گذاشتن از امر دیگر می شود.

خاندانی که هیچ کس شبیه ایشان نیست

فردی پس از حج به منزل خود در مدینه بازگشت. روزی پس از بیدار شدن از خواب، گمان کرد که همیان او به سرقت رفته است.

از خانه خود خارج شد و امام صادق علیه‌السلام را در حالی دید که ایشان در محراب، مشغول به نماز بودند. آن مرد امام را نمی‌شناخت. به همین جهت دامن ایشان را گرفت و گفت آن کیسه طلای مرا تو دزدیدی.

حضرت فرمودند: چقدر طلا در کیسه‌ات بوده؟ عرض کرد: هزار دینار

حضرت او را به خانه شان برده و آن مقدار طلا را به او دادند. آن فرد به خانه‌اش برگشت و دید که همیان او در خانه است، نزد حضرت برگشت تا عذرخواهی نموده و طلاها را بازگرداند.

حضرت فرمودند: «شی خرج من یدی لا یعود الیّ»یعنی ما خانواده‌ای هستیم که چیزی را که دادیم پس نمی‌گیریم.

آن شخص از دیگران پرسید مگر او کیست که اینگونه جواب می دهد؟

گفتند: هذا جعفر الصادق علیه‌السلام

او گفت: البته که مثل اویی باید این چنین رفتار کند.

اگر امام صادق علیه‌السلام مالی را که آن فرد تخیل می‌کرد که گم نموده به او دادند، بطریق اولی اگر کسی حقیقت انسانیت خویش را گم نموده، با مراجعه به ایشان به او باز می‌گردانند و او را به مسیر صحیح انسانیت هدایت می‌نمایند. .[8]

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] مثنوی مولوی

[2] دیوان حافظ

[3] کافی، ج2، ص 493

[4] بحارالانوار، ج 18 ، ص202

[5] کافی، ج2، ص95

[6] نهج البلاغه

[7] بحارالأنوار، ج16، ص151

[8] بحارالأنوار، ج47، ص23

پیوست با پیامبر (ص)

پیوست با پیامبر (ص)

خدای سبحان پيامبرصلی‌الله‌عليه‌واله را برای مردم فرستاده تا بوسیله او به سعادت نائل آیند. سعید و خوشبخت كسی است كه با اين پيامبر صلی‌الله‌عليه‌واله ارتباط داشته و به فرودگاه وحی نزدیک شود. و بدبخت كسی است كه از ارتباط با پيامبرصلی‌الله‌عليه‌واله محروم ماند.

پيامبر صلی‌الله‌عليه‌واله منزلگاه وحی است و باب خانه‌اش بر همگان گشوده. هر که به او رجوع نماید از سفره وحی بهره‌مند شده و به او گفته می‌شود «اقرا و ارق» [11] «بخوان و بالابرو».

به میزان پیوست به پیامبر صلی‌الله‌عليه‌واله انسان تطهیر شده و دستیابی به باطن قرآن برای او آسان‌تر است.

اما همین پیامبر صلی‌الله‌عليه‌واله حلیم که خاكستر و زباله بر سرش ريختند، سنگ به او زده و از مکه بيرونش راندند، در شعب ابوطالب محاصره‌اش کردند ذره‌ای شکایت به خدای سبحان نکرد، روزی جهت یک امر به پیشگاه خداوند شکایت می‌نماید.

«وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» [12]

«و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند»»

روز قیامت به خدای سبحان عرض می‌کند که امّت من قرآن را رها کردند. قرآنی که سبب نزولش هدایت و وصول به نجات و سعادت بشر است.

زمان، زمان بیعت مجدد با قرآن است. زمانی است که باید خود را به فرودگاه وحی و رحمت رسانده و از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درخواست کنیم که غیر از قرائت و حفظ قران، ما را با تدبّر در قرآن و پیام‌های آن آشنا سازند.

[11] کافی، ج 2، ص 506

[12] سوره مبارکه فرقان، آیه 30

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

امنیّت دل عاشق

امنیّت دل عاشق

اگر دل و وجود انسان موضع محبّت پیامبر و عاشق حبیب الله شد، به اعتبار حبیب، مصون و محفوظ می‌ماند. دلی که عشق پیامبر در آن است، با وساطت و آبروی پیامبر از بی‌بصیرتی، سیاهی، چرک و آلودگی، وسوسه و زنگ‌زدگی محفوظ می­‌ماند. هر دلی که کانون عشق حبیب حق شد، گویا خدا امنیت‌بخش این دل است و از هر آسیبی در امان است.

دل عاشق پیامبر آنقدر قیمتی است که خدا به این دل قسم می­‌خورد:« وَ هذاالبلَدِ الاَمین»[3]؛ به همین جهت خدای سبحان به پیامبرش می‌­گوید وجود تو در هر دلی امنیت می‌­آورد. هر دلی که تو را در خود جای داد، از مشغولیت به دنیا در امان می­‌ماند و از قساوت قلب و نیّات ناپسند و حاکمیّت شیطان محفوظ می‌ماند.

یابن الزهرا! پسر فاطمه می­‌خواهیم پناهنده به تو شویم و ما را به عنوان مهمان بپذیری! و ندای«ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ»[4] (با سلامت و امنیت به باغها وارد شوید.) را بشنویم. اگر مهمان هم نباشم، سیاهی لشکر که هستیم!

[3]. سوره تین، آیه 3

[4] سوره حجر آیه 46

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

معرفت به مقام ولایت،شرط اکمال دین

معرفت به مقام ولایت،شرط اکمال دین

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام حدیث معروف به نورانیت بیان شده است، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام به سلمان و ابوذر می‌فرمایند:

«لَا یسْتَكْمِلُ‏ أَحَدٌ الْإِیمَانَ‏ حَتَّى یعْرِفَنِی كُنْهَ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ فَإِذَا عَرَفَنِی بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ فَهُوَ شَاكٌّ وَ مُرْتَاب»‏[10]

«ایمان شخص كامل نمی‌شود مگر مرا به كنه معرفت با نورانیت بشناسد. وقتى به این صورت‏ شناخت آن‌گاه دلش را خدا با ایمان آزمایش نموده و شرح صدر براى اسلام به او عنایت كرده و در این صورت است كه عارف و بینا و مستبصر مى‏شود. و هر كه كوتاهى از این عرفان بنماید در حال شك و ارتیاب است.»

هیچ كس ایمانش كامل نمی‌شود مگر آن‌كه من علی علیه‌السلام را به حقیقت شناسایی كند و مرا در جایگاه نورانیتم بشناسد اگر مرا با این معرفت شناسایی كرد خدا دل او را به ایمان آزمایش كرده و وجودش را برای پذیرش حق گسترش داده و اگر كسی من علی علیه‌السلام را با آن جایگاه نورانیت بشناسد عارف محسوب می‌شود و بصیرت نسبت به حق نصیبش می‌گردد.

«وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ وَ هُوَ الدِّینُ الْخَالِصُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یؤْتُوا الزَّكاة»[11]

در توضیح روایت حضرت می‌فرمایند: اگر كسی این چنین مرا شناخت خدا را شناخته است و اگر كسی خدا را بشناسد من علی علیه‌السلام را خوب شناخته است و دین خالص یعنی علی شناسی، شناخت من علی درجایگاه حقیقی من است، بسیاری از آیات قرآن، دین را به عنوان ولایت مطرح می‌كنند.«أَنْ‏ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا» [12]«دین را اقامه كرده و تفرق در دین نداشته باشید» امام صادق علیه‌السلام می‌گویند[13]: منظور از دین امام است، از امام جدا نشوید.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده در ذیل آیه كریمه «فَما یكَذِّبُكَ‏ بَعْدُ بِالدِّینِ‏‏ »[14]؛«پس چه چیز، تو را بعد [از این‏] به تكذیب جزا وامى‏دارد؟ » بعد از این كه حقیقت را شناختید چه چیزی سبب تكذیب دین می‌شود؟ امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:« وَلَایةَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع»[15]؛«دین یعنی ولایت علی علیه‌السلام » حضرات معصومین علیهم‌السلام حافظ ولایت هستند حفظ می‌كنند ولایت را از این كه تحریف شود و در معرض زوال قرار بگیرد.

حضرات معصومین علیهم‌السلام ناصر دین هستند تا فاسق و فاجر در ظاهر به دین كمك نكند، جریان عاشورا از این حقیقت پرده برداشت كه دشمنان در قالب دین و كمك به دین قیام كرده بودند و امام حسین علیه‌السلام اجازه نداد تا آنان پیش از آن پوستین اسلام را وارونه بپوشند.

[10] بحارالانوار،ج26،ص1

[11] بحارالانوار،ج26،ص2

[12] سوره شوری،آیه 13

[13] مختصرالبصائر،ص200

[14] سوره تین،آیه 7

[15] تفسیرکوفی،ص579

هفت آیه و دعای پایانی

هفت آیه و دعای پایانی

امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمایند: هرکس این آیات را در سپیده‌دم بخواند، خداوند متعال او را از هر شری در امان می‌دارد.

�بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ�

  • �قُلْ لَنْ يُصِيبَنٰا إِلاّٰ مٰا كَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَى اَللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ� (سوره مبارکه توبة، آیه ۵۱)
  • �وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ كٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ� (سوره مبارکه يونس، آیه ١٠٧)
  • �وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا كُلٌّ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ� (سوره مبارکه هود، آیه ٦)
  • �وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ يَرْزُقُهٰا وَ إِيّٰاكُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ� (سوره مبارکه عنكبوت، آیه ٦٠)
  • �مٰا يَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِكَ لَهٰا وَ مٰا يُمْسِكْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ� (سوره مبارکه فاطر، آیه ۲)
  • �قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِيَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ اَلْمُتَوَكِّلُونَ� (سوره مبارکه زمر، آیه ۳۸)
  • �حَسْبِيَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ� (سوره مبارکه توبة، آیه ۱۲۹)

  • وَ أَمْتَنِعُ بِحَوْلِ اَللَّهِ وَ قُوَّتِهِ مِنْ حَوْلِهِمْ وَ قُوَّتِهِمْ وَ أَسْتَشْفِعُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ `مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ وَ أَعُوذُ بِمَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ

هفت آیه و دعای پایانی

هفت آیه و دعای پایانی

امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمایند: هرکس این آیات را در سپیده‌دم بخواند، خداوند متعال او را از هر شری در امان می‌دارد.

�بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ�

  • �قُلْ لَنْ يُصِيبَنٰا إِلاّٰ مٰا كَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَى اَللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ� (سوره مبارکه توبة، آیه ۵۱)
  • �وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ كٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ� (سوره مبارکه يونس، آیه ١٠٧)
  • �وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا كُلٌّ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ� (سوره مبارکه هود، آیه ٦)
  • �وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ يَرْزُقُهٰا وَ إِيّٰاكُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ� (سوره مبارکه عنكبوت، آیه ٦٠)
  • �مٰا يَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِكَ لَهٰا وَ مٰا يُمْسِكْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ� (سوره مبارکه فاطر، آیه ۲)
  • �قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِيَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ اَلْمُتَوَكِّلُونَ� (سوره مبارکه زمر، آیه ۳۸)
  • �حَسْبِيَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ� (سوره مبارکه توبة، آیه ۱۲۹)

  • وَ أَمْتَنِعُ بِحَوْلِ اَللَّهِ وَ قُوَّتِهِ مِنْ حَوْلِهِمْ وَ قُوَّتِهِمْ وَ أَسْتَشْفِعُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ `مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ وَ أَعُوذُ بِمَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ

هفت آیه و دعای پایانی

هفت آیه و دعای پایانی

امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمایند: هرکس این آیات را در سپیده‌دم بخواند، خداوند متعال او را از هر شری در امان می‌دارد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

  • «قُلْ لَنْ يُصِيبَنٰا إِلاّٰ مٰا كَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا هُوَ مَوْلاٰنٰا وَ عَلَى اَللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ» (سوره مبارکه توبة، آیه ۵۱)
  • «وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ كٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ» (سوره مبارکه يونس، آیه ١٠٧)
  • «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا كُلٌّ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ» (سوره مبارکه هود، آیه ٦)
  • «وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ يَرْزُقُهٰا وَ إِيّٰاكُمْ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ» (سوره مبارکه عنكبوت، آیه ٦٠)
  • «مٰا يَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِكَ لَهٰا وَ مٰا يُمْسِكْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ» (سوره مبارکه فاطر، آیه ۲)
  • «قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِيَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ اَلْمُتَوَكِّلُونَ» (سوره مبارکه زمر، آیه ۳۸)
  • «حَسْبِيَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ» (سوره مبارکه توبة، آیه ۱۲۹)

  • وَ أَمْتَنِعُ بِحَوْلِ اَللَّهِ وَ قُوَّتِهِ مِنْ حَوْلِهِمْ وَ قُوَّتِهِمْ وَ أَسْتَشْفِعُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ `مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ وَ أَعُوذُ بِمَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ

یا عَینَ اللَّهِ النَّاظِرَة

مولای ما، یا عَینَ اللَّهِ النَّاظِرَة

در بسیاری از لحظات نازیبای زندگی، شاهد اعمال و احوال‌مان بوده‌ای و ناشکری‌ها، گستاخی‌ها و معصیت‌هایمان را نظاره کرده‌ای، اما بر این باوریم که این تصاویر را در نگاهت جای نداده‌ای و به بخش‌های زیبا و ارزشمند زندگی ما می‌نگری.

اگر اجازه می‌دهی به محضر مبارک شما سلام دهیم و با وجود مقدس‌ شما ارتباط داشته باشیم از آن روست که به قسمت‌های زیبای وجود ما نظر داری.

این که مُحِب شما هستیم و از غیبت شما آزرده خاطریم و منتظرانی چشم به راهیم و موجب می‌شود تا به چشم شما بیائیم.

از امروز برآنیم تا در هر زمان و هر مکان، در خلوت و جلوت به یاد داشته باشیم که دائماً‌ با چشم‌های خدائی به ظاهر و باطن ما نظر داری. مراقبیم تا هر چه آلودگی و نازیبائی است از جان و روان خود دور سازیم تا قلب مبارک تو را نرنجانیم.

برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی

نهج البلاغه(فیض الاسلام)، حکمت436

«قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِنْ كَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ»

«(عمل) اندكی كه (با اشتیاق) تداوم یابد بهتر از (عمل)فراوانى است كه رنج آور باشد»

یکی از اصول بهداشت روان، احساس رضایت، نشاط و دوری از کسالت در زندگی است. حضرت در این فرمایش نیز می‌فرمایند انجام فعالیت اندک همراه با خرسندی و نشاط ارزشمندتراز انجام فعالیت بسیار همراه با کسالت و افسردگی است. میزان کار انجام شده مهم نیست؛ احساس فرد به هنگام انجام عمل مهم است.

برای مثال شخصی روزانه تعداد اندکی صلوات همراه با رضایت قلبی و اشتیاق می‌فرستد؛ اثر این صلوات اندک بسیار بیشتر و عمیق‌تر از فرستادن هزاران صلوات همراه با تکلف و استرس است.

عمل مثبت همراه با احساس مثبت تأثیرگذار است.

علامت سلامت روان، مقدار کار نیست؛ کیفیت آن و احساس انسان هنگام انجام آن است. توجه صرف به کمیت عمل، نشانه عدم بهداشت روان است. انسان باید از انجام امور گوناگون لذت ببرد؛ این امر سبب می‌شود که انجام اعمال مثبت تداوم داشته باشد.

به عنوان مثال، فردی چندین نوع غذا و سالاد برای یک مهمانی آماده می‌کند و این کار را با تکلف و سختی انجام می‌دهد. انرژی منفی او به غذا منتقل شده؛ نه تنها مهمان‌ها لذت چندانی نمی‌برند بلکه آن فرد نیز از برگزاری مهمانی گریزان می‌شود. کار عاشقانه، نشانه سلامت روان است.

لازم به یادآوری است در بسیاری از امور عبادی، تعداد ذکر بسیار مهم است؛ مانند تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. فرد باید تلاش کند ضمن انجام تعداد مورد نظر، حال مناسبی به هنگام انجام عمل داشته باشد.

از بیانات استاد زهره بروجردی

بهداشت روان از دیدگاه نهج البلاغه

بهداشت روان از دیدگاه نهج البلاغه

تعریف بهداشت روان

«بهداشت روان» یکی از مباحث اثرگذار در زندگی بشر بوده که امروزه مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. برخی از روانشناسان بهداشت روان را این‌گونه تعریف کرده‌اند:

«توانایی کامل فرد در ایفای نقش‌های روانی»

برخی تعریف دیگری ارائه داده‌اند:

«توانایی سازگار کردن دیدگاه‌های خود با دیدگاه دیگران در رویارویی با مشکلات زندگی»

برخی نیز معتقدند بهداشت روان عبارت است از:

«برخورداری فرد از ظرفیت‌ها و توانایی‌های خاص در جهت تطابق و سازش با تغییرات به وجود آمده در محیط پیرامون»

طبق تعریف پایانی، فردی که دارای بهداشت و سلامت روان است قدرت انطباق با شرایط گوناگون را دارد. انسان در زندگی ناگزیر از تغییرات است، زندگی فراز و نشیب‌های گوناگون دارد؛ گاه شرایط به میل فرد بوده و گاه سر ناسازگاری با او دارد. بهداشت روانی موجب می‌شود فرد ضمن سازگاری با تغییرات به وجود آمده، همچنان به زندگی متعادل خود ادامه دهد.

خصوصیات افراد برخوردار از بهداشت روانی

روان شناسان برای افرادی که از سلامت روانی برخوردار هستند ویژگی‌هایی مطرح نموده‌اند:

  • فرد با شناخت و ارزیابی توانمندی‌هایش، ضمن استفاده از تمام ظرفیت توانی خود، انتظار بیش از اندازه از خود ندارد.
  • فرد شخصیت خود را محترم دانسته و بدین سبب از انجام اموری که به ارزش او صدمه زده؛ پرهیز می‌نماید.
  • ارتباط سالمی با نزدیکان خود، اعم از خانواده، دوستان، همکاران و…، دارد چرا که مبنای ارتباطات او «سازگاری» و «احترام متقابل» می‌باشد. بنابراین افراد ناسازگار با دیگران، از سلامت روانی برخوردار نیستند.
  • از وضعیت فعلی خویش، کمال رضایت را داشته و از آن لذت می‌برد ولو محرومیت‌ها و محدودیت‌های خاصی در زندگی داشته باشد. او نگاه زیبایی به زوایای مختلف زندگی خویش دارد به همین جهت در عوض گله و شکایت، از وضع موجود لذت می‌برد.
  • ذهن سالم او، توانایی یافتنِ راهِ رفع نیازمندی‌ها و عبور از دشواری‌ها را دارد چرا که فرد بر این باور است که خداوند توانمندی‌های گوناگونی در وجودش نهاده و وظیفه او تنها به فعیلت رساندن آن‌هاست. در نتیجه، روز به روز با به نمایش گذاشتن مهارت‌های خویش و شناخت علل بروز مشکلات، آن‌ها را مرتفع می‌نماید ولو این امر نیازمند زمان طولانی باشد. به همین سبب از شایستگی اجتماعی برخوردار است و نسبت به آینده امیدوار می‌باشد.

همچنین در طول زندگی خویش صرفا تمرکز بر حل یک مشکل ندارد.

به بیان دیگر،فردی که از سلامت روان برخوردار باشد به احساساتِ صحیح خود توجه کرده و نسبت به مهارت‌ها و توانمندی‌های خویش آگاهی کامل دارد(خودکارآمدی)؛ بنابراین در فراز و فرودهای زندگی همچنان با قدرت به انجام وظایف و مسئولیت‌های خویش می‌پردازد؛ در نتیجه عزت او حفظ شده و با اعتماد به حق از وضعیت فعلی خود راضی است.

با بررسی دقیق این موضوع به این نتیجه می‌رسیم افراد اندکی از سلامت کامل روانی بهره‌مند هستند و بیشتر افراد، به دلیل عدم بهداشت روانی، گرفتار انواع بیماری‌های جسمی و روحی می‌شوند حال آن که با کسب آگاهی و اصلاح نگرش می‌توان به بهداشت روانی دست پیدا کرد. بحث بهداشت روان از دو جنبه قابل بررسی می‌باشد:

  • راهکارهای پیشگیری از عدم تعادل روانی
  • راهکارهای درمان عدم تعادل روانی

در بستر نهج‌البلاغه این موضوع را پیگیری می‌کنیم:

غیبت کردن، علامت ناسلامتی روان

«الْغَيْبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ»[1]

«غيبت كردن، تمام تلاش ناتوان است»

جهد به معنای نهایت تلاش و کوشش.

بیان شد که یکی از ویژگی‌های افرادی که از سلامت روان بهره‌مندند آن است که استعدادهای خدادادی خویش را شناخته و خود را توانمند می‌دانند؛ بنابراین احساس عجز، نشانه ناسلامتی روان است.

غیبت کردن، نشانه ناتوانی و ناتوانی علامت ناسلامتی روح و روان است. غیبت کردن بدان معناست که فرد توانایی بیان صحیح نظرات و افکار خود را در مقابل شخص مورد نظر ندارد؛ به جای آن که بدون تحقیر و توهین، از طرف مقابل انتقاد کند؛ در غیاب او بدگویی می‌نماید.

فردی که از سلامت روان بهره‌مند است توانمندی خود را در زمینه برقراری ارتباط صحیح شناسایی کرده و با به کارگیری آن، تعاملات شایسته‌ای با اطرافیان دارد. چنین فردی، با هیچ توجیهی، به خود اجازه بدگویی از آنان را نمی‌دهد.

گاه غیبت کردن به دلیل تشفی خاطر و یا به جهت انتقام از غیبت کردن طرف مقابل است که هر دو امر، نشانه عدم کنترل احساساتی از قبیل خشم، اندوه و… بوده و حال آن که یکی دیگر از علامات بهداشت روان، «تسلط بر احساسات خویش» است.

فردی که گرفتار گناه غیبت است؛ با درک این امر که «غیبت علامت ناتوانی و نماد ناسلامتی روان است»، درصدد اصلاح ناتوانی خویش برآمده و نسبت به افزایش توانمندی‌های خویش تلاش می‌نماید.

همچنین با چنین دیدگاهی، در صورتی که فرد باخبر شود که دیگری غیبت او را کرده است؛ پیش از آن که با پرخاشگری با او برخورد کرده یا کینه او را به دل بگیرد؛ باور دارد که او از یک ضعف روحی رنج برده و از بهداشت روان بی‌بهره است. ضمن آن که با خود می‌اندیشد چه بسا ایرادی به عمل او وارد بوده که موجب شده دیگران در غیاب او بدگویی کنند. غیبت، موجب نفرت و گریز افراد از یکدیگر است. برای عبور از این نفرت، توانمندی زیادی لازم است.

به استناد قرآن کریم، حقیقت غیبت، خوردن گوشت انسان مرده است[2]! تصور این امر، درک قبح عمل غیبت را ممکن می‌سازد.

تأثیرپذیری نسبت به تمجید اطرافیان

«رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ»[3]

«چه بسیارند كسانى كه با ستايش ديگران فريب خوردند!»

مشابه این فرمایش، در حکمت 112 نیز وجود دارد.

در این حکمت، امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «افراد بسیاری، به واسطه تعریف و تمجید اطرافیان فریب می‌خورند!» یعنی با شنیدن تعاریف دیگران، بسیار خرسند شده و به خود مطمئن می‌شود. پس از آن، در صورتی که همان افراد دیگر از او تعریف نکرده و یا انتقاد صحیحی از او داشته باشند؛ بسیار ناراحت شده و ارتباطات او دچار اختلال می‌شود.

خوشی بیش از حد و به اصطلاح «ذوق زدگی» نشانه عدم کنترل احساسات و عدم تعادل روانی است. خوشحالی به جهت تعریف دیگران، نشان می‌دهد که فرد در درون خویش احساس ضعف و کمبود کرده و این نقصان را با شنیدن تمجید دیگران، جبران می‌کند.

خوشحالی به جهت تعریف دیگران برای انجام یک عمل صحیح، نشانه عدم سلامت روان است؛ چه رسد به تعریف آن‌ها از انجام یک عمل نادرست!

فردی که از سلامت روان برخوردار است؛ تمجید یا تکذیب دیگران، نه تنها بر عملکرد صحیح وی اثر نداشته بلکه حال روحی او را نیز تغییر نمی‌دهد. ظرفیت گسترده و عمیق او مانع از آن است که نظرات دیگران ـ چه مثبت و چه منفی ـ او را گرفتار سازد.

به علاوه مؤمن بر این باور است که درستی و زیبایی عمل وی، از ناحیه خدای سبحان است[4] بنابراین اگر تعریفی صورت می‌گیرد؛ در حقیقت تعریف از خدای سبحان است نه او! در برابر تعاریف دیگران، در عوض ذوق‌زدگی و از دست دادن تعادل، کمالات خود را لطف خدای سبحان دانسته و از دیگران می‌خواهد که برای افزایش توفیقِ شکر او، دعا نمایند.

همچنین، ذهن افراد را به عملکرد بهتر و شایسته‌تر افراد دیگر سوق داده و او را بسیار برتر از خویش معرفی نماید. به عنوان مثال، زمانی که به امام سجاد علیه‌السلام عرض شد که با وجود داشتن لقب زین العابدین، به چه علت اینگونه خود را برای عبادت بیشتر به سختی می‌اندازند؛ ایشان، افراد را متوجه میزان عبادات امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، کرده و فرمودند: «چه کسی قوی تر از علی علیه‌السلام در عبادت است؟»[5]

به علاوه، دنیا و هر چه در آن است فانی و گذرا می‌باشد؛ تعریف و تمجید افراد نیز از این قاعده مستثنی نمی‌باشد.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] نهج البلاغه(فیض الاسلام)، حکمت 453

[2] سوره مبارکه حجرات، آیه12:«وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً…»

[3] نهج البلاغه(فیض الاسلام)، حکمت454

[4] سوره مبارکه هود، آیه88:«وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّه»

[5] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص142:«وَ لَقَدْ دَخَلَ أَبُو جَعْفَرٍ ابْنُهُ ع عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ بَلَغَ مِنَ الْعِبَادَةِ مَا لَمْ يَبْلُغْهُ أَحَدٌ فَرَآهُ قَدِ اصْفَرَّ لَوْنُهُ مِنَ السَّهَرِ وَ رَمِصَتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْبُكَاءِ وَ دَبِرَتْ جَبْهَتُهُ وَ انْخَرَمَ أَنْفُهُ مِنَ السُّجُودِ وَ وَرِمَتْ سَاقَاهُ وَ قَدَمَاهُ مِنَ الْقِيَامِ فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَمْ أَمْلِكْ حِينَ رَأَيْتُهُ بِتِلْكَ الْحَالِ الْبُكَاءَ فَبَكَيْتُ رَحْمَةً لَهُ‏[5] وَ إِذَا هُوَ يُفَكِّرُ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ بَعْدَ هُنَيْهَةٍ مِنْ دُخُولِي فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَعْطِنِي‏ بَعْضَ‏ تِلْكَ‏ الصُّحُفِ الَّتِي فِيهَا عِبَادَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَعْطَيْتُهُ فَقَرَأَ فِيهَا شَيْئاً يَسِيراً ثُمَّ تَرَكَهَا مِنْ يَدِهِ تَضَجُّراً وَ قَالَ مَنْ يَقْوَى عَلَى عِبَادَةِ عَلِيٍّ ع‏»

شناخت اسامی «يَا خَيْرَ الرَّازِقِين و يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِين»

شناخت اسامی «يَا خَيْرَ الرَّازِقِين و يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِين»

«يَا خَيْرَ الرَّازِقِين»

در فراز سوم از اسامی خدای سبحان می‌خوانیم: «يَا خَيْرَ الرَّازِقِين» «ای خدایی که بهترین روزی دهنده هستی»

خدای سبحان بدون منّت به بندگان روزی می‌دهد، روزی دادن برای حضرت حق کار سخت و دشواری نیست، حضرت حق به تمامی نیازهای انسان توجه دارد. هم نیاز جسمی و روحی را در نظر دارد، هم رزق عقل را و هم رزق قلب را، هم رزق روح را می‌دهد و هم رزق جسم را. به عبارتی رزق همه عوالم وجودی انسان را می‌دهد. بدون آنکه توجه به بخشی از نیازهای انسان حضرت حق را از توجه به سایر بخش‌ها باز دارد، اما در ارتباط با خلق: افراد نوعاً اگر رزقی در اختیار دیگران قرار می‌دهند معمولاً به بخشی از نیازهای افراد توجه دارند.

اهل دل می‌گویند خدای سبحان همزمان کلیه ارزاق اطوار وجودی انسان را در اختیار او قرار می‌دهد، به روح شهود می‌بخشد، به قلب عاشقی و ادارک می‌دهد.

خدا از جزئیات غافل نیست

خدای سبحان «خَيْرَ الرَّازِقِين» است یعنی در رزاقیت، عالِم است و به جزییات حالات بنده توجه دارد. اینکه هر بنده‌ای به چه نوع رزقی کشش دارد. به عبارتی گویا رزاقیت خود را آنالیز می‌کند هر قسمتی را بر بنده‌ای وارد می‌کند زیرا می‌داند رزق هر بنده‌ای چیست و هر کس چه مقدار از این رزق را می‌تواند تحمل کند پس همان نوع و همان مقدار را در اختیار بنده قرار می‌دهد؛ به کسی که اهل لُبّ است رزق لُبّ را می‌دهد، به کسی که اهل قشر (ظاهر) است رزق قشر را می‌دهد. مثلاً کسی اهل عدد و رقم باشد خداوند سبحان به او رزق صلوات عطا می‌کند. دیگری که عمیق‌تر است و دوست دارد حس کند در محضر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم قرار دارد. خدای سبحان این رزق را به او می‌بخشد، او حضور عاشقانه را طلب کرد. خدای سبحان می‌داند که او قابلیت حضور را دارد و این رزق را در اختیار او قرار می‌دهد.

مرحوم سبزواری (ره) می‌گوید: در سوره مبارکه زخرف در آیه 32 خدای سبحان می‌فرماید:

«… نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا …‏»

«… ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم…»

خدای سبحان با همه توان خویش به خلق روزی می‌دهد بدون آنکه در روزی رسانی حضرت حق ضعفی عارض شود خدا در رزّاقیت خویش قدرت خود را به نمایش می‌گذارد. قادری که لحظه‌ای و ذره‌ای از رساندن رزق خسته و ناتوان نمی‌شود، به هرکسی رزق مناسب و به هر قسمت از اطوار وجودی ما رزق خاص می‌دهد، به سمع و بصر و زبان و پا و دست رزق می‌بخشد. رزق چشمم را مشاهده آیاتش قرار داده است این که با دیدن کثرات از او غافل نشویم؛ – عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است- هرچه چشمم می‌بیند آیه خدا است. به سمع رزق می‌دهد هرگفتار حکیمانه‌ای که به گوش ما می‌رسد خدای خیر الرازقین این رزق را نصیب کرده است. هنگامی که زبان به ذکر حق باز می‌شود رزق خداست. حرکت در محافل صحیح رزق پای شماست. اگر در ذهن رزاقیت خدا را تکه تکه و جزء جزء کنیم خواهیم دید که هر یک از اجزای وجودی رزقی خاص دارد. حضرت حق رزق خواب بنده را می‌دهد و دل او را در عالم خواب از عاشقی جدا نمی‌کند.

«سبحانک» خدایا! تو منزهی که خیر الرازقین نباشی. منزهی که روزی جسم را عطا کنی و از روزی روح غافل بمانی. تو منزهی که به بخشی از وجود من روزی دهی و به بخش دیگر ندهی. من اگر دریافت ندارم در آتش فراق از تو هستم، فقط تو خیرالرازقین هستی.

غوث

«غوث» از القاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که ما را راهنمایی می‌کند. از وجود مقدس حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عاجزانه خواهش می‌کنیم به عنوان واسطه فیض جلوه‌گری کنند و ما با وساطت ایشان از جهل رها و خلاص شویم.

«يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِين»

در فراز سوم از دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا خیرالمنزلین». انزال به معنی فرود آوردن است.

به خدای سبحان عرض می‌کنیم ای بهترین فرود آورنده!

خدای سبحان حقایق را علی الدوام در دسترس بندگان قرار می‌دهد و حقایق را از عالم عقل کلی به عالم نفس کلی و از آنجا به عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبیعت و عالم جسم فرود می‌آید، همان خدایی که جبرییل را در عالم اعلی سکنی داده است، همان خدا جبرییل را در عالم ماده فرود می‌آورد خدای سبحان تمام ملائک را در عالم اعلی ساکن کرده است اما به اذن حضرت حق در عالم ماده حضور دارند. نمونه‌اش دو ملکی است که با ما همراه هستند. همچنان که حقیقت قرآن در عالم اعلی است اما در قالب حروف به این عالم وارد شده و فرود آمده است، باران نیز از آسمان بر زمین فرود می‌آید، به امر خدای سبحان همه مقدرات از عالم اعلی بر عالم ماده فرود می‌آیند.

خیرالمنزلین در هیچ فرودی بر بندگان منتی ندارد و با سهولت این فرود صورت می‌گیرد با این فرود حقایق امور ملکوتی و غیر قابل ادراک را برای بندگان قابل درک می‌کند. زمانی که قرآن در زمین نازل شد، حضرت حق مردم را با آن بالا برد. خدای سبحان همه اموری را که برای بندگان فرود می‌آورد برای عروج و صعود آنهاست تا صعود و عروج غیر محسوسی نصیب آنها کند.

انزال نور

خدای سبحان امور مبارک و نورانی را از عالم معنا بر عالم ماده فرود می‌آورد تا به این وسیله قابلیت انسان مادی را برای ادراک حقایق معنوی به نمایش گذارد. در روایات آمده است: قرآن هفت بطن و هر بطنی هفتاد بطن دارد که از عالم معنا بر ما نازل شده است. حال به میزانی که ما از قرآن ادراک داشته باشیم، از حقایق دیگر برای ما پرده‌برداری می‌شود.

قابلیّت بشر برای دریافت باطن قرآن فراوان است. چرا فکر می‌کنید این قابلیت را ندارید؟ ملک بر شما هر روز فرود می‌آید. در هر نمازی که با اذان و اقامه بجا آورید ملائک از عالم دیگر بر شما فرود می‌آیند و با این فرود مقام بلند و قابلیت شما را به نمایش می‌گذارند.

نیروهایی از عالم اعلی

خدای سبحان با خیر المنزلینی خویش قابلیت‌های ما را به نمایش می‌گذارد اگر با عالم ملکوت هیچ ارتباطی نداشته باشم درها را بسته و خود را عاجز می‌بینم. خداوند برای جبران عجز بندگان ملائک را به کمک آنها می‌فرستد. برای ورود به مشارف مشرفه و زیارتگاه‌ها در زیارت نامه می‌خوانیم: «فَكُونُوا مَلَائِكَةَ اللَّهِ أَعْوَانِي، وَ كُونُوا أَنْصَارِي‏»[1] برای ورود به این زیارت گاه شما بیایید در خدمت من باشید. این فراز بیانگر آن است که انسان چه جایگاهی نزد حضرت حق دارد که خداوند برای زیارتش مَلک نازل می‌کند تا عبادات و زیارت را با آداب خاص خود انجام ‌دهد. با ذکر عبارت «یا خیر المنزلین» چه دریچه ای بین عوالم مختلف باز می‌شود و چقدر راحت می‌توان با سکنه عالم ملکوت ارتباط برقرار کرد و به محضر خدای سبحان عرضه داشت: خدایا! تو چه جایگاهی به من عطا کرده‌ای و به بندگان خاکی چه توانایی‌هایی بخشیده‌ای؛ من خود را ناتوان از عبادت و زیارت می‌دیدم، اما با معین و کمک کارهایی که از سوی تو به سمتم نازل می‌شود، قدرت بر عبادت و زیارت یافتم.

کمک کار طالب علم

در سال‌های اول طلبگی به طلاب گفته می‌شود امر طلبگی را معمولی و سطحی نبینید. روایت می‌گوید: طالب علم وقتی از خانه برای فراگیری علم حرکت می‌کند، همه برای او استغفار می‌کنند. از همین روست که امور زندگی طالب علم به طور عجیب و غریبی به پیش می‌رود. وقتی در مسیر علمی قرار می‌گیریم میزان توان و وقت و ادراک‌مان به گونه دیگری است و این به دلیل آن است که خدا برای ما نیروی کمکی فرستاده است.

«سبحانک» خدایا تو منزهی از این که بهترین فرود آورندگان نباشی. از وجود حضرت ولی عصر علیه السلام کمک می‌گیریم ما را از جهالت نسبت به این نام نجات بخشد.

خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ از نگاه حاج ملاهادی سبزواری (ره)

مرحوم سبزواری (ره) می‌گوید: این اسم خدای سبحان موجب می‌شود که شما واسطه‌ها را صرفا واسطه بدانید، چون فی‌الواقع مُنزِل همه خیرات خدا است، و هر واسطه‌ای که خیر را می‌رساند به اذن خدا واسطه شده است، پس شما گرفتار وسائط نمی‌شوید، مشرک نمی‌شوید که واسطه‌ها را همه کاره بدانید می‌دانید خیرالمنزلین اوست و در مسیر راه واسطه‌ها را هم خدای سبحان قرار داده است.

کارهای خدا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. اگر قرار است بر شما چیزی جاری شود گاهی به یکباره نازل می‌شود فراتر از تصور شما، زیرا تمام عوالم در اختیار باری تعالی است وقتی انزال مَلک از عالم ملکوت به عالم مُلک در لحظه صورت می‌گیرد رسیدن ما به بسیاری از کمالات نیز می‌تواند در لحظه صورت بگیرد.

«برگرفته از کلام استاد زهره بروجردی»

1] بحارالانوار، ج97، ص161

دعای صد و چهل‌ و هشت از صحیفه سجادیه – در روز عرفه

دعای صد و چهل‌ و هشت – در روز عرفه

اَللّٰهُمَّ إِنَّ مَلَائِكَتَكَ مُشْفِقُونَ مِنْ خَشْيَتِكَ، سَامِعُونَ مُطِيعُونَ لَكَ وَهُمْ بِأَمْرِكَ يَعْمَلُونَ،‏ لاٰيَفْتُـرُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ يُسَبِّحُونَ، وَأَنَا أَحَقُّ بِالْخَوْفِ الدَّائِمِ لِإِسَاءَتِی عَلیٰ نَفْسِی، وَتَفْرِيطِهَا إِلَی اقْتِـرَابِ أَجَلِی، فَكَمْ لیٖ يٰا رَبِّ مِنْ ذَنْبٍ أَنَا فِيهِ مَغْرُورٌ مُتَحَیِّرٌ؟

خداوندا، فرشتگان از بيم تو هراسناک و گوش به فرمان و مطيع تو اند و به دستور تو عمل مى‌كنند و شب و روز خسته نـمى‌گردند و پيوسته تسبيح‌گوى تواند، در حالی كه من به خاطر بدى بر خويشتـن و كوتاهى در امر نفس خويش تا نزديكی به زمان سـرآمد عمرم، سزاوارترم كه پيوسته بيمناک باشم. اى پروردگار من، چه بسيار گناه كه من فريفته و سـرگشتۀ آن هستم!

اَللّٰهُمَّ إِنِّی قَدْ أَكْثَـرْتُ عَلیٰ نَفْسِی مِنَ الذُّنُوبِ وَالْإِسَاءَةِ، وَأَكْثَـرْتَ عَلَیَّ مِنَ الْمُعَافَاةِ، سَتَـرْتَ عَلَیَّ وَلَمْ تَفْضَحْنِي بِـمٰا أَحْسَنْتَ لِیَ النَّظَرَ وَأَقَلْتَنِي الْعَثْـرَةَ، وَأَخَافُ أَنْ أَكُونَ فِيهٰا مُسْتَدْرَجاً، فَقَدْ يَنْبَغِي لیٖ أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ كَثْـرَةِ مَعَاصِیَّ، ثُمَّ لَمْ تَهْتِكْ لیٖ سِتْـراً، وَلَمْ تُبْدِ لیٖ عَوْرَةً، وَلَمْ تَقْطَعْ عَنِّي الرِّزْقَ، وَلَمْ تُسَلِّطْ عَلَیَّ جَبَّاراً،

خداوندا، من گناهان و بدى فراوان نـمودم و تو بسيار عافيت بخشيدى؛ بر من پوشيدى و به واسطۀ حسن نظرت به من رسوايم ننمودى و لغزشم را ناديده انگاشتى، به حدى كه بيم آن را دارم كه با دادن نعمت پى‌درپى مرا به عذابت نزديک كنى، در حالی كه سزاوار است از فراوانی گناهانم شـرم كنم، سپس باز پرده درى نكردى و عيبم را آشكار نساختى و روزى‌ام را قطع نكردى و سـركشی را بر من مسلط نساختى،

وَلَمْ تَكْشِفْ عَنِّي غِطَاءً مُجَازَاةً لِذُنُوبِی، تَرَكْتَنِي كَأَنِّی لاٰذَنْبَ لیٖ، كَفَفْتَ عَنْ خَطِيئَتِي، وَزَكَّيْتَنِي بِـمٰا لَيْسَ فِیَّ، أَنَا الْمُقِرُّ عَلیٰ نَفْسِی بِـمٰا جَنَتْ عَلَیَّ يَدَايَ، وَمَشَتْ إِلَيْهِ رِجْلَايَ وَبَاشَـرَ جَسَدِي، وَنَظَرَتْ إِلَيْهِ عَيْنَايَ، وَسَمِعَتْهُ أُذُنَايَ، وَعَمِلَتْهُ جَوَارِحِي، وَنَطَقَ بِهِ لِسَانِی، وَعُقِدَ عَلَيْهِ قَلْبِي، فَأَنَا الْمُسْتَوْجِبُ يٰا إِلٰهٖي زَوَالَ نِعْمَتِكَ، وَمُفَاجَاةَ نِقْمَتِكَ، وَتَحْلِيلَ عُقُوبَتِكَ لِمَا اجْتَـرَأْتُ عَلَيْهِ مِنْ مَعَاصِيكَ، وَضَيَّعْتُ مِنْ حُقُوقِكَ، أَنَا صَاحِبُ الذُّنُوبِ الْكَثِیرَةِ الْكَبِیرَةِ الَّتِي لاٰيُحْصیٰ عَدَدُهَا، وَصَاحِبُ الْجُرْمِ الْعَظِيمِ، أَنَا الَّذِي أَحْلَلْتُ الْعُقُوبَةَ بِنَفْسِی وَأَوْبَقْتُهَا بِالْمَعَاصِی جُهْدِي وَطَاقَتِي، وَعَرَّضْتُهَا لِلْمَهَالِكِ بِكُلِّ قُوَّتِی.

و به سزاى گناهانم پرده از من بركنار ننمودى، بلكه مرا به‌گونه‌اى رها كردى كه گويى گناهى ندارم؛ از خطايم چشم پوشيدى و مرا پاک انگاشتی به آنچه در من نبوده‌است، من به واسطۀ جناياتی كه دستانم كردند و پاهايم به سوى آن روانه شدند و تنم با آن تـماس گرفت و چشمانم به آن نگريست و گوش‌هايم شنيد و اعضا و جوارح ديگرم بدان عمل نـمود و زبانم بدان گويا شد و دلـم بدان معتقد گرديد، عليه خود اعتـراف مى‌كنم. بنابراين، اى معبود من، من به واسطۀ گستاخى بر معصيت و پایمال كردن حقوق تو، سزاوار بر گرفتـن نعمت و كيفر ناگهانی و نزول عذاب توام. من گناهان فراوان [بزرگ]بی‌شمار را مرتكب شدم و جرم بزرگى از من سـرزد، من همانم كه عذابت را به خود خريدم و با ارتكاب گناهان با تـمام توان و طاقت خود را هلاک كردم و با تـمام نیرو در معرض نابودى قرار دادم.

اَللّٰهُمَّ أَنَا الَّذِي‏ لَمْ أَشْكُرْ نِعَمَكَ عِنْدَ مَعَاصِییّ إِيّٰاكَ، وَلَمْ أَدَعْهَا فِیكَ عِنْدَ حُلُولِ الْبَلِيَّةِ، وَلَمْ أَقِفْ عِنْدَ الْهَوىٰ، وَلَمْ أُرَاقِبْكَ. يٰا إِلٰهٖي أَنَا الَّذِي لَمْ أَعْقِلْ عِنْدَ الذُّنُوبِ نَهْيَكَ، وَلَمْ أُرَاقِبْ عِنْدَ اللَّذَّاتِ زَجْرَكَ، وَلَمْ أَقْبَلْ عِنْدَ الشَّهْوَةِ نَصِيحَتَكَ، رَكِبْتُ الْجَهْلَ بَعْدَ الْحِلْمِ، وَغَدَوْتُ إِلَی الظُّلْمِ بَعْدَ الْعِلْمِ. اَللّٰهُمَّ فَكَمٰا حَلُمْتَ عَنِّي فِيمَا اجْتَـرَأْتُ عَلَيْهِ مِنْ مَعَاصِيكَ، وَعَرَفْتَ تَضْيِيعِي حَقَّكَ، وَضَعْفِي عَنْ شُكْرِ نِعَمَتِكَ، وَرُكُوبِی مَعْصِيَتَكَ.

خداوندا من همان كسی هستم كه هنگام معصيت از نعمت‌هاى تو سپاسگزارى ننمودم و حتى هنگام نزول بلا نيز معصيت را كنار نگذاشته و از هوا و هوس باز نايستادم و تو را نپاييدم، اى معبود من، من همان کسی هستم كه هنگام ارتكاب گناهان به نهى تو توجه ننمودم و هنگام لذات فرمان تو را نپاييدم، و هنگام خواهش نفسانی پند تو را نپذيرفتم و به‌جاى بردبارى به مركب نادانی سوار شدم و به‌جاى آگاهى به سوى ستمگرى شتافتم. خداوندا همان گونه كه در برابر گناهان گستاخانه و تضييع حق تو و ناتوانی در سپاسگزارى از نعمتت و ارتكاب گناهان توسط من بردبارى نشان داده و آن‌ها را ناديده انگاشتى.

اَللّٰهُمَّ إِنِّی لَسْتُ ذَا عُذْرٍ فَأَعْتَذِرَ، وَلاٰ ذَا حِيلَةٍ فَأَنْتَصِـرَ. اَللّٰهُمَّ قَدْ أَسَأْتُ وَظَلَمْتُ وَبِئْسَ مٰا صَنَعْتُ، عَمِلْتُ سُوءاً وَلَمْ تَضُـرَّكَ ذُنُوبِی، فَأَسْتَغْفِرُكَ يٰا سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ وَسُبْحَانَكَ‏ ﴿لاٰ إِلٰهَ إِلّٰا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾. اَللّٰهُمَّ إِنَّكَ تَجِدُ مَنْ تُعَذِّبُهُ غَیْرِي، وَلاٰأَجِدُ مَنْ يَرْحَمُنِي سِوَاكَ، فَلَوْ كَانَ لیٖ مَهْرَبٌ لَهَرَبْتُ، وَلَوْ كَانَ لیٖ مَصْعَدٌ فِی السَّمَاءِ أَوْ مَسْلَكٌ فِی الْأَرْضِ لَسَلَكْتُ، وَلٰكِنَّهُ لاٰمَهْرَبَ لیٖ وَلاٰ مَلْجَأَ وَلاٰ مَنْجىٰ وَلاٰ مَأْوىٰ مِنْكَ إِلّٰا إِلَيْكَ.

خداوندا اكنون من نه عذرى دارم تا بياورم و نه راه چاره‌اى تا از آن يارى بطلبم. خداوندا بدى و ستم نـمودم و چه كردار زشتى كه از من سـر زد! بدى كردم، ولی اى آقا و مولاى من، گناهان من ضـررى به تو نرسانده است، از تو آمرزش مى‌خواهم. پاكی تو اى خدايى كه معبودى جز تو نيست، پاكی تو و من از ستمكارانم. خداوندا تو به جز من، كسی را مى‌يابی كه عذابش كنى ولی من جز تو كسی را ندارم كه بر من رحم آرد، اگر گريزگاهى بود، قطعاً به سوى آن مى‌گريختم و اگر جايى در آسمان براى صعود بود به سوى آن صعود مى‌كردم و اگر سوراخى در زمین بود وارد آن مى‌شدم، ليكن هيچ گريزگاه، پناهگاه، راه نجات و جايگاهى براى فرار از تو جز به سوى تو نيست.

اَللّٰهُمَّ إِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَهْلُ ذٰلِكَ أَنَا، وَإِنْ تَرْحَمْنِي فَأَهْلُ ذٰلِكَ أَنْتَ، بِـمَنِّكَ وَفَضْلِكَ وَوَحْدَانِيَّتِكَ وَجَلَالِكَ وَكِبْـرِيَائِكَ وَعَظَمَتِكَ وَسُلْطَانِكَ، فَقَدِیماً مٰا مَنَنْتَ عَلیٰ أَوْلِيَائِكَ، وَمُسْتَحِقِّي عُقُوبَتِكَ بِالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ، سَيِّدِي عَافِيَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ عَافِيَتَكَ؟! وَعَفْوَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ عَفْوَكَ؟ وَرَحْمَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ رَحْمَتَكَ؟ وَمَغْفِرَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ مَغْفِرَتَكَ؟ وَرِزْقَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ رِزْقَكَ؟ وَفَضْلَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ فَضْلَكَ؟

خداوندا اگر عذابم كنى، سزاوار من است و اگر بر من رحم آرى، زيبندۀ تو است. تو را سوگند به بخشش، تفضل، يگانگى، جلال، بزرگمنشی، عظمت و فرمانروايى‌ات [كه بر من رحم كنى]، زيرا تو بودى كه از ديرزمان بر دوستان و حتى بر آنان كه سزاوار كيفر تو بودند، منّت نهاده و گذشت و آمرزشت را شامل حال آنان نـمودى. سرور من، اگر اميد عافيت تو را نداشته باشم، از چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به گذشت تو اميد نبندم، به گذشت چه كسی اميد ببندم؟ اگر اميد رحمت تو را نداشته باشم، به رحمت چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به آمرزش تو اميد نبندم، به آمرزش چه كسی اميد ببندم؟ اگر به روزى تو اميد نداشته باشم، به روزى چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به تفضل تو اميد نبندم، به تفضل چه كسی اميد ببندم؟

سَيِّدِي أَكْثَـرْتَ عَلَیَّ مِنَ النِّعَمِ، وَأَقْلَلْتُ لَكَ مِنَ الشُّكْرِ، فَكَمْ لَكَ عِنْدِي مِنْ نِعْمَةٍ لاٰيُحْصِيهَا أَحَدٌ غَیْرُكَ! مٰا أَحْسَنَ بَلَائَكَ عِنْدِي، وَأَحْسَنَ فِعَالَكَ، نَادَيْتُكَ مُسْتَغِيثاً مُسْتَصْـرِخاً فَأَغَثْتَنِي، وَسَأَلْتُكَ عَائِلًا فَأَغْنَيْتَنِي، وَنَأَيْتُ فَكُنْتَ قَرِيباً مُجِيباً، وَاسْتَعَنْتُ بِكَ مُضْطَرّاً فَأَعَنْتَنِي، وَوَسَّعْتَ عَلَیَّ، وَهَتَفْتُ إِلَيْكَ فیٖ مَرَضیٖ فَكَشَفْتَهُ عَنِّي، وَانْتَصَـرْتُ بِكَ فیٖ رَفْعِ الْبَلَاءِ فَوَجَدْتُكَ يٰا مَوْلاٰيَ‏ نِعْمَ الْمَوْلیٰ‏ وَنِعْمَ النَّصِیرُ، وَكَيْفَ لاٰأَشْكُرُكَ يٰا إِلٰهٖي؟!

سـرور من، نعمت‌هايت را به صورت فراوان به من بخشيدى و من در برابر آن‌ها اندک سپاسگزارى نـمودم، چه بسا نعمت كه تو به من ارزانی داشته‌اى و جز تو نـمى‌تواند آن را به شماره درآورد. چقدر آزمايش و كردار تو به من نيک است! با حال كمک‌طلبى [با اطاعت از تو]و فريادكنان تو را خواندم و تو به فريادم رسيدى و با حال نادارى و فقر از تو درخواست نـمودم و تو بی‌نيازم ساختى، و از تو دورى گزيدم ولی تو به من نزديک شده و دعايم را اجابت نـمودى و با حال بيچارگى از تو كمک خواستم و تو يارى‌ام نـموده و [رحمتت را]بر من گستـردى و در حال بيمارى تو را فرياد كردم و بيمارى‌ام را برطرف نـمودى و براى دفع بلا و گرفتارى از تو يارى طلبيدم و-اى مولاى من-تو را بهتـرين آقا و بهتـرين ياور يافتم. اكنون اى معبود من، چگونه تو را سپاس نگويم؟

أَطْلَقْتَ لِسَانِی بِذِكْرِكَ رَحْمَةً لیٖ مِنْكَ، وَأَضَأْتَ لیٖ بَصَـرِي بِلُطْفِكَ حُجَّةً مِنْكَ عَلَیَّ، وَسَمِعَتْ أُذُنَايَ بِقُدْرَتِكَ نَظَراً مِنْكَ، وَدَلَلْتَ عَقْلِی عَلیٰ تَوْبِيخِ نَفْسِی، إِلَيْكَ‏ أَشْكُو ذُنُوبِی، فَإِنَّهُ لاٰمَجْرىٰ لِبَثِّهَا إِلّٰا إِلَيْكَ، فَفَرِّجْ عَنِّي مٰا ضَاقَ بِهِ صَدْرِي، وَخَلِّصْنِي مِنْ كُلِّ مٰا أَخَافُ عَلیٰ نَفْسِی مِنْ أَمْرِ دِينِي وَدُنْيَايَ وَأَهْلِی وَمَالِی، فَقَدِ اسْتَصْعَبَ عَلَیَّ شَأْنِی، وَشُتِّتَ عَلَیَّ أَمْرِي، وَقَدْ أَشْـرَفَتْ عَلیٰ هَلَكَتِي نَفْسِی، وَإِذَا لَـمْ تَتَدَارَكْنِي مِنْكَ بِرَحْمَةٍ تُنْقِذُنِی بِهٰا فَمَنْ لیٖ بَعْدَكَ يٰا مَوْلاٰيَ؟!

تو بودى كه از روى رحمت زبانم را به يادت گشودى و براى اتـمام حجت، به لطفت ديده‌ام را روشن گردانيدى و براى نظر [رحمت]به من گوش‌هايم به قدرتت شنوا گرديد و عقل مرا بر سـرزنش خودم رهنمون گرديدى. از گناهانم به تو گله مى‌گزارم، زيرا راهى براى گله‌گزارى از آن‌ها به جز درگاه تو وجود ندارد، پس آنچه را كه دلـم را به تنگ آورده، بگشاى، و از هرچه بر خود بيم دارم -اعم از امور مربوط به دين، دنيا، خانواده و اموالـم- رهايى بخش، كه كارم سخت گیر كرده است و امورم پريشان شده است و نفسم مرا به هلاكت نزديک كرده است. اى مولاى من اگر با رحمتى از خود مرا درنيابی كه به واسطۀ آن مرا نجات دهى، چه كسی جز تو را دارم؟

أَنْتَ الْكَرِيمُ الْعَوَّادُ بِالْمَغْفِرَةِ، وَأَنَا اللَّئِيمُ الْعَوَّادُ بِالْمَعَاصِی، فَاحْلُمْ يٰا حَلِيمُ عَنْ جَهْلِی، وَأَقِلْنِي يٰا مُقِيلُ عَثْـرَتِی، وَتَقَبَّلْ يٰا رَحِيمُ تَوْبَتِي، سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ وَلاٰبُدَّ مِنْ لِقَائِكَ عَلیٰ كُلِّ حَالٍ، وَكَيْفَ يَسْتَغْنِي الْعَبْدُ عَنْ رَبِّهِ؟!

تويى كریمى كه پى‌درپى آمرزشت را شامل حال من مى‌كنى و منم فرومايه‌اى كه پى‌درپى گناه مى‌كنم، پس اى بردبار، در مورد نادانی من بردبارى ورز و اى ناديده انگارندۀ لغزش، لغزشم را ناديده انگار و اى مهربان، توبه‌ام را بپذير. اى آقا و مولاى من، من در هر حال، از ملاقات با تو ناگزيرم و چگونه بنده از پروردگارش بی‌نياز مى‌گردد؟

وَكَيْفَ يَسْتَغْنِي الْمُذْنِبُ عَمَّنْ یَمْلِكُ عُقُوبَتَهُ وَمَغْفِرَتَهُ؟! سَيِّدِي لَمْ أَزْدَدْ إِلَيْكَ إِلّٰا فَقْراً، وَلَمْ تَزْدَدْ عَنِّي إِلّٰا غِنًى، وَلَمْ تَزْدَدْ ذُنُوبِی إِلّٰا كَثْـرَةً، وَلَمْ يَزْدَدْ عَفْوُكَ إِلّٰا سَعَةً، سَيِّدِي ارْحَمْ تَضَـرُّعِي إِلَيْكَ وَانْتِصَابِی بَیْنَ يَدَيْكَ، وَطَلَبِي مٰا لَدَيْكَ تَوْبَةً فِيمٰا بَيْنِي وَبَيْنَكَ سَيِّدِي مُتَعَوِّذاً بِكَ، مُتَضَـرِّعاً إِلَيْكَ بَائِساً فَقِیراً تَائِباً غَیْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَلاٰ مُسْتَكْبِـرٍ وَلاٰ مُسْتَسْخِطٍ بَلْ مُسْتَسْلِمٍ لِأَمْرِكَ، رَاضٍ بِقَضَائِكَ، لاٰآيِسٍ مِنْ رَوْحِكَ وَلاٰ آمِنٍ مِنْ مَكْرِكَ، وَلاٰ قَانِطٍ مِنْ رَحْمَتِكَ، سَيِّدِي بَلْ مُشْفِقٍ مِنْ عَذَابِكَ، رَاجٍ لِرَحْمَتِكَ لِعِلْمِي بِكَ يٰا سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ فَإِنَّهُ لَنْ يُجِیرَنِی مِنْكَ أَحَدٌ، وَلاٰأَجِدُ مِنْ دُونِكَ مُلْتَحَداً.

و چگونه گناه‌كار از كسی كه كيفر و آمرزش در اختيار او است، بی‌نياز مى‌گردد؟ سـرور من، و هر لحظه بر فقر نيازمندى من به درگاه تو و بی‌نيازى تو از من، افزوده مى‌گردد و گناهان من رو به افزايش است و عفو تو رو به گستـرش. سـرور من، بر تضـرع من به درگاهت و ايستادنم در پيشگاهت و درخواست آنچه در نزد تو است به خاطر توبه از آنچه ميان من و تو است، رحم آر، آقاى من، در حالی كه به تو پناه جسته‌ام و به درگاهت تضـرع مى‌كنم و سخت نيازمند و فقیرم و به درگاه تو، توبه مى‌كنم، بی‌آنكه بخواهم سـركشی و بزرگمنشی نـموده يا تو را به خشم آورم، بلكه تسليم فرمان و راضی به قضاى توام، نه اين‌كه از رحمت تو مأيوس و از فكر و فريبت ایمن و از رحمتت نوميد گردم، بلكه اى سـرور من از عذابت هراسناک و به رحمتت اميد دارم؛ زيرا اى سـرور و مولاى من، مى‌دانم كه هيچ‌كس جز تو نـمى‌تواند مرا از دست تو پناه دهد و جاى بازگشتى به جز تو سـراغ ندارم.

اَللّٰهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَحْسُنَ فیٖ رَامِقَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي، وَتَقْبُحَ فِيمٰا أَخْلُو لَكَ سَـرِيرَتِی، مُحَافِظاً عَلیٰ رِيَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِی، وَمُضَيِّعاً مٰا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنِّي، فَأُبْدِیَ لَكَ بِأَحْسَنِ أَمْرِي، وَأَخْلُوَ لَكَ بِشَـرِّ فِعْلِی تَقَرُّباً إِلیَ الْمَخْلُوقِینَ بِحَسَنَاتِی، وَفِرَاراً مِنْهُمْ إِلَيْكَ بِسَيِّئَاتِی، حَتّٰى كَأَنَّ الثَّوَابَ لَيْسَ مِنْكَ، وَكَأَنَّ الْعِقَابَ لَيْسَ إِلَيْكَ، قَسْوَةً مِنْ مَخَافَتِكَ مِنْ قَلْبِي، وَزَلَلًا عَنْ قُدْرَتِكَ مِنْ جَهْلِی، فَيَحِلَّ بیٖ غَضَبُكَ، وَيَنَالَنِي مَقْتُكَ فَأَعِذْنِی مِنْ ذٰلِكَ كُلِّهِ، وَقِنِي بِوِقَايَتِكَ الَّتِي وَقَيْتَ بِهٰا عِبَادَكَ الصَّالِحِینَ.

خداوندا به تو پناه مى‌برم از اين‌كه در دید چشم‌ها ظاهرم نیکو باشد، و زشت باشد در آنچه با تو خلوت می‌کنم درونم، بر ریاکاری نزد مردم مواظبت کنم، و آنچه را كه تو از آن مطّلعى تباه سازم، و در نتيجه نيک‌ترين كردارم را براى تو آشكار نـموده و بدترين عملم را در خلوت با تو انجام داده‌ام، براى اين‌كه با نيكی‌هايم به آفريده‌هايت نزديكی بجويم و با كردارهاى بدم از آن‌ها به سوى تو بگريزم، به حدى كه گويى ثواب و عقاب از تو و به دست تو نيست و اين‌همه به جهت قساوت پيدا كردن قلبم از ياد بيم تو و نادانی‌ام كه گمان كنم قدرتت دچار لغزش گرديده، مى‌باشد و سـرانجام غضبت بر من فرود آيد و خشمت به من برسد، از همۀ اين‌ها مرا پناه ده و به آن نگاه‌دارى‌ات كه بندگان شايسته‌ات را بدان نگاه داشته‌اى، از من محافظت كن.

اَللّٰهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي مٰا كَانَ صَالِحاً، وَأَصْلِحْ مِنِّي مٰا كَانَ فَاسِداً، وَلاٰ تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ لاٰيَرْحَمُنِي، وَلاٰ بَاغِياً وَلاٰ حَاسِداً. اَللّٰهُمَّ اَذْهِبْ عَنِّي كُلَّ هَمٍّ، وَفَرِّجْ عَنِّي كُلَّ غَمٍّ، وَثَبِّتْنِي فیٖ كُلِّ مَقَامٍ، وَاهْدِنِی فیٖ كُلِّ سَبِيلٍ مِنْ سُبُلِ الْحَقِّ، وَحُطَّ عَنِّي كُلَّ خَطِيئَةٍ، وَأَنْقِذْنِی مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ وَبَلِيَّةٍ، وَعَافِنِي أَبَداً مٰا أَبْقَيْتَنِي، وَاغْفِرْ لیٖ إِذَا تَوَفَّيْتَنِي وَلَقِّنِي رَوْحاً وَرَيْحَاناً وَجَنَّةَ نَعِيمٍ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏ یٰا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَصَلَّی اللّٰهُ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ‏.

خداوندا، اعمال شايستۀ مرا بپذير و اعمال باطل و فاسدم را اصلاح نـما و كسانی را كه بر من رحم نـمى‌كنند و نيز هيچ تجاوزگر و حسودى را بر من مسلط مكن. خداوندا همۀ اندوه‌هاى مرا بزدا و همۀ غم‌هايم را بگشا و در همه جا استوارم بدار، و به راه‌هاى حق راهنمايى‌ام كن و تـمامى خطاهايم را بريز، و از همۀ هلاكت‌ها و بلايا نجات ده و تا زمانی كه زنده‌ام همواره عافيت بخش و آن‌گاه كه جانم را مى‌گیرى بيامرز و رحمت و روزى و بهشت پرنعمتت را براى هميشه به پيشواز من در آور، اى مهربان‌ترين مهربانان. درود خداوند بر حضـرت محمد و خاندان پاک او.

دعای صد و چهل‌ و هشت از صحیفه سجادیه – در روز عرفه

دعای صد و چهل‌ و هشت – در روز عرفه

اَللّٰهُمَّ إِنَّ مَلَائِكَتَكَ مُشْفِقُونَ مِنْ خَشْيَتِكَ، سَامِعُونَ مُطِيعُونَ لَكَ وَهُمْ بِأَمْرِكَ يَعْمَلُونَ،‏ لاٰيَفْتُـرُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ يُسَبِّحُونَ، وَأَنَا أَحَقُّ بِالْخَوْفِ الدَّائِمِ لِإِسَاءَتِی عَلیٰ نَفْسِی، وَتَفْرِيطِهَا إِلَی اقْتِـرَابِ أَجَلِی، فَكَمْ لیٖ يٰا رَبِّ مِنْ ذَنْبٍ أَنَا فِيهِ مَغْرُورٌ مُتَحَیِّرٌ؟

خداوندا، فرشتگان از بيم تو هراسناک و گوش به فرمان و مطيع تو اند و به دستور تو عمل مى‌كنند و شب و روز خسته نـمى‌گردند و پيوسته تسبيح‌گوى تواند، در حالی كه من به خاطر بدى بر خويشتـن و كوتاهى در امر نفس خويش تا نزديكی به زمان سـرآمد عمرم، سزاوارترم كه پيوسته بيمناک باشم. اى پروردگار من، چه بسيار گناه كه من فريفته و سـرگشتۀ آن هستم!

اَللّٰهُمَّ إِنِّی قَدْ أَكْثَـرْتُ عَلیٰ نَفْسِی مِنَ الذُّنُوبِ وَالْإِسَاءَةِ، وَأَكْثَـرْتَ عَلَیَّ مِنَ الْمُعَافَاةِ، سَتَـرْتَ عَلَیَّ وَلَمْ تَفْضَحْنِي بِـمٰا أَحْسَنْتَ لِیَ النَّظَرَ وَأَقَلْتَنِي الْعَثْـرَةَ، وَأَخَافُ أَنْ أَكُونَ فِيهٰا مُسْتَدْرَجاً، فَقَدْ يَنْبَغِي لیٖ أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ كَثْـرَةِ مَعَاصِیَّ، ثُمَّ لَمْ تَهْتِكْ لیٖ سِتْـراً، وَلَمْ تُبْدِ لیٖ عَوْرَةً، وَلَمْ تَقْطَعْ عَنِّي الرِّزْقَ، وَلَمْ تُسَلِّطْ عَلَیَّ جَبَّاراً،

خداوندا، من گناهان و بدى فراوان نـمودم و تو بسيار عافيت بخشيدى؛ بر من پوشيدى و به واسطۀ حسن نظرت به من رسوايم ننمودى و لغزشم را ناديده انگاشتى، به حدى كه بيم آن را دارم كه با دادن نعمت پى‌درپى مرا به عذابت نزديک كنى، در حالی كه سزاوار است از فراوانی گناهانم شـرم كنم، سپس باز پرده درى نكردى و عيبم را آشكار نساختى و روزى‌ام را قطع نكردى و سـركشی را بر من مسلط نساختى،

وَلَمْ تَكْشِفْ عَنِّي غِطَاءً مُجَازَاةً لِذُنُوبِی، تَرَكْتَنِي كَأَنِّی لاٰذَنْبَ لیٖ، كَفَفْتَ عَنْ خَطِيئَتِي، وَزَكَّيْتَنِي بِـمٰا لَيْسَ فِیَّ، أَنَا الْمُقِرُّ عَلیٰ نَفْسِی بِـمٰا جَنَتْ عَلَیَّ يَدَايَ، وَمَشَتْ إِلَيْهِ رِجْلَايَ وَبَاشَـرَ جَسَدِي، وَنَظَرَتْ إِلَيْهِ عَيْنَايَ، وَسَمِعَتْهُ أُذُنَايَ، وَعَمِلَتْهُ جَوَارِحِي، وَنَطَقَ بِهِ لِسَانِی، وَعُقِدَ عَلَيْهِ قَلْبِي، فَأَنَا الْمُسْتَوْجِبُ يٰا إِلٰهٖي زَوَالَ نِعْمَتِكَ، وَمُفَاجَاةَ نِقْمَتِكَ، وَتَحْلِيلَ عُقُوبَتِكَ لِمَا اجْتَـرَأْتُ عَلَيْهِ مِنْ مَعَاصِيكَ، وَضَيَّعْتُ مِنْ حُقُوقِكَ، أَنَا صَاحِبُ الذُّنُوبِ الْكَثِیرَةِ الْكَبِیرَةِ الَّتِي لاٰيُحْصیٰ عَدَدُهَا، وَصَاحِبُ الْجُرْمِ الْعَظِيمِ، أَنَا الَّذِي أَحْلَلْتُ الْعُقُوبَةَ بِنَفْسِی وَأَوْبَقْتُهَا بِالْمَعَاصِی جُهْدِي وَطَاقَتِي، وَعَرَّضْتُهَا لِلْمَهَالِكِ بِكُلِّ قُوَّتِی.

و به سزاى گناهانم پرده از من بركنار ننمودى، بلكه مرا به‌گونه‌اى رها كردى كه گويى گناهى ندارم؛ از خطايم چشم پوشيدى و مرا پاک انگاشتی به آنچه در من نبوده‌است، من به واسطۀ جناياتی كه دستانم كردند و پاهايم به سوى آن روانه شدند و تنم با آن تـماس گرفت و چشمانم به آن نگريست و گوش‌هايم شنيد و اعضا و جوارح ديگرم بدان عمل نـمود و زبانم بدان گويا شد و دلـم بدان معتقد گرديد، عليه خود اعتـراف مى‌كنم. بنابراين، اى معبود من، من به واسطۀ گستاخى بر معصيت و پایمال كردن حقوق تو، سزاوار بر گرفتـن نعمت و كيفر ناگهانی و نزول عذاب توام. من گناهان فراوان [بزرگ]بی‌شمار را مرتكب شدم و جرم بزرگى از من سـرزد، من همانم كه عذابت را به خود خريدم و با ارتكاب گناهان با تـمام توان و طاقت خود را هلاک كردم و با تـمام نیرو در معرض نابودى قرار دادم.

اَللّٰهُمَّ أَنَا الَّذِي‏ لَمْ أَشْكُرْ نِعَمَكَ عِنْدَ مَعَاصِییّ إِيّٰاكَ، وَلَمْ أَدَعْهَا فِیكَ عِنْدَ حُلُولِ الْبَلِيَّةِ، وَلَمْ أَقِفْ عِنْدَ الْهَوىٰ، وَلَمْ أُرَاقِبْكَ. يٰا إِلٰهٖي أَنَا الَّذِي لَمْ أَعْقِلْ عِنْدَ الذُّنُوبِ نَهْيَكَ، وَلَمْ أُرَاقِبْ عِنْدَ اللَّذَّاتِ زَجْرَكَ، وَلَمْ أَقْبَلْ عِنْدَ الشَّهْوَةِ نَصِيحَتَكَ، رَكِبْتُ الْجَهْلَ بَعْدَ الْحِلْمِ، وَغَدَوْتُ إِلَی الظُّلْمِ بَعْدَ الْعِلْمِ. اَللّٰهُمَّ فَكَمٰا حَلُمْتَ عَنِّي فِيمَا اجْتَـرَأْتُ عَلَيْهِ مِنْ مَعَاصِيكَ، وَعَرَفْتَ تَضْيِيعِي حَقَّكَ، وَضَعْفِي عَنْ شُكْرِ نِعَمَتِكَ، وَرُكُوبِی مَعْصِيَتَكَ.

خداوندا من همان كسی هستم كه هنگام معصيت از نعمت‌هاى تو سپاسگزارى ننمودم و حتى هنگام نزول بلا نيز معصيت را كنار نگذاشته و از هوا و هوس باز نايستادم و تو را نپاييدم، اى معبود من، من همان کسی هستم كه هنگام ارتكاب گناهان به نهى تو توجه ننمودم و هنگام لذات فرمان تو را نپاييدم، و هنگام خواهش نفسانی پند تو را نپذيرفتم و به‌جاى بردبارى به مركب نادانی سوار شدم و به‌جاى آگاهى به سوى ستمگرى شتافتم. خداوندا همان گونه كه در برابر گناهان گستاخانه و تضييع حق تو و ناتوانی در سپاسگزارى از نعمتت و ارتكاب گناهان توسط من بردبارى نشان داده و آن‌ها را ناديده انگاشتى.

اَللّٰهُمَّ إِنِّی لَسْتُ ذَا عُذْرٍ فَأَعْتَذِرَ، وَلاٰ ذَا حِيلَةٍ فَأَنْتَصِـرَ. اَللّٰهُمَّ قَدْ أَسَأْتُ وَظَلَمْتُ وَبِئْسَ مٰا صَنَعْتُ، عَمِلْتُ سُوءاً وَلَمْ تَضُـرَّكَ ذُنُوبِی، فَأَسْتَغْفِرُكَ يٰا سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ وَسُبْحَانَكَ‏ ﴿لاٰ إِلٰهَ إِلّٰا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾. اَللّٰهُمَّ إِنَّكَ تَجِدُ مَنْ تُعَذِّبُهُ غَیْرِي، وَلاٰأَجِدُ مَنْ يَرْحَمُنِي سِوَاكَ، فَلَوْ كَانَ لیٖ مَهْرَبٌ لَهَرَبْتُ، وَلَوْ كَانَ لیٖ مَصْعَدٌ فِی السَّمَاءِ أَوْ مَسْلَكٌ فِی الْأَرْضِ لَسَلَكْتُ، وَلٰكِنَّهُ لاٰمَهْرَبَ لیٖ وَلاٰ مَلْجَأَ وَلاٰ مَنْجىٰ وَلاٰ مَأْوىٰ مِنْكَ إِلّٰا إِلَيْكَ.

خداوندا اكنون من نه عذرى دارم تا بياورم و نه راه چاره‌اى تا از آن يارى بطلبم. خداوندا بدى و ستم نـمودم و چه كردار زشتى كه از من سـر زد! بدى كردم، ولی اى آقا و مولاى من، گناهان من ضـررى به تو نرسانده است، از تو آمرزش مى‌خواهم. پاكی تو اى خدايى كه معبودى جز تو نيست، پاكی تو و من از ستمكارانم. خداوندا تو به جز من، كسی را مى‌يابی كه عذابش كنى ولی من جز تو كسی را ندارم كه بر من رحم آرد، اگر گريزگاهى بود، قطعاً به سوى آن مى‌گريختم و اگر جايى در آسمان براى صعود بود به سوى آن صعود مى‌كردم و اگر سوراخى در زمین بود وارد آن مى‌شدم، ليكن هيچ گريزگاه، پناهگاه، راه نجات و جايگاهى براى فرار از تو جز به سوى تو نيست.

اَللّٰهُمَّ إِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَهْلُ ذٰلِكَ أَنَا، وَإِنْ تَرْحَمْنِي فَأَهْلُ ذٰلِكَ أَنْتَ، بِـمَنِّكَ وَفَضْلِكَ وَوَحْدَانِيَّتِكَ وَجَلَالِكَ وَكِبْـرِيَائِكَ وَعَظَمَتِكَ وَسُلْطَانِكَ، فَقَدِیماً مٰا مَنَنْتَ عَلیٰ أَوْلِيَائِكَ، وَمُسْتَحِقِّي عُقُوبَتِكَ بِالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ، سَيِّدِي عَافِيَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ عَافِيَتَكَ؟! وَعَفْوَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ عَفْوَكَ؟ وَرَحْمَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ رَحْمَتَكَ؟ وَمَغْفِرَةَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ مَغْفِرَتَكَ؟ وَرِزْقَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ رِزْقَكَ؟ وَفَضْلَ مَنْ أَرْجُو إِذَا لَمْ أَرْجُ فَضْلَكَ؟

خداوندا اگر عذابم كنى، سزاوار من است و اگر بر من رحم آرى، زيبندۀ تو است. تو را سوگند به بخشش، تفضل، يگانگى، جلال، بزرگمنشی، عظمت و فرمانروايى‌ات [كه بر من رحم كنى]، زيرا تو بودى كه از ديرزمان بر دوستان و حتى بر آنان كه سزاوار كيفر تو بودند، منّت نهاده و گذشت و آمرزشت را شامل حال آنان نـمودى. سرور من، اگر اميد عافيت تو را نداشته باشم، از چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به گذشت تو اميد نبندم، به گذشت چه كسی اميد ببندم؟ اگر اميد رحمت تو را نداشته باشم، به رحمت چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به آمرزش تو اميد نبندم، به آمرزش چه كسی اميد ببندم؟ اگر به روزى تو اميد نداشته باشم، به روزى چه كسی اميد داشته باشم؟ اگر به تفضل تو اميد نبندم، به تفضل چه كسی اميد ببندم؟

سَيِّدِي أَكْثَـرْتَ عَلَیَّ مِنَ النِّعَمِ، وَأَقْلَلْتُ لَكَ مِنَ الشُّكْرِ، فَكَمْ لَكَ عِنْدِي مِنْ نِعْمَةٍ لاٰيُحْصِيهَا أَحَدٌ غَیْرُكَ! مٰا أَحْسَنَ بَلَائَكَ عِنْدِي، وَأَحْسَنَ فِعَالَكَ، نَادَيْتُكَ مُسْتَغِيثاً مُسْتَصْـرِخاً فَأَغَثْتَنِي، وَسَأَلْتُكَ عَائِلًا فَأَغْنَيْتَنِي، وَنَأَيْتُ فَكُنْتَ قَرِيباً مُجِيباً، وَاسْتَعَنْتُ بِكَ مُضْطَرّاً فَأَعَنْتَنِي، وَوَسَّعْتَ عَلَیَّ، وَهَتَفْتُ إِلَيْكَ فیٖ مَرَضیٖ فَكَشَفْتَهُ عَنِّي، وَانْتَصَـرْتُ بِكَ فیٖ رَفْعِ الْبَلَاءِ فَوَجَدْتُكَ يٰا مَوْلاٰيَ‏ نِعْمَ الْمَوْلیٰ‏ وَنِعْمَ النَّصِیرُ، وَكَيْفَ لاٰأَشْكُرُكَ يٰا إِلٰهٖي؟!

سـرور من، نعمت‌هايت را به صورت فراوان به من بخشيدى و من در برابر آن‌ها اندک سپاسگزارى نـمودم، چه بسا نعمت كه تو به من ارزانی داشته‌اى و جز تو نـمى‌تواند آن را به شماره درآورد. چقدر آزمايش و كردار تو به من نيک است! با حال كمک‌طلبى [با اطاعت از تو]و فريادكنان تو را خواندم و تو به فريادم رسيدى و با حال نادارى و فقر از تو درخواست نـمودم و تو بی‌نيازم ساختى، و از تو دورى گزيدم ولی تو به من نزديک شده و دعايم را اجابت نـمودى و با حال بيچارگى از تو كمک خواستم و تو يارى‌ام نـموده و [رحمتت را]بر من گستـردى و در حال بيمارى تو را فرياد كردم و بيمارى‌ام را برطرف نـمودى و براى دفع بلا و گرفتارى از تو يارى طلبيدم و-اى مولاى من-تو را بهتـرين آقا و بهتـرين ياور يافتم. اكنون اى معبود من، چگونه تو را سپاس نگويم؟

أَطْلَقْتَ لِسَانِی بِذِكْرِكَ رَحْمَةً لیٖ مِنْكَ، وَأَضَأْتَ لیٖ بَصَـرِي بِلُطْفِكَ حُجَّةً مِنْكَ عَلَیَّ، وَسَمِعَتْ أُذُنَايَ بِقُدْرَتِكَ نَظَراً مِنْكَ، وَدَلَلْتَ عَقْلِی عَلیٰ تَوْبِيخِ نَفْسِی، إِلَيْكَ‏ أَشْكُو ذُنُوبِی، فَإِنَّهُ لاٰمَجْرىٰ لِبَثِّهَا إِلّٰا إِلَيْكَ، فَفَرِّجْ عَنِّي مٰا ضَاقَ بِهِ صَدْرِي، وَخَلِّصْنِي مِنْ كُلِّ مٰا أَخَافُ عَلیٰ نَفْسِی مِنْ أَمْرِ دِينِي وَدُنْيَايَ وَأَهْلِی وَمَالِی، فَقَدِ اسْتَصْعَبَ عَلَیَّ شَأْنِی، وَشُتِّتَ عَلَیَّ أَمْرِي، وَقَدْ أَشْـرَفَتْ عَلیٰ هَلَكَتِي نَفْسِی، وَإِذَا لَـمْ تَتَدَارَكْنِي مِنْكَ بِرَحْمَةٍ تُنْقِذُنِی بِهٰا فَمَنْ لیٖ بَعْدَكَ يٰا مَوْلاٰيَ؟!

تو بودى كه از روى رحمت زبانم را به يادت گشودى و براى اتـمام حجت، به لطفت ديده‌ام را روشن گردانيدى و براى نظر [رحمت]به من گوش‌هايم به قدرتت شنوا گرديد و عقل مرا بر سـرزنش خودم رهنمون گرديدى. از گناهانم به تو گله مى‌گزارم، زيرا راهى براى گله‌گزارى از آن‌ها به جز درگاه تو وجود ندارد، پس آنچه را كه دلـم را به تنگ آورده، بگشاى، و از هرچه بر خود بيم دارم -اعم از امور مربوط به دين، دنيا، خانواده و اموالـم- رهايى بخش، كه كارم سخت گیر كرده است و امورم پريشان شده است و نفسم مرا به هلاكت نزديک كرده است. اى مولاى من اگر با رحمتى از خود مرا درنيابی كه به واسطۀ آن مرا نجات دهى، چه كسی جز تو را دارم؟

أَنْتَ الْكَرِيمُ الْعَوَّادُ بِالْمَغْفِرَةِ، وَأَنَا اللَّئِيمُ الْعَوَّادُ بِالْمَعَاصِی، فَاحْلُمْ يٰا حَلِيمُ عَنْ جَهْلِی، وَأَقِلْنِي يٰا مُقِيلُ عَثْـرَتِی، وَتَقَبَّلْ يٰا رَحِيمُ تَوْبَتِي، سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ وَلاٰبُدَّ مِنْ لِقَائِكَ عَلیٰ كُلِّ حَالٍ، وَكَيْفَ يَسْتَغْنِي الْعَبْدُ عَنْ رَبِّهِ؟!

تويى كریمى كه پى‌درپى آمرزشت را شامل حال من مى‌كنى و منم فرومايه‌اى كه پى‌درپى گناه مى‌كنم، پس اى بردبار، در مورد نادانی من بردبارى ورز و اى ناديده انگارندۀ لغزش، لغزشم را ناديده انگار و اى مهربان، توبه‌ام را بپذير. اى آقا و مولاى من، من در هر حال، از ملاقات با تو ناگزيرم و چگونه بنده از پروردگارش بی‌نياز مى‌گردد؟

وَكَيْفَ يَسْتَغْنِي الْمُذْنِبُ عَمَّنْ یَمْلِكُ عُقُوبَتَهُ وَمَغْفِرَتَهُ؟! سَيِّدِي لَمْ أَزْدَدْ إِلَيْكَ إِلّٰا فَقْراً، وَلَمْ تَزْدَدْ عَنِّي إِلّٰا غِنًى، وَلَمْ تَزْدَدْ ذُنُوبِی إِلّٰا كَثْـرَةً، وَلَمْ يَزْدَدْ عَفْوُكَ إِلّٰا سَعَةً، سَيِّدِي ارْحَمْ تَضَـرُّعِي إِلَيْكَ وَانْتِصَابِی بَیْنَ يَدَيْكَ، وَطَلَبِي مٰا لَدَيْكَ تَوْبَةً فِيمٰا بَيْنِي وَبَيْنَكَ سَيِّدِي مُتَعَوِّذاً بِكَ، مُتَضَـرِّعاً إِلَيْكَ بَائِساً فَقِیراً تَائِباً غَیْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَلاٰ مُسْتَكْبِـرٍ وَلاٰ مُسْتَسْخِطٍ بَلْ مُسْتَسْلِمٍ لِأَمْرِكَ، رَاضٍ بِقَضَائِكَ، لاٰآيِسٍ مِنْ رَوْحِكَ وَلاٰ آمِنٍ مِنْ مَكْرِكَ، وَلاٰ قَانِطٍ مِنْ رَحْمَتِكَ، سَيِّدِي بَلْ مُشْفِقٍ مِنْ عَذَابِكَ، رَاجٍ لِرَحْمَتِكَ لِعِلْمِي بِكَ يٰا سَيِّدِي وَمَوْلاٰيَ فَإِنَّهُ لَنْ يُجِیرَنِی مِنْكَ أَحَدٌ، وَلاٰأَجِدُ مِنْ دُونِكَ مُلْتَحَداً.

و چگونه گناه‌كار از كسی كه كيفر و آمرزش در اختيار او است، بی‌نياز مى‌گردد؟ سـرور من، و هر لحظه بر فقر نيازمندى من به درگاه تو و بی‌نيازى تو از من، افزوده مى‌گردد و گناهان من رو به افزايش است و عفو تو رو به گستـرش. سـرور من، بر تضـرع من به درگاهت و ايستادنم در پيشگاهت و درخواست آنچه در نزد تو است به خاطر توبه از آنچه ميان من و تو است، رحم آر، آقاى من، در حالی كه به تو پناه جسته‌ام و به درگاهت تضـرع مى‌كنم و سخت نيازمند و فقیرم و به درگاه تو، توبه مى‌كنم، بی‌آنكه بخواهم سـركشی و بزرگمنشی نـموده يا تو را به خشم آورم، بلكه تسليم فرمان و راضی به قضاى توام، نه اين‌كه از رحمت تو مأيوس و از فكر و فريبت ایمن و از رحمتت نوميد گردم، بلكه اى سـرور من از عذابت هراسناک و به رحمتت اميد دارم؛ زيرا اى سـرور و مولاى من، مى‌دانم كه هيچ‌كس جز تو نـمى‌تواند مرا از دست تو پناه دهد و جاى بازگشتى به جز تو سـراغ ندارم.

اَللّٰهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَحْسُنَ فیٖ رَامِقَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي، وَتَقْبُحَ فِيمٰا أَخْلُو لَكَ سَـرِيرَتِی، مُحَافِظاً عَلیٰ رِيَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِی، وَمُضَيِّعاً مٰا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنِّي، فَأُبْدِیَ لَكَ بِأَحْسَنِ أَمْرِي، وَأَخْلُوَ لَكَ بِشَـرِّ فِعْلِی تَقَرُّباً إِلیَ الْمَخْلُوقِینَ بِحَسَنَاتِی، وَفِرَاراً مِنْهُمْ إِلَيْكَ بِسَيِّئَاتِی، حَتّٰى كَأَنَّ الثَّوَابَ لَيْسَ مِنْكَ، وَكَأَنَّ الْعِقَابَ لَيْسَ إِلَيْكَ، قَسْوَةً مِنْ مَخَافَتِكَ مِنْ قَلْبِي، وَزَلَلًا عَنْ قُدْرَتِكَ مِنْ جَهْلِی، فَيَحِلَّ بیٖ غَضَبُكَ، وَيَنَالَنِي مَقْتُكَ فَأَعِذْنِی مِنْ ذٰلِكَ كُلِّهِ، وَقِنِي بِوِقَايَتِكَ الَّتِي وَقَيْتَ بِهٰا عِبَادَكَ الصَّالِحِینَ.

خداوندا به تو پناه مى‌برم از اين‌كه در دید چشم‌ها ظاهرم نیکو باشد، و زشت باشد در آنچه با تو خلوت می‌کنم درونم، بر ریاکاری نزد مردم مواظبت کنم، و آنچه را كه تو از آن مطّلعى تباه سازم، و در نتيجه نيک‌ترين كردارم را براى تو آشكار نـموده و بدترين عملم را در خلوت با تو انجام داده‌ام، براى اين‌كه با نيكی‌هايم به آفريده‌هايت نزديكی بجويم و با كردارهاى بدم از آن‌ها به سوى تو بگريزم، به حدى كه گويى ثواب و عقاب از تو و به دست تو نيست و اين‌همه به جهت قساوت پيدا كردن قلبم از ياد بيم تو و نادانی‌ام كه گمان كنم قدرتت دچار لغزش گرديده، مى‌باشد و سـرانجام غضبت بر من فرود آيد و خشمت به من برسد، از همۀ اين‌ها مرا پناه ده و به آن نگاه‌دارى‌ات كه بندگان شايسته‌ات را بدان نگاه داشته‌اى، از من محافظت كن.

اَللّٰهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي مٰا كَانَ صَالِحاً، وَأَصْلِحْ مِنِّي مٰا كَانَ فَاسِداً، وَلاٰ تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ لاٰيَرْحَمُنِي، وَلاٰ بَاغِياً وَلاٰ حَاسِداً. اَللّٰهُمَّ اَذْهِبْ عَنِّي كُلَّ هَمٍّ، وَفَرِّجْ عَنِّي كُلَّ غَمٍّ، وَثَبِّتْنِي فیٖ كُلِّ مَقَامٍ، وَاهْدِنِی فیٖ كُلِّ سَبِيلٍ مِنْ سُبُلِ الْحَقِّ، وَحُطَّ عَنِّي كُلَّ خَطِيئَةٍ، وَأَنْقِذْنِی مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ وَبَلِيَّةٍ، وَعَافِنِي أَبَداً مٰا أَبْقَيْتَنِي، وَاغْفِرْ لیٖ إِذَا تَوَفَّيْتَنِي وَلَقِّنِي رَوْحاً وَرَيْحَاناً وَجَنَّةَ نَعِيمٍ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏ یٰا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَصَلَّی اللّٰهُ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ‏.

خداوندا، اعمال شايستۀ مرا بپذير و اعمال باطل و فاسدم را اصلاح نـما و كسانی را كه بر من رحم نـمى‌كنند و نيز هيچ تجاوزگر و حسودى را بر من مسلط مكن. خداوندا همۀ اندوه‌هاى مرا بزدا و همۀ غم‌هايم را بگشا و در همه جا استوارم بدار، و به راه‌هاى حق راهنمايى‌ام كن و تـمامى خطاهايم را بريز، و از همۀ هلاكت‌ها و بلايا نجات ده و تا زمانی كه زنده‌ام همواره عافيت بخش و آن‌گاه كه جانم را مى‌گیرى بيامرز و رحمت و روزى و بهشت پرنعمتت را براى هميشه به پيشواز من در آور، اى مهربان‌ترين مهربانان. درود خداوند بر حضـرت محمد و خاندان پاک او.

شناخت اسم؛ يَا مُرَغِّبُ

شناخت اسم؛ يَا مُرَغِّبُ

«يَا مُرَغِّبُ»

«ای خدایی که بنده‌ات را ترغیب می‌کنی!»

«مُرَغِّب» از ماده رغبت است. رغبت یعنی خواهان چیزی شدن

رغبت در هر چیزی بعد از حُب بدان حاصل شود.

ترغیب و تشویق خداوند

چرا بعد از انجام کار خیر احساسمان خوب است؟ چون خداست که بنده‌اش را تشویق می‌کند.

خدای مُرغِّب هم انگیزه و میل انجام عمل صالح را در بنده‌اش ایجاد می‌کند، هم بعد از عمل صالح او را تشویق می‌کند و هم اجر و پاداش باقی به او عطا می‌کند.

مُرَغِّب از باب تفعیل است و یکی از معانی این باب تدریج است یعنی خدایی که همواره ترغیب و همواره ایجاد انگیزه می‌‎کند تا بنده در مسیر عبودیتش کسل و بی‌انگیزه نباشد.

«یا مُرَغِّب» ای خدایی ‌که کار تو مشتاق ساختن بنده است، تو بنده‌ات را مشتاق دیدار می‌کنی! تا او به غفلت دچار نگردد و میل به غیر تو نداشته باشد. ای خدایی‌که جلوه‌گری‌ات خاص و ویژه گروهی نیست بلكه دائمی و همگانی است چه بنده این جلوه‌ها را دریابد و چه غافل باشد، تو همه را به خود ترغیب می‌کنی.

عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه دیگر کند

اگر کسی راغب تو شد مُرَغِّب تویی, اگر کسی اسیر دام تو شد توخود صیدش کرده‌ای. ما کجا و میل به تو کجا؟!

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

تاثیر اشتغالات انسان

اگر خدا مُرَغِّب همیشگی است پس چرا گاهی حالمان خوب نیست؟

ترغیب او همیشگی است اما اشتغالات انسان مانع ادراک خدای سبحان می‌شود. ما همیشه بعد از انجام خیر احساس خوبی داریم، این تشویق خداوند است که می‌گوید خوب آمدی بیا و ادامه بده.

خدای سبحان بنده را شب قدر برای عرفه تشویق می‌كند. در روایت آمده است: اگر بنده‌ای شب قدر بخشیده نشد روز عرفه را دریابد بخشش او قطعی است.

او خدایی است که بنده را بر انجام عمل خیر هر چند كوچك چندان تشویق می‌كند كه می‌فرماید:

«جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[1]

«این پاداش اعمالی است که انجام می‌دادند.»

خدای مُرَغِّب بنده‌اش را به جهت اخلاص و خُلق‌نیک و بی‌ادعایی و عمل صالح و ترک معصیت تشویق می‌کند.

گاهی حال انسان بدون انجام عمل صالح خوب است این زمانی است که بنده خود را از معصیت دور نگه داشته است،‌ تشویق‌های حضرت حق انسان را در امر بندگی ثابت قدم می‌کند.

سخن بندگانی که جلوه نام مُرَغِّب خدای سبحان را دریافت كرده‌اند در بهشت این است: «وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ»[2] خدایا اول و آخر توفیق را تو دادی

«سبحانک یا لا اله الا انت» تو منزهی از این که برای یکایک ما ایجاد رغبت نکنی. منزهی که بنده را کسل رها کنی، منزهی از اینكه رغبت وصال به خویش را در بندگانت افزون نکنی!

«الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب» از امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف به عنوان واسطه فیض می‌خواهیم تا تشویق و ترغیب حق را با عافیت ببینیم تا انگیزه بندگی در ما همیشگی شود و از کسالت دور بمانیم.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] – سوره مبارکه احقاف، آیه 14

[2] – سوره مبارکه هود، آیه88

شناخت اسم؛ يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ

شناخت اسم؛ يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ

«يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ»

حاج ملاهادی سبزواری (ره) می‌گوید: چهار رکن در اطراف خانه کعبه داریم؛

رکن یمانی، رکن شامی، رکن مغربی و رکنی که مقام ابراهیم در آنجا است.

مقام، همان سنگی است که جای پای حضرت ابراهیم در آن است.

در عالم معنا این چهار رکن چهار اصل ایمان است: توحید، نبوت، امامت و معاد

او درباره مقام مي‌گويد: باطن مقام، پایداری کردن در ملت حنفی است، پایداری در سیره توحیدی که مربوط به ابراهیم خلیل است.

اگر سوال شود چرا با وجود چهار رکن خداوند نفرمود: «یا رب الارکان» و فرمود: «يا رَبَّ الرُّكْنِ»؟

حاج ملاهادی (ره) می‌گوید: منظور از این رکن، رکن یمانی است که مخصوص شیعه است، باطن رکن یمانی ولایت است.

از قول امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«اَلرُّكْنُ اَلْيَمَانِيُّ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ لَمْ يُغْلِقْهُ اَللَّهُ مُنْذُ فَتَحَهُ»[1]

«رکن دری از درهای بهشت است و از آن روزی که خدا این در را گشوده آن را نبسته است»

فردی به نام ابی‌اسامه می‌گوید:

«كُنْتُ أَطُوفُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كَانَ إِذَا انْتَهَى إِلَى الْحَجَرِ مَسَحَهُ بِيَدِهِ وَ قَبَّلَهُ وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ الْتَزَمَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ تَمْسَحُ الْحَجَرَ بِيَدِكَ وَ تَلْتَزِمُ الْيَمَانِيَّ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أَتَيْتُ الرُّكْنَ الْيَمَانِيَّ إِلَّا وَجَدْتُ جَبْرَئِيلَ‏ قَدْ سَبَقَنِي إِلَيْهِ يَلْتَزِمُهُ.»[2]

در محضر امام صادق علیه‌السلام مشغول طواف بودیم ایشان وقتی به حجر می‌رسیدند با دستشان حجر را مسح می‌کردند و آن ‌را می‌بوسیدند و زمانی که به رکن یمانی می‌رسیدند خود را به آن می‌چسباندند. از حضرت علت این کار را جویا شدم فرمودند: پیامبر فرمود: من هر زمان به رکن یمانی رسیدم جبرییل قبل از من به رکن چسبیده بود.

«عَنْ أَبِي الْفَرَجِ السِّنْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنْتُ أَطُوفُ مَعَهُ بِالْبَيْتِ فَقَالَ‏ أَيُ‏ هَذَا أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً فَقُلْتُ‏ جُعِلْتُ‏ فِدَاكَ‏ أَنْتَ‏ أَعْلَمُ‏ بِهَذَا مِنِّي‏ فَأَعَادَ عَلَيَ‏ فَقُلْتُ‏ لَهُ‏ دَاخِلُ‏ الْبَيْتِ‏ فَقَالَ- الرُّكْنُ الْيَمَانِيُّ … وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَدْعُو بِدُعَاءٍ عِنْدَهُ إِلَّا صَعِدَ دُعَاؤُهُ حَتَّى يَلْصَقَ بِالْعَرْشِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ.»[3]

فردی[4] به نام ابو فرج سندی می‌گوید: با امام صادق مشغول طواف بودم از من سوال کردند به نظر تو کدام قسمت از قسمت‌های این خانه حرمتش گسترده‌تر است؟ عرض کردم فدایتان شوم شما بهتر می‌دانید. حضرت دوباره سوال‌ خود را تکرار کردند من جواب دادم لابد داخل خانه خدا از همه مقامش بالاتر است، حضرت فرمودند: رکن یمانی… هر مومنی کنار رکن یمانی دعا کند دعایش آنقدر بالا برود تا به عرش بچسبد و بین مومن و خدا حجابی نیست.

«يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ» ای صاحب رکن! ای صاحب مقام ابراهیم! تو منزهی از این که اجازه ندهی ما التزام به رکن داشته باشیم. تو منزهی از این که اجازه تداوم شریعت ابراهیم را نصیب ما نکنی.

خدایاتو را به امیرالحاج قسم می‌دهم دست ما را از دامان مولايمان كوتاه مكن، تو را به همان كسي قسم مي‌دهم که در میان همه حاجیان می‌درخشد و همه خوبان عالم پشت سر او حج خود را انجام می‌دهند.

ای خدایی که اثر پای ابراهیم خلیل را براي هميشه بر سنگ ثابت کردی! دل من آن سنگی است که می‌خواهد در اين ايام رد پای امام زمانش در آن جا بگیرد. وقتی تو را با نام «یا رَبَّ المَقَام» می‌خوانم تو بر دل سنگ من جای پای امامم را ثبت می‌کنی، منزهی از این که کسی از تو خواسته‌ای داشته باشد و آن را برآورده نکنی!

از وجود مقدس ولي عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف كه جلوه تامه همه این اسامی، حضرت حق است عاجزانه تقاضا می‌کنیم دلهای‌مان را با این نام‌ها کاشی کاری کند و آن‌چنان نام‌های خداي سبحان را در دل ما ثبت كند که با این اسامی بمیریم و در قیامت مبعوث شویم و دنیا و آخرت ما با معرفت این اسامی سپری شود.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] – الکافی , جلد 4 , صفحه 409

[2] – الکافی , جلد 4 , صفحه 408

[3] – الکافی , جلد 4 , صفحه 409

«يَا مُمَكِّنُ و يَا مُزَيِّنُ»

«يَا مُمَكِّنُ»

«ای خدایی که ثابت کننده هستی!»

«يَا مُمَكِّنُ» به عنوان مثبت تعریف شده است. ای خدایی که ثابت کننده هستی!

ویژگی نام «يَا مُمَكِّنُ» خدای سبحان

قرآن می‌فرماید:

«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»[1]

«خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار می‌دارد؛ هم در این جهان و هم در سرای دیگر! و ستمگران را گمراه می‌سازد، (و لطف خود را از آنها برمی‌گیرد)؛ خداوند هر کار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام می‌دهد!»

خداوند سبحان مؤمنین را با گفتاری ثابت، در این عالم و عالم دیگر تثبیت می‌کند.

«قول الثابت» کلمه توحید است، این معنا نشان می‌دهد که مؤمنین هم در این دنیا و هم در آخرت اعتقاد به توحیدشان اثبات شده است. زیرا نوعاً افراد اینگونه‌اند که خوبی و اعتقادات سالم در آنها پایدار نیست بلکه موقتی است.

داعی در این نام از خدای سبحان طلب می‌کند در کوی خرابات به مقامی دست یابد زیرا خواهان آن است که کمالات در او به ثبات برسد و تحت هیچ شرایطی از او جدا نگردد و او با ذکر این نام به همین امر توجه دارد.

باید دانست که «مُمَکِّن» باب تفعیل است و یکی از معانی تفعیل تدریج است یعنی خدا به تدریج بنده را به ثبات می‌رساند و همین، دلیل آن است که بنده باید خدای خود را با این نام بسیار صدا بزند تا به مقام تمکین دست یابد. رساندن بنده به مقام تمکین امری است که مانند سایر امور برای خدای سبحان به یکباره ممکن است اما ربوبیت حضرت حق اقتضا می‌کند بنده به تدریج به این مقام برسد.

مرحوم حاج ملا‌هادی (ره) می‌فرماید: وقتی خدای سبحان بنده را در عرصه بندگی تثبیت کرد اولین نمایش این تثبیت آن است که عبادت او بدون خلل و سستی صورت می‌پذیرد یعنی علی الدوام عبد است و اختلالی در بندگی او ایجاد نمی‌شود و فاصله‌ای در بندگی‌اش حاصل نمی‌شود و وقتی ثابت در بندگی شد همیشه بنده است مثلاً یک خانم زمان انجام امور منزل هم در حال بندگی می‌کند و یک مرد در محل کار و زمان خدمت به خلق بنده است. هرکس تحت این نام قرار بگیرد، فطور و سهل انگاری و مسامحه و سستی در بندگی‌اش دیده نمی‌شود.

در ادامه باید گفت چنانچه بنده تحت این نام قرار گیرد به استقامت محض می‌رسد، به گونه‌ای که هیچ لغزشی بر او عارض نمی‌شود، وکمالات بنده برای او پایدار و ماندگار می‌ماند.

مفسرین در رابطه با همین نام به چند نکته اشاره کردند: خدای سبحان «مُمَکِّن» است، مکنت به معنای قدرت است، به این معنا که خدای سبحان قدرت سیر سریع را در اختیار بنده قرار می دهد، یعنی قدرت دریافت کامل‌ترین انوار در کمترین زمان را نصیب بنده می‌شود، قدرت عروج از فرش تاعرش به او داده می‌شود. داعی با نام «یا مُمَکِّن» از خدای سبحان قدرت هر کار خیری را طلب می‌کند. من اگر بخواهم نیّات خاص داشته باشم باید قدرت آن را از خدا طلب کنم یا اگر بخواهم محبت بی‌نهایت داشته باشم باید قدرت آن را از خدا طلب کنم تنها بحث عمل نیست بلکه بحث از نیّت و اعتقاد و احساس سالم و یا اخلاقیات می‌باشد. گاهی دست یافتن به این قدرت از نگاه خلق امکان‌پذیر نیست اما خدای سبحان می‌تواند قدرت انجام هر امری را به بنده افاضه کند.

تفاوت میان حال و مقام

در مراحل سلوک مرحله‌ای به عنوان حال و مرحله‌ای به عنوان مقام وجود دارد، در مرحله حال کمالات دست یافته پایدار نیستند اما در مرحله مقام کمالات ناگسستنی است و در وجود او اقامت دارند. گاهی این تفاوت زمانی ادراک می‌شود که مصیبتی بر انسان وارد می‌شود که او در این زمان چنانچه بی‌تابی کند و توفیقاتی را از دست بدهد صبرش در مرتبه حال بوده است نه در مرحله مقام این فرد باید خدا را با نام «یا ممکن» صدا بزند تا صبر در او به مرحله مقام برسد.

داعی اگر در دعای جوشن چندین بار ذکر «سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ» را تکرار می‌کند از آن روست که بیان دارد خدایا تو منزهی از اینکه مُمَكِّنُ نباشی، تو حتماً بنده را در خیرات به مقام ثبات خواهی رساند و اگر بنده به این مقام دست نمی‌یابد از کم توفیقی یا بی‌قابلیتی او است.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

داعی با نام «يَا مُمَكِّنُ» به حول و قوه الهی صاحب ملکات اخلاقی متعالی می‌شود ملکه همان شاکله و حقیقت وجودی او است که از وی جدا نمی‌شود.

«يَا مُزَيِّنُ»

«ای خدایی که آراسته می‌کنی!»

مرحوم سبزواری (ره) می‌فرمایند: همان طور که در نظام عالم زینت بخشی امور بواسطه حضرت حق است، خدای سبحان قلوب را با نورهای خاص و ارواح را با اسرار خاصی زینت می‌بخشد.

خدای سبحان در سوره مبارکه صافات آیه6 می‌فرماید:

«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏»

«ما آسمان دنیا را با ستارگان آراستیم»

آسمان دنیا را با ستاره‌ها زینت داد و همان طور که زمین را با روییدنی‌های خاص زینت داده است.

و در سوره کهف آیه 7

«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»

«ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند!»

مفسرین در رابطه با زینت بخشی حضرت حق گفته‌اند: همانگونه که در عالم ظاهر امور را زینت می‌بخشد در وجود انسان نیز زینت بخشی خاصی دارد، او انسان را آراسته می‌کند تا لایق وصال و یا قرب به حضرت حق شود.

آراستگی با چیست؟

قرآن در سوره حجرات آیه 7 می‌فرماید: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُم‏» «خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده»

آنچه مایه آراستگی انسان است از جنس عقیده است.

چنانچه خدا اراده تزیین انسان را بکند تنها یک لایه از لایه‌‌های وجودی او را زینت نمی‌بخشد بلکه هر یک از لایه‌های وجود او را با امور مربوط به خویش تزیین می‌کند؛ نفس را با عبادت ظاهری، قلب را با نور محبت، ولایت، معرفت و حقیقت و روح را با آگاه ساختن از اسرار مختلف و سایر مراتب وجودی انسان را با توجه به حالشان تزیین می‌کند.

پشت پرده نام مزیّن خداوند

پشت پرده نام مزیِّن خدای سبحان تهذیبی نهفته است، حضرت حق در ابتدا پروای از زشتی‌ها را نصیب انسان می‌سازد و سپس او را به صفات خود آرایش ‌می‌کند و چنان می‌شود که بنده جلوه خدای سبحان می‌گردد به این معنا که صفات او در بنده به نمایش گذاشته می‌شود و این نام شامل حال همه بندگان است.

چگونه می‌توان تحت نام مزیّن خدای سبحان قرار گرفت؟

قران در آیه 156 سوره اعراف می‌فرماید:

«…. وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ …»

«…و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند… مقرّر خواهم داشت…»

کار خدای سبحان تزیین کردن است اما چون مردم به این امر دعوت شوند گروهی پذیرای این تزیین نبوده و گروه دیگر آراسته شدن را پذیرفته اما آن را از بین می‌برند.

باید توجه داشت که تنها کسی تحت این نام قرار می‌گیرد که خود را تمام و کمال به حضرت حق بسپارد و به اصطلاح عامیانه ریش و قیچی را به او واگذار کند. برای نمونه حُر ابتدا در سپاه مقابل اباعبدالله علیه‌السلام قرار گرفت اما با یک انتخاب درست خود را به طور کامل به خدای سبحان سپرد و اصحاب الحسین شد.

نماز آرایشگاه خداوند سبحان

مُصلِّی در نماز آرایشگاهی به نام رکوع دارد او در رکوع در محضر اولیاء الهی قرار می‌گیرد تا با وساطت ایشان آراسته شده و در سجود به حجله وصل و مجلس انس دست یابد.

ویژگی نام مزیِّن خدای سبحان

خدای سبحان با نام مزیِّن خویش برای بندگان با این عبارت جلوه می‌کند «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَ سَتَرَ الْقَبيحَ» به گونه‌ای‌ که روی نفسانیّات او پرده‌ای قرار می‌دهد تا بخل و حرص و حسادت و .. او پوشیده شود تا آنچه از او آشکار می‌شود تنها زیبایی باشد.

نام «مُزیِّن» خدای سبحان انسان را دائم الحضور می‌کند، رکوع نشانی از دائم الحضور بودن دارد و فرد با نام مزین دائم الحضور می‌شود یعنی دائم الرکوع است و مادام خود را در محضر حضرت حق می‌بیند خداوند آراستگی‌هایی به او می‌بخشد که اصلاً در مخیله او جایی نداشت زیرا زمانی‌که سخن از تزیین است بحثی فراتر از آرایش مطرح می‌شود یعنی خدای سبحان کمالات پنهانی انسان را آشکار می‌کند و زینتهایی‌که از ابتدا در درون او قرار داده در مراحل مختلف به فعلیت می‌رساند تا جاییکه اگر نماز خاضعانه و خاشعانه اقامه شود صفوفی از ملائکه پشت سر او به نماز می‌ایستند (ملائکه مأموم و مصلی امام می‌شوند) یعنی در حقیقت زشتی‌های انسان تحت نام جمیل حضرت حق پوشیده می‌شوند همان عبارتی که در فراز 22 جوشن کبیر آمده است:

«یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَ سَتَرَ الْقَبيحَ»

«ای خدایی که زیبایی را ظاهر می کنی و زشتی را پنهان می کنی!»

در ذیل این عبارت مرحوم حاج ملا هادی (ره) روایتی از امام صادق علیه السلام ذکر می‌کنند:

«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ مِثَالٌ فِي الْعَرْشِ فَإِذَا اشْتَغَلَ بِالرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ وَ نَحْوِهِمَا فَعَلَ مِثَالُهُ مِثْلَ فِعْلِهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَرَاهُ الْمَلَائِكَةُ فَيُصَلُّونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَعْصِيَتِهِ أَرْخَى اللَّهُ عَلَى مِثَالِهِ سِتْراً لِئَلَّا تَطَّلِعَ الْمَلَائِكَةُ عَلَيْهَا»[2]

هر مؤمنی در این عالم یک مثالی در عرش دارد، وقتی مؤمن مشغول سجود و رکوع می‌شود صورت عرشی او در عرش همین کار را انجام می‌دهد، وقتی ملائک صورت عرشی او را می‌بینند بر او درود فرستاده و استغفار می‌کنند. این معنای «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ» است که خدای سبحان رکوع و سجود مؤمن را برای ملائک آشکار می‌کند، و صورت موجهی را از بنده بر ملائک آشکار می‌کند و زمانی که بنده مشغول معصیت می‌شود خدا یک پرده روی صورت عرشی او می‌اندازد تا آبروی وی نزد ملائک محفوظ بماند و ملائک مطلع از زشتی بنده نشوند، و این معنای «سَتَرَ الْقَبيحَ» است.

مرحوم حاج ملا هادی (ره) در ادامه روایت می‌فرمایند که: ملَک وقتی رکوع و سجود و خیرات بنده را می‌بیند گویا فعل خدای سبحان را مشاهده می‌کند. این افعال از جهت انتساب آن به خدای سبحان برای ملائک قابل توجه است نه از جهت فاعلیت بنده.

به عنوان مثال اگر استادی تدریس می‌کند این تدریس دو جلوه دارد جلوه‌ای که ظاهراً از او صادر می‌شود و جلوه‌ای که از سوی خدای سبحان صادر می‌شود، حال اگر این تدریس خدایی باشد در حقیقت تنها یک جلوه است و آن جلوه حضرت حق است. شاعر می‌گوید: از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

زیرا تربیت کار انسان نیست مگر آنکه جلوه رب خدای سبحان در او ظهور کند زیرا بنده ناقص نمی‌تواند کاری چنان کامل انجام دهد که مورد رضایت ملائک قرار گیرد. در حقیقت کارهای خوب انسان دو وجه دارد یک جنبه بشری و یک جنبه ربی در حقیقت حضرت حق بر روی جنبه بشری پرده می‌اندازد تا جلوه ربی آن کامل و هویدا گردد.

در مثالی می‌توان چنین گفت اگر مصلی نماز چهار رکعتی می‌خواند شاید تنها در چند جمله از نماز حضور قلب تام داشته باشد و در سایر قسمتها دائماً ارتباط او با حضرت حق قطع و مجدد وصل گردد اما خدا قسمت‌هایی از این نماز را بر ملائک عیان می‌کند که آبروی بنده خویش را حفظ نماید در حقیقت او همان زمان فرمان‌بری بنده را و اطاعت از فرمان مولا را نمایش می‌دهد.

از خدا غیر از این هم انتظاری نیست، زیرا خدایی او اقتضا می‌کند تا به بنده آبرو بدهد و آبرویی را که خود داده خودش حفظ کند و توفیقی که خود به بنده عطا کرده از او سلب نکند در این زمان داعی می‌گوید «سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ» خدایا منزّه هستی از این که زیبایی‌های من را به ظهور نرسانی، زیبایی‌های که تنها جلوه توست.

مگر آنکه ادعای بشر به میان آید و انسان خود مدعی انجام آن خیر باشد در این زمان قسمت خالص کار به ناخالصی تبدیل گشته و غیر خدا جای‌گزین خدا شده است.

آیة الله کشمیری (ره) در رابطه با این فراز می‌گویند: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَ سَتَرَ الْقَبيحَ» یعنی ای خدایی که فاطمه را در عالم اظهار کرد و دشمنانش را پنهان نمود!

«برگرفته از کلام استاد زهره بروجردی»

[1] – سوره مبارکه ابراهیم، آیه27

[2] – مفتاح الفلاح، ص 301

شناخت اسامی:«يَا طَبِيبَ الْقُلُوب و یا قَبِیل»

شناخت اسامی:«يَا طَبِيبَ الْقُلُوب و یا قَبِیل»

قلب بیماری‌های اخلاقی متعددی دارد. اصل بیماری قلب جهل است. درمان جهالت از طریق ذکر است، ذکر یعنی توجه به خدای سبحان چه ذکر قلبی و لسانی و چه عملی باشد، داروی انسان همین است. «ذکره شفاء» از خدای سبحان می‌خواهیم که جهالت ما را درمان کند. در کتاب حدیث جنود عقل و جهل طبق روایت موسی بن جعفر علیه‌السلام، ریشه همه بدی‌ها در جهالت است.

«یا طَبِيبَ الْقُلُوب» یعنی خدایا! دل مرا از همه جهالت‌ها درمان کن، از کبر، جهل، حسد، بخل، کینه، نفاق، تنبلی، بی‌حالی و خمودی نجاتم ده. خدایا درمان بیماری‌های دل مرا خودت به عهده بگیر یعنی خودت در دل من بتاب و ذکر خودت را بر قلب من وارد کن که وقتی تو بتابی ظلمت از بین می‌رود.

حاج ملاهادی (ره) می‌گوید: یک درد درد عاشقی است که درمان درد عاشق فقط با رسیدن به معشوق است. هیچ چیزی التیام درد او محسوب نمی‌شود غیر از رسیدن به معشوق.

«يَا طَبِيبَ الْقُلُوب!» معنی این فراز این است که خدایا! دل من را طالب خودت قرار بده چون در حدیث قدسی داریم «من طلبنی وجدنی» «هرکس در جستجوی من باشد مرا می‌یابد»

دل عاشق مرا طالب کن یعنی فقط ادای عاشق‌ها را در نیاورم و ادعای عاشقی نداشته باشم بلکه عاشق صادق باشم که اگر عاشق صادق شدم طالب تو می‌شوم و با این طلب درمان قلبم حاصل می‌شود پس تو را می‌یابم.

در نگاه اول می‌خواهید خدای سبحان به وسیله ذکر دلتان را از انواع بیماری جهل درمان کند و دوم درد درد عاشقی است و درمان آن رسیدن به معشوق است. عاشق باید صادق باشد که طالب معشوق باشد.

«یا قَبِیل»

«يَا قَبِيل‏»

قبیل بر وزن فعیل هم معنای اسم فاعلی دارد و هم معنای اسم مفعولی، اگر به معنی مفعول باشد به این معناست: ای خدایی که مقبول همه هستی و همه تو را قبول دارند من هم مثل همه تو را قبول دارم، تو مقبول و مورد پذیرش من هستی و من با تو هیچ اصطکاکی ندارم من در مقابل تو نیستم بلکه با همه وجود پذیرای تو هستم.

معنای دوم اسم فاعلی است؛ یا قَبِیل یعنی ای خدایی که تو مرا قبول داری. اگر به تو رجوع کنم یا به تو اظهار محبت کنم و یا عملی برای تو انجام دهم قبولم داری. با این معنا از خوشحالی باید بمیریم زیرا اگر بخواهم به جایی بروم که معرف بخواهند می‌گویم فلانی من را قبول دارد، اما حال به دیگران می‌گویم خدا مرا قبول دارد.

معنای سوم قَبِیل به معنی عیان است. ظاهر و آشکار. یعنی مقابل من است هرجا رو کنم تو هستی، تو مخفی نیستی و به هرکجا نگاه کنم تو را می‌بینم، یا قبیل یعنی «لا اری الا وجهَک»

معنای چهارم: قَبِیل به معنی کفیل و ضامن است. تو سرپرست و ضامن امور من هستی، تو متولی من هستی، برای آزادی از یک مخمصه می‌گویند ضامن بیار «أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَى نَفْسِك‏» من در مقابل خودت خودت را ضامن می‌آورم، می‌خواهم مرا از عذاب رها کنی به اسم خودت تو را ضامن می‌گیرم غیر از تو وجود ندارد. سراغ چه کسی بروم ای ضامن و کفیل و متولی امر من!

مثلاً یک آدم خیلی خلاف کاری را که صد بار خلاف کرده است صدو یکمین بار کسی ضامنش نمی‌شود آبروریزی دارد ولی خدا با همه شناختی که از ما دارد به من اجازه داده است هر وقت لازم بود به عنوان ضامن صدایش بزنم

خدایا! تو منزهی از این که کفیل و ضامن من نباشی، اصلا فقط تو کفیل و ضامن من هستی.

«اَلغَوث» هرچه به امام زمانم نزدیک‌تر شوم معرفت خدا برای من راحت‌تر است. «خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ» از این آتش بی معرفتی نسبت به این نام که خدا را به عنوان کفیل خود نشناسم خلاص کن. اگر باور کنیم خدا کفیل و ضامن ماست یک لحظه احساس کم آوردن نداریم زیرا کسی ضامن ماست که «له ملک السماوات و الارض.»

«برگرفته از کلام استاد زهره بروجردی»

راه تغییر در محضر حضرات معصومین علیهم‌السلام

راه تغییر در محضر حضرات معصومین علیهم‌السلام

حدیث کسا معجزه می‌کند. در حدیث کساء ملاحظه می‌کنید پیامبر، امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام در بدو ورود حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را ملاقات می‌کنند. بایستی برای استشمام بوی خوش حضرات معصومین علیهم‌السلام، عرض ارادت به ساحت قدسی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها داشته باشیم.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان زتن درآید

در تمام مصیبت‌ها عنایت ویژه را از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بخواهید. در تمام مشکلات نام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را بر زبان بیاورید؛ چون این نام عصمت می‌آورد و موجب تطهیر می‌شود. یکی از بزرگان معتقد است چون حضرت زهرا عصمت‌الله عالم است و تطهیر و پاکی کل عالم از طریق حضرت است؛ پس برای تطهیر و پاک شدن نیازمند ارتباط با این بانوی بزرگواریم.

"از بیانات استاد زهره بروجردی"

هدیه‌ای از جانب حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای شطیطه

هدیه‌ای از جانب حضرت برای شطیطه

تو که کیمیا فروشی نظری به حال ما کن

که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی‏

در زمان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام کاروانی از نیشابور بر آن شدند تا به سوی بغداد حرکت نموده تا وجوهات خویش را بدست حضرت برسانند.
خانمی به نام شطیطه که از محبت و معرفت حضرت بهره‌مند بود هنگام اطلاع از این موضوع تصمیم گرفت مقدار اندک وجوهاتش را به همراه حوله‌ای را که خود بافته بود به عنوان هدیه‌ای ناقابل از طریق این کاروان به خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام ارسال نماید.
هنگامی که او کیسه‌های زر و هدایای گران قیمت را نزد کاروان دید، به خود گفت: این هدایا کجا و هدیه ناقابل من کجا؟ اما بی‌درنگ بیاد آورد که خدا از حق، ولو اندک هم باشد حیا نمی‌کند. و خدا می‌داند که او تمام وسع و توان خویش را به امام زمان خود عرضه نموده است.

افراد کاروان پس از مدتی به محضر حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام رسیده و تمام اموال را تقدیم حضرت می‌نمایند. اما امام علیه‌السلام به آن اموال قیمتی توجهی ننموده و در آن میان در جستجوی مال شطیطه می‌فرمایند: درهم‌های شطیطه را به من بدهید.

حضرت در برابر هدیه‌ی شطیطه، برای او کفن فرستاده و به آن عده فرمودند این کفن از پنبه قریه مادرم فاطمه سلام‌الله‌علیها بافته شده است. سلام من را به شطیطه برسانید و به او بگویید من در تشییع جنازه او شرکت کرده و بر او نماز می‌خوانم. [بحارالانوار، ج 48، ص 74]

ما نیز به حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام عرضه داشته که بضاعتی نداریم تا در طبق اخلاص گذاشته و به محضر شما هدیه نماییم. تنها چیزی که در محضر مطّهر شما با خود بهمراه آورده‌ایم این است که تمام عمر ریزه‌خوار خوان کرم فرزند بزرگوار شما حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام بوده‌ایم و سالیان درازی کبوتر دل را به پابوسی آستان حریم آن سلطان رعیت نواز راهی نموده و از سر ارادت، عرض سلامی به پیشگاه منورش تقدیم داشته‌ایم.

مولای ما! یا باب الحوائج! عنایتی بفرمایید به برکت وجود مقدس فرزند بزرگوارتان، ما را از مرحمت خاص خویش بهره‌مند ساخته و وعده ملاقات و نمازی برای هنگام تشییع ما بدهید. در آن دم که بیش از هر زمان به لطف و مرحمت شما بسیار نیازمندیم.

از بیانات استاد زهره بروجردی

عقل و عاقل از دیدگاه حضرت موسی بن جعفر(ع)

عقل و عاقل از دیدگاه حضرت موسی بن جعفر(ع)

حضرت به هشام می‌فرمايند:‌

«يَا هِشَامُ إِنَّ ضَوْءَ الْجَسَدِ فِي عَيْنِهِ- فَإِنْ كَانَ الْبَصَرُ مُضِيئاً اسْتَضَاءَ الْجَسَدُ كُلُّهُ- وَ إِنَّ ضَوْءَ الرُّوحِ الْعَقْلُ- فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ عَاقِلًا كَانَ عَالِماً بِرَبِّهِ…… فَكَذَلِكَ لَا يَقُومُ الدِّينُ إِلَّا بِالنِّيَّةِ الصَّادِقَةِ- وَ لَا تَثْبُتُ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ إِلَّا بِالْعَقْل…

یا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ- وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ- وَ لَا يَعِدُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْه»

نور جسم به وسیله چشم و نور روح بوسیله عقل است. همانگونه که اگر چشم نباشد، جسم اطراف خود را نمی‌تواند شناسایی کند، روح هم بدون عقل با عالم بیگانه است و شناختی از پیرامون هستی ندارد.

اگر عبدی عاقل بود و روحش نورانی شد معرفت ربّ نصیبش می‌شود و کسی که علم به ربوبیت خدای سبحان داشته باشد بصیرت دینی می‌یابد. در امور دینی سطحی‌نگر نیست و عمق اوامر را ادراک می‌کند.

از دیدگاه حضرت موسی بن جعفر نماد عقل، علم به ربّ و معرفه الله است.

عاقل کسی نیست که فقط به امور ظاهری زندگی خویش آگاهی دارد بلکه عاقل خداشناس بوده و پرورش و ربوبیت خدا را در زندگی مشاهده می‌نماید. کسی که چنین شناختی از خدای سبحان داشته به ظاهر شریعت اکتفا ننموده بلکه بدنبال عمق و باطن آن نیز می باشد.

در واقع بصیرت بعد از عقل در انسان ایجاد می شود.

مثلاً عاقل هنگامی که علم به فضیلت اشک بر ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام پیدا می‌کند، بدنبال آن است که تاثیر اشک را در وجود خویش نیز ملاحظه نماید. او می‌یابد با تطهیری که از طریق اشک صورت می‌پذیرد فضائل پنهان او به بروز و ظهور رسیده و رذایل نهفته از بین می‌رود.

در ادامه حضرت می‌فرمایند: «لَا تَثْبُتُ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ إِلَّا بِالْعَقْل»؛«نیت صادق فقط بواسطه ی عقل است که ثبات یافته و ماندگار می شود.»

نیّت از ماده‌ی «نوی» به معنای هسته و دانه می‌باشد.

همانگونه که دانه و بذر در دل خاک پنهان بوده و ثمره‌ی آن در بیرون از خاک مشاهده می‌شود نیّت هم در درون فرد نهفته است و با عمل او بروز و ظهور می‌کند.

و همانگونه که دانه و بذر نامرغوب ثمره‌ی نافعی بدنبال ندارد، نیّت فاسد نیز در عملکرد انسان تأثیر سوء می‌گذارد.

بنابراین نیّت از اموری است که پیوسته انسان باید در صدد اصلاح آن برآید، و نیز به دنبال دوام نیّت خالص باشد و به نیّت‌های مقطعی و گذرا بسنده نکند. گاهی انسان تحت تاثیر محیط، نیّت خالصی نموده اما رفته رفته آن را به فراموشی می سپارد. در واقع نیّت صادق در او ثبوت و دوام ندارد.

از دیدگاه حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام ثبات نیت صادقانه، نیازمند به عقل است و بدون عقل نیّت خالص، پایدار نمی‌ماند. از این رو ضرورت داشتن عقل مشخص می‌گردد.

ویژگی‌های عاقل در کلام امام کاظم (ع)

1.عاقل کلامی را برای کسی‌که می‌ترسد تکذیبش کند نقل نمی‌کند.

«إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ»

عاقل هنگامیکه احتمال می‌دهد کلامش مورد تکذیب واقع گردد آن را بر زبان جاری نمی‌کند. او نظراتش را درجایی مطرح می‌کند که گوش شنوا داشته باشد.

سخن گفتن برای کسی که آن را تکذیب می کند نوعی بی عقلی است.

ممکن است سوال شود پس چرا پیامبران در جوامع بشری با وجود آنکه می‌دانستند بسیاری از افراد از پذیرش سخنان آنان رویگردان‌اند باز هم سخن می‌گفته‌اند؟

پاسخ: بدلیل آنکه كار پيامبران ابلاغ و اتمام حجّت و به ثمر رساندن رسالت است. و آنان تا زماني کلام حق را براي مردم ابلاغ نموده‌اند كه هنوز حجّت بر افراد تمام نشده ولي چون حجّت و وظيفه الهي آنان پايان مي‌گرفت ديگر سخني نمي‌گفتند.

2. عاقل از کسی‌که احتمال می دهد با درخواست او پاسخ منفی دهد درخواست نمی‌کند

«وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ»

عاقل، افراد و موقعیت ها را شناسایی می کند. جایی که گمان می کند درخواستش با پاسخ منفی مواجه گشته، از درخواست امتناع می کند. او می داند نیازش را به چه کسی و در چه موقعیتی مطرح نماید. عاقل به درخواست خود بها داده و آن را نزد هر کسی بازگو نمی کند. او برای شخصیت خویش حرمت قائل است.

3. عاقل وعده ای که توانایی انجام آن را ندارد نمی‌دهد

«وَ لَا يَعِدُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْه»

عاقل به ظرفیت و توان خویش واقف است. اموری را که از قدرت و توان او خارج است وعده نمیدهد.

بعنوان مثال کسی که در صورت قرض کردن می‌داند که توان پرداخت قرض خود را در موعد مقرر نداشته، در عین حال وعده ی پرداخت می‌دهد علامت بی‌عقلی اوست.

چنین شخصی یا از ابتدا باید از قرض منصرف گردیده و یا آنکه موعدی که توان پرداخت داشته باشد را معین نماید.

4 .عاقلی که از عقل بسیار برخوردار است، آنچه که طاقتش را ندارد، رها می‌کند

«إِنَّ الْعَاقِلَ اللَّبِيبَ مَنْ تَرَكَ‏ مَا لَا طَاقَةَ لَهُ‏ بِه»‏

مثلا عاقل می‌داند اگر در فلان جمع حاضر شود توان خویشتن‌داری نداشته و به گناه می افتد، از حضور در آن جمع خودداری می‌نماید. و یا در مجامعی که می داند قدرت رفع افکار ناسالم را نداشته حضور پیدا نمی کند.

یا هنگامیکه به باطن معصیت که معذب شدن در آتش بوده می نگرد و طاقت و تحمل آتش را در خود نمی یابد از معصیت کناره گیری می کند.

از بیانات استاد زهره بروجردی

پنج راهکار مهم ارتباط با مردم

پنج راهکار مهم ارتباط با مردم

گزیده ای از وصایای امام باقر علیه‌السلام به جابر بن یزید جعفی

«قَالَ لَهُ- يَا جَابِرُ …….وَ أُوصِيكَ بِخَمْسٍ: إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِمْ- وَ إِنْ خَانُوكَ فَلَا تَخُنْ- وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ- وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ- وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ- وَ فَكِّرْ فِيمَا قِيلَ فِيكَ- فَإِنْ عَرَفْتَ مِنْ نَفْسِكَ مَا قِيلَ فِيكَ- فَسُقُوطُكَ مِنْ عَيْنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ عِنْدَ غَضَبِكَ مِنَ الْحَقِّ- أَعْظَمُ عَلَيْكَ مُصِيبَةً مِمَّا خِفْتَ مِنْ سُقُوطِكَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ- وَ إِنْ كُنْتَ عَلَى خِلَافِ مَا قِيلَ فِيكَ- فَثَوَابٌ اكْتَسَبْتَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَتْعَبَ بَدَنُك… »[4]

ای جابر تو را به پنج چیز نصیحت می کنم:

  • إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِمْ

اگر کسی از حق تو کم گذاشت تو از حق او کم مگذار. تو بگذار مَظهر نام وفیّ خدا باشی و حق دیگران را پر و پیمان بدهی. اگر دیگران ظلم می‌کنند و نام شیطان را برای خود می‌پسندند، تو چرا نام ظالم را برای خود قرار دهی؟

  • إِنْ خَانُوكَ فَلَا تَخُنْ

اگر به تو خیانت کردند تو به دیگران خیانت مکن. هیچ گاه در بدی‌ها مقابله‌ی به مثل نداشته باش.

  • إِنْ كُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ

اگر راست گفتی و نسبت دروغ به تو بستند، تو عصبانی مشو. زیرا آن کس که باید تو را تصدیق کند(خدا) تو را تصدیق می کند.

  • إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ

اگر دیگران تعریف تو را کردند فوری خوشحال مشو. ممکن است مردم یک روز تعریف و روز دیگر تکذیب کنند.

  • إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ و فَكِّرْ فِيمَا قِيلَ فِيكَ

اگر مذمت و سرزنش شدی، جزع و فزع مکن، شاید باید آن مذمت را می‌شنیدی.

در مورد آن چیزی که به تو گفته شده فکر کن، شاید گفته مردم بی‌ربط هم نباشد، آنها یا یا درست می‌گویند و یا غلط.

اگر دیگران درست گفته باشند و تو به جهت اینکه عیبت نزد آنان بر ملا و تذکرش بر زبان شان جاری شده و از چشم آنان افتادی، ناراحت می شوی، بدان از چشم خدا افتادن خیلی عظیم‌تر از چشم مردم افتادن است. مغضوبیت خدا خیلی بدتر از مغضوبیت مردم است.

گویا زمانی که از چشم خدا می‌افتی، خدا عیبت را برای مردم آشکار می‌کند تا آنها به تو تذکر بدهند. نگو مردم دروغ می گویند، برای رفع عیب خود اقدام کن.

و اگر مردم به تو نسبتی داده باشند که در تو نیست، پس بدان که تو بی‌آنکه خود را به زحمت انداخته باشی، پاداشی از خدا کسب می‌کنی .

پس در هر دو صورت اگر تو را سرزنش کردند بجای جزع و فزع کردن فکر کن و آن را به فال نیک بگیر.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] بحارالانوار، ج46/ص 289

[2] توضیح مرحوم مجلسی ره

[3] الكافى، ج 2 ص 21.

[4] بحار الانوار ج 75/ص 162

نگاهی به سیره زندگی امام سجاد (ع)

نگاهی به سیره زندگی امام سجاد (ع)

کرامتی فوق تصور!!

وَ كَانَ عِنْدَهُ ع قَوْمٌ أَضْيَافٌ- فَاسْتَعْجَلَ خَادِمٌ لَهُ بِشِوَاءٍ كَانَ فِي التَّنُّورِ- فَأَقْبَلَ بِهِ الْخَادِمُ مُسْرِعاً فَسَقَطَ السَّفُّودُ «4» مِنْهُ- عَلَى رَأْسِ بُنَيٍّ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع تَحْتَ الدَّرَجَةِ- فَأَصَابَ رَأْسَهُ فَقَتَلَهُ فَقَالَ عَلِيٌّ لِلْغُلَامِ- وَ قَدْ تَحَيَّرَ الْغُلَامُ وَ اضْطَرَبَ أَنْتَ حُرٌّ فَإِنَّكَ لَمْ تَعْتَمِدْهُ- وَ أَخَذَ فِي جَهَازِ ابْنِهِ وَ دَفْنِهِ‏ [1]

عده‌ای نزد امام سجاد ع مهمان بودند. خادم حضرت برای بیرون آوردن کباب پخته شده از تنور، عجله نمود و هنگام بردن، سیخ های کباب از دستش رها شده و بر سر یکی از فرزندان حضرت افتاد. و آن کودک بلافاصله جان داد. غلام، مضطرب و حیرت زده ایستاده بود تا ببیند حضرت چه برخوردی با او می کنند. (اما کرامت حضرت، شگفت برانگیز است)

حضرت فرمودند: تو از این پس آزادی. تو که عمداً چنین کاری نکردی.

یعنی اگر اینجا بمانی هر بار که چشمت به من می‌افتد از شرم آب می‌شوی و من نمی‌خواهم تو را خجالت زده مشاهده کنم.

سجیتکم الکرم

وَ كَانَ ع يَوْماً خَارِجاً فَلَقِيَهُ رَجُلٌ فَسَبَّهُ- فَثَارَتْ إِلَيْهِ الْعَبِيدُ وَ الْمَوَالِي فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ مَهْلًا كُفُّوا- ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ذَلِكَ الرَّجُلِ فَقَالَ مَا سُتِرَ عَنْكَ مِنْ أَمْرِنَا أَكْثَرُ- أَ لَكَ حَاجَةٌ نُعِينُكَ عَلَيْهَا فَاسْتَحْيَا الرَّجُلُ- فَأَلْقَى إِلَيْهِ عَلِيٌّ خَمِيصَةً «2» كَانَتْ عَلَيْهِ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ- فَكَانَ ذَلِكَ الرَّجُلُ بَعْدَ ذَلِكَ يَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ أَوْلَادِ الرُّسُلِ‏ [2]

حضرت امام سجاد علیه‌السلام روزی از مدینه خارج شدند. فردی حضرت را دید و شروع به دشنام دادن نمود. بلافاصله غلامان و کنیزان حضرت به او هجوم آوردند. حضرت فرمودند: دست نگه دارید. امتناع کنید از این حرکت.

سپس رو به آن مرد نموده و فرمودند: آنچه از خوبی‌های ما، نزد تو پوشیده مانده بیشتر از آن چیزی است که از ما میدانی. (یعنی اگر تو نسبت به ما شناخت داشتی به ما دشنام نمی‌دادی)

آیا گرفتاری و حاجتی داری که ما کمکت کنیم؟

مرد از کرده‌ی خود خجالت کشید و ساکت ماند.

سپس حضرت عبای گرانبهای خویش را بر وی افکنده و دستور دادند هزار درهم به او عطا شود.

پس از آن جریان، آن مرد هر گاه حضرت را می‌دید می‌گفت: من گواهی می‌دهم که تو پیامبر زاده‌ای.

اقرار دشمن به فضیلت حضرت سجاد ع

كَانَ هِشَامُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ- يُؤْذِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع فِي إِمَارَتِهِ- فَلَمَّا عُزِلَ أَمَرَ بِهِ الْوَلِيدُ أَنْ يُوقَفَ لِلنَّاسِ- فَقَالَ مَا أَخَافُ إِلَّا مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ- فَمَرَّ بِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ قَدْ وَقَفَ عِنْدَ دَارِ مَرْوَانَ- وَ كَانَ عَلِيٌّ قَدْ تَقَدَّمَ إِلَى خَاصَّتِهِ أَلَّا يَعْرِضَ لَهُ أَحَدٌ مِنْكُمْ بِكَلِمَةٍ- فَلَمَّا مَرَّ نَادَاهُ هِشَامٌ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ.[3]

هشام بن اسماعیل در زمانی که در مسند قدرت بود، اذیت‌های بسیاری به حضرت رساند.

وقتی که از جانب ولید از مسند، عزل شد گفت من از هیچکس نمی‌ترسم، مگر از علی بن الحسین.

روزی حضرت از او گذر کرده و به او فرمودند: تو از جانب من و همه‌ی مطیعان من در امانی. و هیچکدام آنها هم به تو صدمه‌ای وارد نمی‌کنند. یعنی من آنان را بگونه‌ای تربیت کردم که کریمانه برخورد نموده و به تو چیزی نگویند.

این فرد هنگاه عبور از هر محلّی با صدای بلند می‌گفت: خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در چه کسی قرار دهد. اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ.

سیره امام سجاد ع در ماه رمضان

يَقُولُ‏ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع- إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَا يَضْرِبُ عَبْداً لَهُ وَ لَا أَمَةً- وَ كَانَ إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ وَ الْأَمَةُ يَكْتُبُ عِنْدَهُ- أَذْنَبَ فُلَانٌ أَذْنَبَتْ فُلَانَةُ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا…...[4]

سیره امام سجاد علیه‌السلام بر این بود که هر گاه ماه رمضان وارد می‌شد، هیچ یک از غلامان و کنیزان خود را تنبیه نمی‌نمودند. و زمانیکه هر یک از ایشان خلافی مرتکب می‌شد، حضرت، نام او را در دفتری با ذکر خلافش نوشته ولی تأدیبش نمی‌کردند. تا اینکه شب آخر ماه رمضان می‌رسید.

ایشان تمام غلامان و کنیزان را جمع نموده و دفتر را به تک تک آنان نشان داده و خلافش را متذکر شده و از او می پرسیدند: آیا قبول داری که این گناه را مرتکب شدی؟ و او می‌گفت: بله.

سپس حضرت در میان آنان قرار گرفته و می‌فرمودند: حال با صدای بلند بگویید:

ای علی بن الحسین! پروردگار تو، هر چه را که انجام دادی به شمارش در آورده همانگونه که تو، همه‌ی اعمال ما را بر شمردی …..

تو اعمال خویش را نزد خدا حاضر می‌بینی همانگونه که ما اعمال خویش را نزد تو حاضر می‌بینیم. پس از گناه ما در گذر و چشم بپوش همانگونه که امید داری خدا هم تو را عفو کند …..

ای علی بن الحسین! بیاد بیاور ذلّت جایگاهت را نزد پروردگارت که به عدل حکم نموده و به اندازه دانه‌ی خردلی ظلم نمی‌کند و آن را در قیامت به حساب می‌آورد. تو گناه ما را ببخش و از ما درگذر، تا مالک تو هم از تو در گذرد.

و حضرت به همین گونه به ایشان آموزش داده و آنها هم با حضرت تکرار می‌کردند. در حالیکه خود بین آنان ایستاده و نوحه و گریه می‌کردند.

و از خدا در خواست می‌نمودند:

«پروردگار من! تو به ما دستور دادی کسی را که به ما ظلم کرده، عفو نماییم. و ما چنین کردیم.

اما تو نسبت به ما در عفو، سزاوارتری ….

تو به ما دستور دادی که سائل را از در خود نرانیم. و بدرستیکه ما سائلان و بیچارگانی بوده که نزد تو آمده‌ایم. بر آستان تو وارد شده و از تو جایزه و عطا طلب می‌کنیم. پس بر ما منّت گذار و ما را ناامید بر نگردان که تو نسبت به ما در این امر، شایسته تری ….

سپس حضرت به غلامان و کنیزان رو نموده و می‌فرمودند من شما را عفو نمودم. آیا شما هم مرا می‌بخشید؟ آیا از من که صاحب و مالک بدی بودم، در می گذرید؟

آنان می گفتند: ما تو را بخشیدیم. تو بدی در حق ما نکردی.

حضرت می فرمودند: پس بلند بگویید خدایا علی بن الحسین را عفو کن همانگونه که او ما را بخشید. او را از آتش برهان همانگونه که او ما را از بردگی رهانید. و حضرت پس از گفتار ایشان، آمین گفته و می فرمودند: من شما را آزاد کردم به امید اینکه خدا هم مرا بخشیده و از عذاب نجات دهد.

و روز عید فطر، عطایای بسیار به آنان می بخشید به گونه ای که غنی و از هر کس بی نیاز می شدند.

راهکارهای امام سجاد ع برای موضوعات

راهکار کسب عزّت

قال الامام السجاد(ع): قلة طلب الحوائج من الناس هوالغني الحاضر[5]

هر چه از مردم، کمتر خواهش و درخواست داشته باشید، غنی‌تر و در نتیجه عزّتمندتر خواهید شد.

کمتر درخواست نمودن از مردم ، بی‌نيازی و توانگری نقد است.


در ابتدای روایت، حضرت می فرمایند:

طلب الحوائج الي الناس مذلّه للحياه، و مذهبه للحياء و استخفاف بالوقار، و هوالفقر الحاضر

درخواست کردن از مردم، مايه‌ی ذلّت در دنیا و از بین رفتن حیاء، و حقارت و کوچکی می‌شود. کسی که دائماً از دیگران درخواست دارد خود را بی‌اعتبار نموده و حقارت و ذلّت را برای خود رقم می زند.

راهکار زاهدترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَا ابْنَ آدَمَ- ارْضَ بِمَا آتَيْتُكَ تَكُنْ مِنْ أَزْهَدِ النَّاسِ[6]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: خدای سبحان می‌گوید ای بنی آدم، به آنچه که به تو می‌دهم راضی باش تا جزء زاهدترین‌ها باشی.

شناخت اندک از بعضی کلمات به نظر سخت جلوه می‌کند. مانند کلمه‌ی زهد.

اگر به فردی بگویند زاهد باش، در نظرش کار بسیار سختی خواهد بود، چه رسد به آنکه بگویند: زاهدترین باش.

اما در محضر امام سجاد علیه‌السلام، همه‌ی امور با سهولت به انسان آموزش داده می‌شود. روایت، حاکی از آن است که اگر انسان به هرچه که خدا داده راضی باشد و کنار آن، ای کاش و اما و اگر نیاورد، جزء زاهدترین‌ها محسوب می شود.

راهکار عابدترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَابْنَ آدَمَ- اعْمَلْ بِمَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكَ تَكُنْ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ[7]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: فرزند آدم! اگر می‌خواهی عابدترین باشی و خوب عبادت کنی، واجباتت را عمل کن.

راهکار پرهیزکار ترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَابْنَ آدَمَ اجْتَنِبْ مِمَّا حَرَّمْتُ عَلَيْكَ تَكُنْ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ[8]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: فرزند آدم! اگر می خواهی پرهیز کارترین باشی از محرمات اجتناب کن.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] بحارالانوار ج 46، ص 99

[2] همان منبع

[3] بحارالانوارج 46، ص 94

[4] بحارالانوار ج 46، ص 103

[5] بحارالانوار، ج75، ص 136

[6] بحارالانوار، ج75، ص 139

[7] همان منبع

[8] همان منبع

شیطان از شنیدن نام علی علیه‌السلام هم عذاب می‌کشد

شیطان از شنیدن نام علی علیه‌السلام هم عذاب می‌کشد

امام باقر علیه‌السلام در روایتی می‌فرمایند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِياً يُنَادِي يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ‏ الرَّصَاص‏»[مرآة العقول، ج21، ص35] هنگامی که شیطان می شنود کسی پیامبرص و علی ع را صدا می زند، تردید نکنید که مانند ذوب شدن سرب در سلاح، ذوب می شود.

حال اگر صدا زننده، محبّت، ارادت، تبعیت از پیامبر و علی علیهم‌السلام داشته باشد خدا می‌داند که چگونه شیطان درون و بیرون از او دور می‌شود!!!

صله علوی

صله علوی

یكی از علما كه طبع شعری هم داشت چنین نقل می‌كند:

در كنار ضریح حضرت نشسته بودم كه دیدم مردی عامی وارد شد، خود را به كنار مرقد حضرت رساند و گفت:

شمع سازم از برایت یا امیرالمؤمنین

قد این گلدسته هایت یا امیر المؤمنین

همان لحظه لوستری از سقف بر دامن شاعر افتاد و گفت این از طرف حضرت بود برای من و لوستر را به تولیت داد تا دوباره آن را در جای خود نصب كنند. بعد از نصب بار دیگر لوستر در دامن همان فرد افتاد، از جانب تولیت حرم به آن مرد گفتند این هدیه‌ای است از جانب حضرت برای تو. ما به میزان ارزش آن به شما مبلغی را نقدا اهدا می‌كنیم. من كه این صحنه را دیدم با خود اندیشیدم، وقتی حضرت برای یك بیت با این ضعف در ساختار چنین صله‌ای می‌دهند با قصیده های من چه می‌كنند؟!
فردای ان روز قصیده ای را نوشتم و یك لوستر قیمتی را انتخاب كردم و در زیر آ ن شروع به خواندن كردم و هرچه انتظار كشیدم توفیقی حاصل نشد. سه شب متوالی چنین كردم ولی از صله خبری نبود، با دلی آزرده به حضرت رو كردم و گفتم : داماد پیامبری و فاتح خیبر و… ولی قربانتان شوم طبع شعری خوبی ندارید كه مرا دست خالی گذاشتید.

شب هنگام در عالم خواب حضرت را ملاقات كردم كه فرمودند آن شاعر خالصانه برای من سروده بود ولی تو به جهت دریافت صله سروده بودی، ولی ما عادت به دست خالی رد كردن كسی نداریم. درعالم خواب به من آدرس یك فرد هندی ثروتمند را دادند و فرمودند به خانه او برو و به ایشان بگو : به آسمان رود و كار آفتاب كند

طبق آنچه در خواب دیده بودم عمل كردم ، صاحب خانه به محض شنیدن مصرع من ، مرا بسیار حرمت گذاشت و پاداش فراوان داد و دخترش را نیز به عقد من در آورد. چرا كه او یك مصرع سروده بود و از ادامه مصرع بعدی عاجز بود و نذر كرده بود به آن كس كه بهترین مصرع را به او متذكر شود علاوه بر مال فراوان دخترش را نیز هدیه كند. بدین صورت بیت آن شاعر با مصرعی ازجانب حضرت كامل شده بود.

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند

به آسمان رود و كار آفتاب كند

مولای من!

از كودكی شنیده‌ام «از علی آموز اخلاص عمل»، و اینك از تو طلب اخلاص می‌كنم ، خلاصی از خودم و حتی از نیكی‌هایم تا آنچه كردم در نظرم بزرگ نیاید، می‌دانم كه لیاقت این درخواست را ندارم، ولی این را هم می‌دانم كه در این منزل جلوه‌گری ولایت اهمیت دارد نه لیاقت بنده.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

شرح دعای عرفه

«وَ أَتْحِفْنِی بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفَاتِكَ وَ اجْعَلْ تِجَارَتِی رَابِحَةً»

«خدایا از هدایای خود، یک هدیه خاص به من عطا كن و تجارتم را پر سود قرار بده»

هدایای خاص

خدایا وقتی به زندگی خود نگاه می‌کنم، هر یک از نعماتم را، هدیه خاص تو بدانم. سال‌ها از خدای سبحان هدیه خاص می‌خواستم در حالی‌كه، شاید همین نعمت فعلی كه به من عطا كرده همان هدیه خاص باشد، پس قدر آن را بدانم.

تجارت پر سود

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در این دنیا کاسب و تاجر و در حال سودا و معامله هستیم.

گاهی اوقات نه تنها موجودی ما از بین می‌رود، بلکه موجودی اطرافیان هم به دلیل عملكرد ما از بین می‌رود. بعضی اوقات به لطف خدا سود می کنیم و عامل سود دیگران هم می‌شویم. اما مهم این است كه از خدا بخواهیم معامله پرسودی با خودش داشته باشیم. وقتی با خدا معامله می‌کنیم بیشترین سود را، خواهیم داشت. معامله با خدا حتی می‌تواند در این باشد که لیوان آبی به همسر بدهیم، که خدا آن را صد سال عبادت محسوب می‌كند.

به خاطر خدا به دیگری تبسم کردیم، به خاطر خدا دل کسی را خوش کردیم، یعنی هم کار درست انجام دادیم و هم درست و بدون انتظار کار را انجام داده‌ایم.

کار درست یعنی عمل صالح و صحیح باشد. درست انجام دهیم یعنی خالص باشد و با خدا معامله کنیم. گاهی اوقات کار ما درست است ولی آن را با خدا معامله نمی‌کنیم. به همین دلیل خوشحال و با نشاط نیستیم.

از ابتداء صبح بگوییم: خدایا من فقیری در اختیار تو هستم، می‌خواهم مرا بپسندی، که او، تنها خالص را می‌پسندد.

"از بیانات استاد زهره بروجردی"

شرح فرازهایی از دعای عرفه

شرح فرازهایی از دعای عرفه

درمحضر دعای عرفه دست نیاز به درگاه بی‌نیاز دراز می‌کنیم تا استعداد‌هایی که در ما قرار داده، به حول و قوّه الهی به فعلیت برسد.

«إِلَهِی حَقِّقْنِی بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ»

«خدایا مرا به حقایق اهل قرب محقق کن»

ادعیه، قابلیت‌ها را نشان می‌دهند تا بدانیم، هریک از ما توان رسیدن به چه جایگاهی را داریم. اگر به آن نرسیدیم ‌دلیل عدم درخواست جدی یا ایجاد مانع توسط خود ماست.

مقام مقربین

از حضرت اباعبدالله علیه‌السلام آموزش می‌گیریم:

خدایا آن حقیقتی که مقربین به آن رسیدند را برای من نیز محقق كن!

مقربین انس دائم دارند، مقربین دائم الوصل و دائم الحضور هستند، آن‌ها به دلیل قرب به حق، ذره‌ای دغدغه در این عالم ندارند.

خدایا تو می‌توانی حقیقت اهل قرب را در من تثبیت کنی تا به آنچه اهل قرب رسیده اند، برسم.

حضرات معصومین علیهم‌السلام در جایگاه عصمت مطلقه هستند، اما سلمان و ابوذر و اصحاب خاص امام صادق علیه‌السلام مثل زراره و ابوبصیر جزء مقربین هستند. علماء بزرگوار معاصر جزء مقربین می‌باشند. كنار مزار آیة‌الله بهجت، به خود اجازه نمی‌دهیم و جرأت نداریم بگوئیم: خدایا ما را مثل ایشان کن، اما در دعای عرفه از خدا می‌خواهیم که، جزء مقربین باشیم.

«وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْلِ الْجَذْبِ»

«خدایا مرا به راه و روش اهل جذب سلوک بده»

جذبه اهل سلوک

ما دو نوع سالک داریم:

1- سالك مجذوب: او آنقدر مسیر سلوک را طی می‌کند تا جذبه‌ای نصیبش شود .

2- مجذوب سالك: ابتداء او را می‌پسندند سپس می‌برند و به سر‌منزل مقصود می‌رسانند. سلوک او بسیار راحت است، زیرا خود تلاشی ندارد. ابتداء جذب شد سپس راه افتاد.

ما در دعای عرفه درخواست می‌كنیم خدایا آن جذبه اولیه را نصیبمان کن، تا سلوک ما، مانند کسانی باشد که اول جذب شدند و بعد طی مسیر داشتند.

رشته‌ایی بر گردنم افکنده دوست

می برد آن‌جا كه خاطرخواه اوست

منت بزرگ

خدایا به‌گونه‌ای مرا جذب کن که، از من هیچ منیّتی باقی نماند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، یک منّت بزرگ است كه خدا بر ما خواهد داشت. چنین افرادی بسیار نادر و تعدادشان انگشت شمار است، با این وجود، به ما اجازه داده شده در روز عرفه، چنین درخواستی داشته باشیم.

همه دعا می‌کنیم که سالک واصل باشیم، کسی که به سر منزل مقصود رسیده است. نه آن که می‌دود و از رسیدن خبری نیست.

«اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِكَ لى امعَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِكَ عَنِ اخْتِیارى»

«خدایا به تدبیرت نسبت به من مرا از تدبیرم، و به اختیارت از اختیارم بی‌نیاز گردان»

تابع اراده الهی

خدایا تو همه چیز را برای من اختیار کن!

آن‌قدر به اختیار و اراده تو اعتماد داشته باشم، که از اراده و اختیار خود صرف نظر كنم.

می‌دانم تو بهترین‌ها را برای من اختیار می‌کنی و دیگر محتاج اختیار خود و دیگران نیستم.

گویا ریش و قیچی را به دست خدا می‌دهم و می‌دانم او حکیم و رئوف و خبیر است و جوانب امور را می‌بیند.

هر صبح درخواست دارم، خدایا وظیفه بندگی را، با اختیار تو انجام دهم. آن‌چه تو برای من انتخاب می‌کنی بهترین است. انتخاب كمیت و كیفیت بندگی من، با تو باشد!

وقتی خدا برای ما انتخاب کند، احساس بی‌نیازی نسبت به خلق دارم، حتی نسبت به خودم.

تفویض من تدبیر خدا

«و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد» [1]

«من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست»

تفویض یعنی ترک تدبیر، و تدبیر امور را به خدا سپردن است. تدبیر از ماده دُبُر به معنای پشت است.

خدایا تو باطن و پشت پرده و عاقبت‌ها را برای ما رقم بزن! چرا که باطن امور را می‌بینی و می‌دانی. با تدبیر تو، بهترین عاقبت و نهایت، برای من رقم خواهد خورد.

«وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراكِـزِ اضْطِرارى»

«و مرا به مواضع بیچارگی ام آگاه کن»

اضطرار پناهندگی

خدایا مرا به نقاط ضعف، ناتوانی و بیچارگی‌ام واقف و مطلع كن!

زیرا هر چقدر هم عاقل باشم در مقایسه با خوبان عقلاً و جسماً ناتوانم. نتیجه این اظهار ضعف و اضطرار، پناهندگی کامل به خدای سبحان است. هرکس خود را توانا دید، خدا حتما ناتوانی‌اش را به رخش می‌کشد.

کسی که در مقابل خدا خاضع است، اعلام بندگی می‌کند، اعتراف دارد که هیچ است، خدا او را بالا می‌برد و او معترف است در کوچکترین کارش نیز مضطر است.

«اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى»

«خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده، خارج کن»

خروج از ذلت نفس

قرآن در آیه 8 سوره منافقون می‌فرماید:

«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»[2]

عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.

اصالتا عزت برای خدا و رسولش و بالتَبَع برای مؤمنین است. قرار است مقتدای افراد زیادی باشیم «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا»[3]، چرا خود را ناچیز ببینیم؟ عملكرد و گناه ما در نظام کائنات تأثیرگذار است.

حضرت امام هادی علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ هَانَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ »[4]

«هرکسی احساس حقارت کرد و نفسش برای او بی‌ارزش شد خودت را از شرّ او در امان ندان»

ارزشمند یا کالأنعام؟

فردی که خود را بی‌مقدار دانست، دائماً به دیگران آسیب می‌رساند. اما اگر خود را ارزشمند دانست، تمام گفتار و رفتارش را کنترل کرده، حتی خواسته‌هایش هم حساب شده و معقول است.

خدایا مرا از این خواری نفس رها کن تا خود را خلیفۀ الله بدانم. خود را نزد تو مكرّم ببینم و از این امتیازاتی که به من داده‌ای حُسن استفاده را داشته باشم. همچنین خود را کالانعام و همانند حیوانات، ناچیز نبینم و ندانم.

می‌دانیم عملكرد ما بر كائنات تأثیر می‌گذارد، بنابراین باور كنیم، یک گناه موجب برداشته شدن بركت از یك كشور می‌شود.

در دعای کمیل می خوانیم:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَم»

«خدایا بر من ببخش گناهانی را كه باعث تغییر نعمت به نقمت می‌شوند»

«وَطَهِّرْنى مِــنْ شَكّـى وَشِرْكى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسی»

«و مرا از شک و شرک پاک کن، پیش از آن‌که وارد قبر شوم»

طهارت از تردیدها و شرک‌ها

خدایا مرا از دو نجاست پاک کن:

  • نجاست تردید
  • نجاست شرک

تطهیر کننده این دو نجاست، خدای سبحان است. یکی از نجاسات شك داشتن به صفات خداوند است. به عنوان مثال به رزاقیت خداوند شک دارد و غصه رزق و نداشتن روزی را می‌خورد.

آیا شک داریم كه خدا «نعم‌الوکیل» است؟ چنان‌چه کارها را به خدا واگذار کنیم، او که بهترین وکیل است، بهترین حمایت را می‌کند.

آیا شک داریم كه خدای سبحان بصیر است؟ اگر می‌دانستیم و باور داشتیم که او بصیر است و می‌بیند، در محضر او گناه نمی‌کردیم.

آیا شک داریم خدا «علی کل شیء قدیر» است؟ اگر یقین داشتیم او علی کلّ شیء قدیر است، ناآرامی و اضطراب در وجود ما موج نمی‌زد.

آیا شک داریم خدا حکیم است؟ آیا شك داریم خدا جواد است؟ آیا شك داریم خدا ……..؟

خدایا این تردیدها همه نجاست هستند و مرا آزار می‌دهند پس، از آن‌ها رهایم کن.

گاه نجاست اعتقادی مانند شرک داریم. باورمان نیست که مشرک باشیم اما در پیش‌برد امور، پنجاه درصد خدا و پنجاه درصد مردم را موثر می‌دانیم و می‌گوئیم: خدا را قبول دارم اما پول و جمال و قدرت و… هم نقش بسیاری دارند.

خدایا مرا قبل از مرگ، از این نجاست‌ها طاهر کن! تمام افراد، قطعاً و قهراً آن‌طرف خط موحّد می‌شوند اما دیگر فایده‌ ندارد.

«اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَیكَ وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ»

«خدایا مرا به رحمت‌ات بخواه تا به تو برسم و مرا به عطايت جذب كن»

خواستگاری خدا

خدایا توخواستگار من باش، تو طالب من باش! تو خاطر‌خواه من باش!

آن‌قدر خواستگاری کن که بالاخره، وصال حاصل شود. گرچه ما این قابلیت را نداریم که خدا طالب ما باشد، اما رحمت او را واسطه قرار می‌دهیم، تا به‌واسطه لطف و مرحمت و كرامتش طالب ما باشد!

«اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ» یعنی: خدایا!

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

خدا بارها و بارها از ما خواستگاری کرد، اما جواب رد دادیم.

خدایا! مبادا بفرمایی این بنده آدم نمی‌شود و سر سازگاری، ندارد. اینقدر بخواه تا بالاخره من به یاد عهد الست به تو جواب بلی بدهم و به تو وصل بشوم.

به طرف خدا

خدایا منتی که بر من می‌گذاری این باشد كه مرا به سوی خودت جذب کنی و به طرف خودت بکشانی.

کل عالم ماده جذاب است و ما را به سمت خود می‌كشاند. حال اگر خدا لطف بزرگی نصیب ما کند و ما را از جاذبه عالم ماده رها کرده و صید کند، بسیار سپاسگزار خواهیم شد.

از خدا بخواهیم كه حتی جذب صفات خودش هم نشویم. یعنی نگوییم چون رزاق و شافی و رئوف است، عاشق او شده‌ایم.

خدایا ما از تو، تو را می‌خواهیم. ما را به‌حدی جذب خود کن که اگر به دلایلی جلوه فلان صفت تو را در زندگی ندیدیم، با تو قطع رابطه نکنیم. ما از تو، تو را می خواهیم.

موانع عروج

هر روز این سرمشق را به زندگی ما داده‌اند : «قل هو الله احد*الله الصمد»

خدایا مرا گرفتار ممکن الوجود و عالم ماده نکن، جذبه‌ای نصیبم کن تا پر بزنم و بالا بیایم.

ما حتی در نماز مشکل داریم، وقتی می‌خواهیم به معراج برویم آنقدر تقیدات عالم ماده به دست و پای ما بسته شده که عروج نداریم.

خدایا مرا در بین همه این جاذبه‌های مجازی جذب حقیقت کن! در این‌صورت دیگر به تایید و تكذیب دیگران توجه نداریم، به ملامت و سرزنش مردم اهمیتی نمی‌دهیم، فقط در پی رضایت تو خواهیم بود.

در دعای امام سجاد علیه‌السلام در روز عرفه:

«اللهم فاَوزعْ لولیّک شکر ما انعمت به علیه، و اوزعنا مثله فیه»

«خدایا آن نعمت شکرگزاری که به امام زمان ارواحنافداه می‌دهی که شاکر نعمت ولایت است، مثل آن نعمت شکر را به ما هم عطا كن

شكر نعمت ولایت

یکی از درخواست‌های جالب ما در روز عرفه این است: خدایا همان‌طور كه امام زمان شاکر نعمت امامت خود است، من هم مثل او شاكر نعمت پذیرش ولایت باشم. همانطور که او شاکر نعمت ولایت است ما هم مثل او شاکر نعمت مأموم بودن باشیم، همانطور که به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه الهام می‌کنی که شکر نعمت امام بودن را داشته باشد، به ما هم الهام کن که شاکر نعمت قبول ولایت، باشیم.

البته شکر ما عین شکر امام نیست اما می‌تواند مثل شکر امام باشد.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] سوره مبارکه مؤمن، آیه 44

[2] سوره مبارکه منافقون، آیه 8

[3] سوره مبارکه فرقان، آیه 74

[4] بحارالانوار، ج 75، ص 365