کمال‌گرایی در خیرات    

کمال‌گرایی در خیرات

در سبک زندگی اسلامی در تعامل با خود لازم است به حداقل‌ها قناعت نکنیم؛ اشتیاق به بهترین‌ها داشته و کمال‌گرا باشیم. امیر‌المؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:

«ألاَ إنّ أبْصَرَ الأبْصارِ ما نَفَذَ فی الخیرِ طَرْفُهُ»[11]

«همانا بیناترین چشم‌ها چشمی است که نگاهش به‌سوی خوبی باشد

با بصیرت‌ترین افراد کسانی هستند که مشتاق به خیرات باشند و موجودی خود را کافی ندانند. در این زمینه روایات متعدد داریم که چنین فردی سعادتمندترین مردم است.

در روایت دیگری امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرماید:

«وَ لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَی بفِعْلِ الْخَیْرِ مِنِّی، فَیَکُونَ وَ اللَّهِ کَذَلِکَ؛ إِنَّ لِلْخَیْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا، فَمَهْمَا تَرَکْتُمُوهُ مِنْهُمَا، کَفَاکُمُوهُ أَهْلُهُ»[12]

«مبادا احدی از شما بگوید دیگری به این کار خیر از من شایسته‌تر است که به خدا چنین خواهد شد. به راستی که برای خوبی و بدی اهلی است. هر کدام را شما وانهید اهلش آن را انجام می‌دهد و شما را کفایت کند

گاهی در زندگی تصور می‌کنیم هر کمالی در توان ما نیست و مخصوص دیگری است. امام می‌فرماید: هرگز چنین نگویید؛ چون اگر چنین گمانی در دل ما بگذرد، ضمیر ناخودآگاه ما باور می‌کند، آن را جدی می‌گیرد و در نتیجه استعداد آن کار را از دست می‌دهیم. در واقع ما قابلیت داریم که آن کار خیر را انجام دهیم؛ اما با حدیث نفسی که در درون می‌کنیم توفیق آن کمال از ما گرفته می‌شود.

سپس حضرت می‌فرماید:«خیر اهلی دارد و شر هم اهلی دارد، وقتی شما خیر را ترک کردید آن را به دیگری واگذار کرده‌اید.» بنابراین در سبک زندگی اسلامی هرگز نمی‌توانیم بگوییم:«این خیر برای من نیست، برای دیگری است!» اگر چیزی خیر و کمال است باید نسبت به آن، هم رغبت داشته باشیم و هم، سرعت. با امور خیر نباید با خمودگی و کسالت برخورد کنیم. باید اشتیاق خود را به خیرات نشان دهیم؛ زیرا تا زنده هستیم قدرت انجام بهترین کارها را داریم.

از بیانات استاد زهره بروجردی

[11]. غررالحکم و دررالکلم، صفحه ۱۷۶.

[12]. غررالحکم و دررالکلم، صفحه ۷۶۱.

تلنگر مهدوی

حرفای ناخودآگاهِ تهِ دلت چیه؟

هر کدوم از ما پشتِ درِ قلبمون یک درونی داریم که معطل مونده یک دکتر بیهوشی تعریف می‌کرد: «اکثر آدما وقتی بیهوش میشن به هوش که میان حرفای ناخودآگاه می‌زنن... یکی فحش می‌ده، اون یکی داد و بیداد می‌کنه، یکی از قرضاش میگه... اما این وسط یک نفر بود که مرتّب شعر برای آقا امام زمان می‌خوندتمامِ عواملِ اتاق عمل رو شگفت زده کرده بود. اصلا تو حالِ خودش نبود ولی حرف‌های ناخودآگاهِ ته دلش رو میزد» ما هم مدهوش بشیم از این حرف‌ها می‌زنیم مدهوشِ مرگ بشیم همین حرف‌ها رو می‌زنیم بشیم مثل اون بچه بسیجی که تو عملیات بیت‌المقدس رو تانک پشت تیربار نشسته بود، گلوله که خورد وسط سینه‌اش، اولین کلمه‌ای که گفت این بود: «علی» دو مرتبه دیگه‌ام اسم علی رو برد بعد گفت: «آخ سوختم» کاش اگه ضربه‌ای به دلِ ما بخوره اولین کلمه‌ای که میاد بیرون «یا مهدی» باشه... کاش تا ما رو از خواب بیدار می‌کنن بگیم آقا اومدبگن: «آقا چیه آقا کجا بود بگیم: «هان ببخشید حواسم نبود...» آره حواست نبود ولی تو این «حواسم نبود»هات چه حرف‌های قشنگی می‌زدی... #امام_زمان #الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون میکشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق عکس مهدی را کشید و وه چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

━━━━━━◈❖❖◈━━━━━‌ #محرم #لبیک_یا_حسین #لبیک_یا_مهدی

آثار ارتباط با قرآن

آثار ارتباط با قرآن

تجلی خداوند در قرآن

امیرالمؤمنین می‌فرماید:

«لقَد تَجَلّی اللّهُ لِخَلقهِ فِی کَلامِهِ و لکِنَّهُم لایُبصِرون»[1]

«خداوند در کلامش بر بندگانش جلوه می‌کند؛ اما آنان درک نمی‌کنند.»

وقتی خداوند بخواهد خود را به خلق نشان دهد، خود را در قرآن به نمایش می‌گذارد. قرآن زیارت «بیت‌الله» نیست، زیارت «الله» است. اگر بخواهیم خود خدا را زیارت کنیم باید به سراغ قرآن برویم. امیرالمؤمنین قسم می‌خورد که خدا خود را در کلامش به نمایش گذاشته است. در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: «یا خَیرَ مَعروفٍ عُرِف» یعنی ای بهترین شناخته‌شده‌ای که شناخته شده است.

قرآن حکمت است

خداوند در قرآن می‌فرماید:

«یؤتِی الحِکمَة مَن یَشاء»[2]

«خدا به هر کس بخواهد حکمت می‌دهد.»

حکمت «معرفة الامام و اجتناب الکبائر» است. قرآن عین امام است. وقتی خدای سبحان به ما کلید فهم قرآن را می‌دهد یعنی ما را حکیم کرده است. اگر کسی ارتباطش با قرآن زیاد باشد خدا او را حکیم می‌کند و به او کوثر می‌دهد؛ یعنی همه خیرات یکجا نصیب او می‌شود.

قرآن خزانۀ معرفت

امام سجاد می‌فرماید:

« آياتُ القرآنِ خَزائنُ العِلمِ ، فكُلَّما فَتَحتَ خِزانَةً فيَنبغي لكَ أن تَنظُرُ فيها»[3]

«آیه‌های قرآن گنجینه‌های دانش هستند؛ پس هرگاه گنجینه‌ای گشوده شد شایسته است که در آن نظر افکنی.»

سراغ هر آیه از قرآن که برویم گویی برای ما خزانه‌ای را باز می‌کند. هر آیه مخزنی از معرفت است. خزانه را تنها برای فرد امین باز می‌کنند. اگر اهل قرآن شویم خدا ما را اکرام می‌کند و بر سفرۀ خزائن خود مهمان می‌کند، به‌گونه‌ای که از خلق احساس بی‌نیازی کنیم. اگر توجه دقیق به آیات داشته باشیم خزانه را برای ما باز می‌کند. مراجعه به قرآن، یعنی مراجعه به خزائن معرفت. نمی‌شود سر خزانه برویم و دست خالی برگردیم.

دفع بلا از خواننده و شنوندۀ قرآن

پیامبر می‌فرماید:

« يَدْفَعُ اَللَّهُ عَنْ مُسْتَمِعِ اَلْقُرْآنِ بَلْوَى اَلدُّنْيَا وَ عَنْ قَارِئِهِ بَلْوَى اَلْآخِرَةِ»[4]

«خداوند از مستمع قرآن گرفتاری‌های دنیا را رفع می‌کند و از قاری قرآن بلاهای اخروی را دفع می‌کند.»

ما معتقدیم با صدقه دادن بلا از ما دفع می‌شود؛ اما پیامبر می‌فرماید: شنیدن قرآن حتی بدون تدبر نیز گرفتاری‌ها را مرتفع می‌کند، البته «استماع» با «سمع» فرق دارد. «استماع» یعنی سمع قبول داشته باشیم نه سمع اِعراض؛ بنابراین نقش استماع قرآن در زندگی ما از نقش صدقه پررنگ‌تر است. اگر به اندازه یک کوه بزرگ طلا داشته باشیم و صدقه بدهیم مقادیر عظیمی خیر از ما به دیگران می‌رسد و بلا از زندگی ما دفع می‌شود؛ اما ارزش ارتباط با قرآن و معرفت و تدبر در آیات آن از کوه طلا هم بیشتر است. حتی در و دیوار خانۀ از ما طلب می‌کنند که در خانه قرآن بخوانیم. وقتی وارد خانه‌ها می‌شویم می‌توانیم تشخیص دهیم که در آن خانه چقدر قرآن خوانده می‌شود. آیا آن خانه نور دارد یا بی‌نور است؟

دفع بلای آخرت به‌واسطۀ قرآن بدین معناست که از طریق قرائت قرآن گرفتاری‌های پایدار و گرفتاری‌هایی که با هیچ هزینه‌ای از زندگی دور نمی‌شود از طریق قرائت قرآن مرتفع می‌شود.

اشتیاق ملائک به اهل قرآن

پیامبر می‌فرماید:

«يَرْفَعُ اَللَّهُ بِهَذَا اَلْقُرْآنِ وَ اَلْعِلْمِ بِتَأْوِيلِهِ وَ بِمُوَالاَتِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ اَلتَّبَرِّي مِنْ أَعْدَائِنَا أَقْوَاماً فَيَجْعَلُهُمْ قَادَةً وَ أَئِمَّةً فِي اَلْخَيْرِ تُقْتَصُّ… وَ يُقْتَدَى بِفِعَالِهِمْ تَرْغَبُ اَلْمَلاَئِكَةُ فِي خُلَّتِهِمْ وَ تَمْسَحُهَا بِأَجْنِحَتِهِمْ وَ فِي صَلَوَاتِهَا تُبَارِكُ عَلَيْهِمْ وَ تَسْتَغْفِرُ لَهُمْ حَتَّى كُلُّ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ تَسْتَغْفِرُ لَهُمْ… اَلسَّمَاءُ وَ نُجُومُهَا»[5] 5

«خدای سبحان به وسیلۀ قرآن و علم به تأویل قرآن و به واسطۀ پیروی از اهل بیت و دشمنی با دشمنان ما گروهی را آن قدر بالا می‌برد که آنها قائد و جلودار در خیر می‌شوند. گروهی پشت سر آن‌ها هستند و به آنان اقتدا مي كنند. علاوه بر آن ملائکه نیز مشتاق دوستی با آن‌ها هستند. ملائک با بال خود آنها را مسح می‌کنند و بر آنان درود می‌فرستند و برایشان استغفار می‌کنند. آسمان و ستاره‌ها نیز برای آنها استغفار می‌کنند.»

فردی معمولی به وسیلۀ علم به قرآن می‌تواند به این جایگاه برسد. هر چه ما قرآن‌شناس شویم جایگاهمان نسبت به بقیه در عالم متفاوت خواهد بود.

رعایت ادب قرائت قرآن

یکی از شاگردان آیت‌الله قاضی می‌گفت: درس را نمی‌فهمم‌. آیت‌الله قاضی از ایشان سوال کرد: «آیا قرآن می‌خوانی؟» گفت:بله. آقای قاضی فرمود:«حتماً موقع قرآن خواندن تکیه می‌دهی و پایت را هم دراز می‌کنی. از فردا فکر کن من نزد تو هستم و قرآن بخوان.» از آن پس قرآن خواندن آن مرد مؤدبانه‌تر شد و صفحات کمتری هم قرائت کرد. در مرحله بعد آیت‌الله قاضی به ایشان گفت:« تصور کن نزد پیامبر قرآن می‌خوانی.» وقتی آن فرد چنین کرد به استادش گفت: مقدار کمتری قرآن می‌خوانم؛ اما زندگی‌ام خیلی متفاوت شده است.

اگر قرائت قرآن همراه با رعایت آداب قرائت نباشد اثری در زندگی نخواهد داشت.

قرائت قرآن، کفارۀ گناهان

پیامبر به سلمان می‌فرماید:

«يا سَلْمانُ عَلَيْكَ بِقَراءَةِ القُرآنِ فَاِنَّ قَراءَتَهُ كَفّارَةٌ لِلذُّنُوبِ»[6]

«ای سلمان، بر تو باد قرائت قرآن. پس به راستی قرائت قرآن کفارۀ گناهان است.»

بعضی گناهان ما دنباله‌دار است و قرائت قرآن آن را از بین می‌برد. قرآن لباس ضدآتش بر تن ما می‌کند و دیگر از ما معصیت مشاهده نمی‌شود. عذاب هنگامی است که ما از قرآن دوریم. وقتی به قرآن نزدیک می‌شویم نه دیگران از دست ما در عذاب هستند نه خودمان از دست خود در عذابیم، بی‌ادبی و جسارتی نیز در محضر حق از ما سر نمی‌زند.

ثواب شهید برای قاری قرآن

وقتی خدای سبحان توفیق قرائت بامعرفت قرآن را در اختیار ما قرار می‌دهد باید قدر بدانیم. اگر قرائت درست داشته باشیم ثواب صد شهید برای ما نوشته می‌شود. آیا ما نسبت به این موضوع دید درستی داریم؟ آیا می‌دانیم چه معرفتی نصیب ما می‌شود؟

تأثیر نگاه به قرآن

فردی از یمن وارد بغداد شد. نزد یکی از عرفا رفت و گفت: چشم من مشکلی دارد. عارف به او گفت: «أدِمِ النّظرَ فی المُصحَف»؛«نگاهت را به قرآن ادامه بده.» و در ادامه گفت:من هم مشکلی در چشم داشتم و نزد فردی رفتم، او به من همین توصیه را داشت. پیامبر نیز می‌فرماید: من مشکلی در چشم داشتم. جبرئیل به من گفت:«أَدِمِ اَلنَّظَرَ فِي اَلْمُصْحَفِ»[7]

یا امام رضا! همۀ ما در چشم خود مشکل داریم؛ که نمی‌توانیم امام زمان خود را ببینیم: «متی ترانا و نراک» این مشکل کوچکی نیست که انسانی به سن و سال ما بداند که پدر دارد و دلش هم برای او تنگ شود؛ ولی توان دیدن پدر را نداشته باشد.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 107

[2]. سوره بقره، آیه 269

[3]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 216

[4]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 183

[5]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 183

[6]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 17

[7]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه201

قرآن سبب الفت دل‌ها و رفع اختلافات

قرآن سبب الفت دل‌ها و رفع اختلافات

«قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ اِقْرَءُوا اَلْقُرْآنَ مَا اِئْتَلَفَتْ عَلَیهِ قُلُوبُكُمْ وَ لاَنَتْ عَلَیهِ جُلُودُكُمْ فَإِذَا اِخْتَلَفْتُمْ فَلَسْتُمْ تَقْرَءُونَهُ»[بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۶]

«پیامبر می‌فرماید: قرآن را به گونه‌ای بخوانید که بین دل‌های شما الفت برقرار شود و پوستتان نرم شود [خضوع داشته باشید]؛ پس هنگامی که بین شما اختلاف وجود دارد اصلا شما قرآن نخوانده‌اید.»

تأثیر قرآن خواندن در زندگی آن است که انسان تسلیم فرمایش قرآن خواهد شد. اختلاف، ناشی از دوری از قرآن است؛ زیرا قرآن کلام حق است و اختلاف از خانوادۀ شیطان: «اِنّ الشیطانَ یَنزغُ بَینهُم»[14]در جایی که کلام حق حضور دارد شیطان نمی‌تواند حاضر شود. وقتی کلام حق در کار نباشد آنگاه شیطان رو می‌آورد.

قرآن بین قلوب جذبه ایجاد می‌کند، عایق‌ها را برمی‌دارد و قلوب را آمادۀ دریافت پیام حق می‌سازد. اصل اختلافات در منیّت است. کلام خدا منیّت را ذوب می‌کند و انسان با کلام خدا عبد می‌شود. کلام خدا انسان را پرورش می‌دهد. افراد قرآن‌خوان که فضای خانوادۀ آنها سالم نیست باید فرمایش پیامبر را جدی بگیرند. قرآن با خود نور می‌آورد، در فضای ظلمت، اختلاف حاکم است.

بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۶

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

نگاهی به سیره زندگی امام سجاد (ع)

نگاهی به سیره زندگی امام سجاد (ع)

کرامتی فوق تصور!!

وَ كَانَ عِنْدَهُ ع قَوْمٌ أَضْيَافٌ- فَاسْتَعْجَلَ خَادِمٌ لَهُ بِشِوَاءٍ كَانَ فِي التَّنُّورِ- فَأَقْبَلَ بِهِ الْخَادِمُ مُسْرِعاً فَسَقَطَ السَّفُّودُ «4» مِنْهُ- عَلَى رَأْسِ بُنَيٍّ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع تَحْتَ الدَّرَجَةِ- فَأَصَابَ رَأْسَهُ فَقَتَلَهُ فَقَالَ عَلِيٌّ لِلْغُلَامِ- وَ قَدْ تَحَيَّرَ الْغُلَامُ وَ اضْطَرَبَ أَنْتَ حُرٌّ فَإِنَّكَ لَمْ تَعْتَمِدْهُ- وَ أَخَذَ فِي جَهَازِ ابْنِهِ وَ دَفْنِهِ‏ [1]

عده‌ای نزد امام سجاد ع مهمان بودند. خادم حضرت برای بیرون آوردن کباب پخته شده از تنور، عجله نمود و هنگام بردن، سیخ های کباب از دستش رها شده و بر سر یکی از فرزندان حضرت افتاد. و آن کودک بلافاصله جان داد. غلام، مضطرب و حیرت زده ایستاده بود تا ببیند حضرت چه برخوردی با او می کنند. (اما کرامت حضرت، شگفت برانگیز است)

حضرت فرمودند: تو از این پس آزادی. تو که عمداً چنین کاری نکردی.

یعنی اگر اینجا بمانی هر بار که چشمت به من می‌افتد از شرم آب می‌شوی و من نمی‌خواهم تو را خجالت زده مشاهده کنم.

سجیتکم الکرم

وَ كَانَ ع يَوْماً خَارِجاً فَلَقِيَهُ رَجُلٌ فَسَبَّهُ- فَثَارَتْ إِلَيْهِ الْعَبِيدُ وَ الْمَوَالِي فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ مَهْلًا كُفُّوا- ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ذَلِكَ الرَّجُلِ فَقَالَ مَا سُتِرَ عَنْكَ مِنْ أَمْرِنَا أَكْثَرُ- أَ لَكَ حَاجَةٌ نُعِينُكَ عَلَيْهَا فَاسْتَحْيَا الرَّجُلُ- فَأَلْقَى إِلَيْهِ عَلِيٌّ خَمِيصَةً «2» كَانَتْ عَلَيْهِ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ- فَكَانَ ذَلِكَ الرَّجُلُ بَعْدَ ذَلِكَ يَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ أَوْلَادِ الرُّسُلِ‏ [2]

حضرت امام سجاد علیه‌السلام روزی از مدینه خارج شدند. فردی حضرت را دید و شروع به دشنام دادن نمود. بلافاصله غلامان و کنیزان حضرت به او هجوم آوردند. حضرت فرمودند: دست نگه دارید. امتناع کنید از این حرکت.

سپس رو به آن مرد نموده و فرمودند: آنچه از خوبی‌های ما، نزد تو پوشیده مانده بیشتر از آن چیزی است که از ما میدانی. (یعنی اگر تو نسبت به ما شناخت داشتی به ما دشنام نمی‌دادی)

آیا گرفتاری و حاجتی داری که ما کمکت کنیم؟

مرد از کرده‌ی خود خجالت کشید و ساکت ماند.

سپس حضرت عبای گرانبهای خویش را بر وی افکنده و دستور دادند هزار درهم به او عطا شود.

پس از آن جریان، آن مرد هر گاه حضرت را می‌دید می‌گفت: من گواهی می‌دهم که تو پیامبر زاده‌ای.

اقرار دشمن به فضیلت حضرت سجاد ع

كَانَ هِشَامُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ- يُؤْذِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع فِي إِمَارَتِهِ- فَلَمَّا عُزِلَ أَمَرَ بِهِ الْوَلِيدُ أَنْ يُوقَفَ لِلنَّاسِ- فَقَالَ مَا أَخَافُ إِلَّا مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ- فَمَرَّ بِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ قَدْ وَقَفَ عِنْدَ دَارِ مَرْوَانَ- وَ كَانَ عَلِيٌّ قَدْ تَقَدَّمَ إِلَى خَاصَّتِهِ أَلَّا يَعْرِضَ لَهُ أَحَدٌ مِنْكُمْ بِكَلِمَةٍ- فَلَمَّا مَرَّ نَادَاهُ هِشَامٌ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ.[3]

هشام بن اسماعیل در زمانی که در مسند قدرت بود، اذیت‌های بسیاری به حضرت رساند.

وقتی که از جانب ولید از مسند، عزل شد گفت من از هیچکس نمی‌ترسم، مگر از علی بن الحسین.

روزی حضرت از او گذر کرده و به او فرمودند: تو از جانب من و همه‌ی مطیعان من در امانی. و هیچکدام آنها هم به تو صدمه‌ای وارد نمی‌کنند. یعنی من آنان را بگونه‌ای تربیت کردم که کریمانه برخورد نموده و به تو چیزی نگویند.

این فرد هنگاه عبور از هر محلّی با صدای بلند می‌گفت: خدا بهتر می‌داند که رسالتش را در چه کسی قرار دهد. اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ.

سیره امام سجاد ع در ماه رمضان

يَقُولُ‏ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع- إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَا يَضْرِبُ عَبْداً لَهُ وَ لَا أَمَةً- وَ كَانَ إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ وَ الْأَمَةُ يَكْتُبُ عِنْدَهُ- أَذْنَبَ فُلَانٌ أَذْنَبَتْ فُلَانَةُ يَوْمَ كَذَا وَ كَذَا…...[4]

سیره امام سجاد علیه‌السلام بر این بود که هر گاه ماه رمضان وارد می‌شد، هیچ یک از غلامان و کنیزان خود را تنبیه نمی‌نمودند. و زمانیکه هر یک از ایشان خلافی مرتکب می‌شد، حضرت، نام او را در دفتری با ذکر خلافش نوشته ولی تأدیبش نمی‌کردند. تا اینکه شب آخر ماه رمضان می‌رسید.

ایشان تمام غلامان و کنیزان را جمع نموده و دفتر را به تک تک آنان نشان داده و خلافش را متذکر شده و از او می پرسیدند: آیا قبول داری که این گناه را مرتکب شدی؟ و او می‌گفت: بله.

سپس حضرت در میان آنان قرار گرفته و می‌فرمودند: حال با صدای بلند بگویید:

ای علی بن الحسین! پروردگار تو، هر چه را که انجام دادی به شمارش در آورده همانگونه که تو، همه‌ی اعمال ما را بر شمردی …..

تو اعمال خویش را نزد خدا حاضر می‌بینی همانگونه که ما اعمال خویش را نزد تو حاضر می‌بینیم. پس از گناه ما در گذر و چشم بپوش همانگونه که امید داری خدا هم تو را عفو کند …..

ای علی بن الحسین! بیاد بیاور ذلّت جایگاهت را نزد پروردگارت که به عدل حکم نموده و به اندازه دانه‌ی خردلی ظلم نمی‌کند و آن را در قیامت به حساب می‌آورد. تو گناه ما را ببخش و از ما درگذر، تا مالک تو هم از تو در گذرد.

و حضرت به همین گونه به ایشان آموزش داده و آنها هم با حضرت تکرار می‌کردند. در حالیکه خود بین آنان ایستاده و نوحه و گریه می‌کردند.

و از خدا در خواست می‌نمودند:

«پروردگار من! تو به ما دستور دادی کسی را که به ما ظلم کرده، عفو نماییم. و ما چنین کردیم.

اما تو نسبت به ما در عفو، سزاوارتری ….

تو به ما دستور دادی که سائل را از در خود نرانیم. و بدرستیکه ما سائلان و بیچارگانی بوده که نزد تو آمده‌ایم. بر آستان تو وارد شده و از تو جایزه و عطا طلب می‌کنیم. پس بر ما منّت گذار و ما را ناامید بر نگردان که تو نسبت به ما در این امر، شایسته تری ….

سپس حضرت به غلامان و کنیزان رو نموده و می‌فرمودند من شما را عفو نمودم. آیا شما هم مرا می‌بخشید؟ آیا از من که صاحب و مالک بدی بودم، در می گذرید؟

آنان می گفتند: ما تو را بخشیدیم. تو بدی در حق ما نکردی.

حضرت می فرمودند: پس بلند بگویید خدایا علی بن الحسین را عفو کن همانگونه که او ما را بخشید. او را از آتش برهان همانگونه که او ما را از بردگی رهانید. و حضرت پس از گفتار ایشان، آمین گفته و می فرمودند: من شما را آزاد کردم به امید اینکه خدا هم مرا بخشیده و از عذاب نجات دهد.

و روز عید فطر، عطایای بسیار به آنان می بخشید به گونه ای که غنی و از هر کس بی نیاز می شدند.

راهکارهای امام سجاد ع برای موضوعات

راهکار کسب عزّت

قال الامام السجاد(ع): قلة طلب الحوائج من الناس هوالغني الحاضر[5]

هر چه از مردم، کمتر خواهش و درخواست داشته باشید، غنی‌تر و در نتیجه عزّتمندتر خواهید شد.

کمتر درخواست نمودن از مردم ، بی‌نيازی و توانگری نقد است.


در ابتدای روایت، حضرت می فرمایند:

طلب الحوائج الي الناس مذلّه للحياه، و مذهبه للحياء و استخفاف بالوقار، و هوالفقر الحاضر

درخواست کردن از مردم، مايه‌ی ذلّت در دنیا و از بین رفتن حیاء، و حقارت و کوچکی می‌شود. کسی که دائماً از دیگران درخواست دارد خود را بی‌اعتبار نموده و حقارت و ذلّت را برای خود رقم می زند.

راهکار زاهدترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَا ابْنَ آدَمَ- ارْضَ بِمَا آتَيْتُكَ تَكُنْ مِنْ أَزْهَدِ النَّاسِ[6]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: خدای سبحان می‌گوید ای بنی آدم، به آنچه که به تو می‌دهم راضی باش تا جزء زاهدترین‌ها باشی.

شناخت اندک از بعضی کلمات به نظر سخت جلوه می‌کند. مانند کلمه‌ی زهد.

اگر به فردی بگویند زاهد باش، در نظرش کار بسیار سختی خواهد بود، چه رسد به آنکه بگویند: زاهدترین باش.

اما در محضر امام سجاد علیه‌السلام، همه‌ی امور با سهولت به انسان آموزش داده می‌شود. روایت، حاکی از آن است که اگر انسان به هرچه که خدا داده راضی باشد و کنار آن، ای کاش و اما و اگر نیاورد، جزء زاهدترین‌ها محسوب می شود.

راهکار عابدترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَابْنَ آدَمَ- اعْمَلْ بِمَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكَ تَكُنْ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ[7]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: فرزند آدم! اگر می‌خواهی عابدترین باشی و خوب عبادت کنی، واجباتت را عمل کن.

راهکار پرهیزکار ترین بودن

قَالَ السجاد ع‏ : يَقُولُ اللَّهُ يَابْنَ آدَمَ اجْتَنِبْ مِمَّا حَرَّمْتُ عَلَيْكَ تَكُنْ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ[8]

امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند: فرزند آدم! اگر می خواهی پرهیز کارترین باشی از محرمات اجتناب کن.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] بحارالانوار ج 46، ص 99

[2] همان منبع

[3] بحارالانوارج 46، ص 94

[4] بحارالانوار ج 46، ص 103

[5] بحارالانوار، ج75، ص 136

[6] بحارالانوار، ج75، ص 139

[7] همان منبع

[8] همان منبع

صابر خراسانی - درد و دل با امام زمان - شعر جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم

ای سراب از قدمت آینه پنهان کرده
گیسویت زمزمه ی رود پریشان کرده
ای تلنگر زده بر نبض مناجات همه
لال از مدح تو خمیازه ی گنگ کلمه
یوسف حزن به پیراهن تو دوخته اند
ناز را سینه به سینه به تو آموخته اند
در دل شب برس از راه قمر پاشی کن
روی بوم دل ما عاطفه نقاشی کن
ما پر و بال نداریم ولی بامت هست
نیستی نیستی اما همه جا نامت هست
مطلع فجر به سر آمده بیدارم کن
سخت آماده شدم سخت گرفتارم کن
پشت پا خورده ز مردم گله را می فهمد
این دل تنگ مگر فاصله را می فهمد
همه را با خبر از آمدنت کن برگرد
جامه ی آمدنت را به تنت کن برگرد
به تماشای تو ما باغچه را گل کردیم
گفته بودند می آیید تحمل کردیم
ای که از کوچه ی پاییزی ما با خبری
ما کجا گل بفروشیم که از ما بخری
نامه دادیم گرفتیم ولی نیست حبیب
ای غریب بن غریب بن غریب
راهمان گمشده دیباچه ی نور تو کجاست
بنشینیم کجا راه عبور تو کجاست
کفر در آمده ایمان مرا می گیرد
بی تو این نفس گریبان مرا می گیرد
من سرم گرم گناه است سرم داد بزن
سینه ات سخت به تنگ آمده فریاد بزن
جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم
ما فقط در غم حجران تو تسبیح زدیم
خشکسالیم کویریم تو ای رود بیا
شیعه مظلوم تر از قبل شده زود بیا

حضرت ام البنین ـ بانویی ولایت مدار

حضرت ام البنین ـ بانویی ولایت مدار

شبیه فاطمه سلام‌الله‌علیها

در عظمت حضرت ام البنین همین بس که فردی باید وارد بیت ولایت شود که شباهتی به فاطمه سلام‌الله‌علیها داشته باشد. فاطمه‌ای که خدای سبحان در شأن او فرمود: «لولا فاطمه لما خلقتکما»[1]. فاطمه‌ای که اگر نبود پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما‌السلام خلق نمی‌شدند. فاطمه‌ای که ام الائمه است و محوریت حدیث کساء را دارد.

خلیفه و جایگزین و شبیه فاطمه سلام‌الله‌علیها، انتخاب امیرالمؤمنین است. گرچه فاطمه سلام‌الله‌علیها در عالم جایگزینی ندارد، اما امیرالمؤمنینی که روزگاری را با فاطمه سپری کرده باید با بانویی ازدواج کند که انوار فاطمی در او تابیده باشد.

قرار است از بعد از شهادت فاطمه سلام‌الله‌علیها برای اباعبدالله یار انتخاب شود. از حدود چهل سال قبل باید برنامه‌ریزی صحیحی از طریق تربیت نسل صورت گیرد تا یارانی شایسته برای حسین علیه‌السلام تربیت شوند. و هنگامی که پیشنهاد ازدواج با این بانوی بزرگوار به امیرالمومنین علیه‌السلام داده می‌شود با نگاه ولایی خویش این پیشنهاد را می‌پذیرند.

این بزرگ بانو در بیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از جایگاه ویژه‌ای بهره‌مند بوده است.

ویژگی‌های حضرت ام البنین

دو ویژگی بسیار مهم موجب شد این بانوی بزرگوار چهار شهید را در کربلا تقدیم کند که یکی از شهدای او افضل الشهدا محسوب می‌شود:

  1. ولایت مداری و امام شناسی
  2. ادب

  • ولایت مداری و امام شناسی

حضرت ام البنین کسی است که امامت سه امام را درک کرده است و مورد پسند امام زمان خویش واقع شد.

بانویی ولایت مدار و مبغض اعداء دین.

تمام وجود او تسلیم محض و ولایت شناس است.

عالمه‌ای که سفره‌نشین علم امیرالمومنین است و مطیع محض او.

در روزگاری که کسی جواب سلام علی علیه‌السلام را نمی‌دهد علم حضرت را به میزان توان خود آموخته و منتظر فرمان حضرت است.

  • تسلیم محض

او مطیع محض مولای خویش است، تنها یک خواهش از امیرالمؤمنین دارد و آن این است که او را با نام فاطمه نخواند؛ زیرا مشاهده می‌کرد فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها وقتی پدر، او را با نام فاطمه صدا می‌زند، غبار اندوه بر چهره‌ مبارکشان نمایان می‌شود.

از آغاز، خواسته فرزندان فاطمه را بر خواسته خود ترجیح می‌دهد.

زائر با معرفتی که فراز‌های زیارت جامعه در مورد ایشان صدق می‌کند.

« أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَبِما آمَنْتُمْ بِهِ، كافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَبِما كَفَرْتُمْ بِهِ…مُوالٍ لَكُمْ وَلِأَوْلِيائِكُمْ، مُبْغِضٌ لِأَعْدائِكُمْ وَمُعادٍ لَهُمْ …مُطِيعٌ لَكُمْ، عارِفٌ بِحَقِّكُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ …زائِرٌ لَكُمْ ، لائِذٌ عائِذٌ بِقُبُورِكُمْ»

«من به شما و به آنچه شما ایمان آوردید باور دارم و نسبت به دشمنتان و آنچه را شما به آن کفر ورزیدید کافرم… دوستدار شما و دوستان شمایم، خشمناک نسبت به دشمنان شما و دشمن آنانم… ، مطیع شما هستم، عارف به حقّتان هستم، به برتری شما اقرار دارم… زائر شما هستم، ملتجی و پناهنده به قبر شمایم»

او تسلیم محض و ذوب در ولایت است. در طول مدت بیست و پنج سال سکوت امیرالمؤمنین اعتراضی از او دیده نشد. ذره‌ای خلاف میل علی علیه‌السلام یا اظهار نظری در مقابل نظرات علی علیه‌السلام از او مشاهده نشد.

مهم‌ترین ویژگی این بانوی بزرگوار «قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ» است. قلب خود را تسلیم ولایت کرد و «وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّهٌ» است؛ با تمام وجود آماده یاری به ولیّ زمان خویش است.

وقتی ابالفضل العباس علیه‌السلام به دنیا می‌آید، امیرالمومنین علی علیه‌السلام دست فرزند را می‌بوسد. با این دست بوسی، حضرت علی روضه دست‌های عباس را برای ام البنین می‌خواند. اما او ذره‌ای خواهان تغییر در تقدیر فرزندش نیست؛ زیرا «ذوب در ولایت» است. در عمل هم «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي» را نشان داد. در هیچ کجای تاریخ، اضطراب و دغدغه‌ای از این بانوی بزرگوار مشاهده نمی‌شود.

شاید با تربیت این بزرگ بانو است که این دست افشانی بی‌نظیر در عالم صورت می‌گیرد، دست افشانی که در پی آن یک عمر دست‌گیری است، اما ابتدا باید دست‌افشانی صورت گیرد تا دست‌گیری محقق شود.

سی سال در حضور جام جهان نمای عالم است، ولیّ شناس است.

  • بانوی ادب

اگر کسی مؤدب نباشد مقرب نیست، هر بی‌ادبی ما را از صحنه حضور دور می‌کند، در ساحت قدسی معصومین به میزانی که ادب کمرنگ شود، تبعید می‌شویم.

در محضر جام جهان نما(امیرالمومنین) به همان اندازه که ظاهر بایستی آراسته و موجه باشد، باطن هم باید آراسته و موجه باشد.

یکی از ویژگی‌های مهم حضرت ام البنین مؤدب به آداب بودن است و شاید همین ادب برای او قرب آفرین شد و به او این اعتبار را عطا کرد.

ادب در لغت به معنای «نگاه داشت حد هر چیز» است. به معنای آراستگی و نکته‌سنجی و شکسته‌نفسی است، اینکه انسان خود را در باطن بشکند.

خواجه عبدالله انصاری می‌گوید: «الادب تهذیب الباطن و الظاهر»، «ادب آراستگی باطن و ظاهر است.» اگر فردی در باطن، خضوع و انواع کمالات را داشته باشد مؤدب محسوب می‌گردد، اگر ادب تنها در ظاهر مشاهده شود آن فرد مؤدّب خطاب نمی‌شود.

یکی از عرفا می‌گوید: ادب یعنی اینکه در هیچ زمانی بر هیچ عضوی اجرای احکام شریعت تعطیل نشود. حتی در حالِ خوشی که نصیب انسان می‌شود باید ادب رعایت شود. همه چیز قاعده و میزان و حد دارد. افراط و تفریطی در آن نباید حاکم باشد، پایگاه ادب علم است، وقتی کسی معرفت و بینش یافت، ادب و خضوع باطنی او افزون می‌شود.

ام البنین اگر مؤدب نبود نمی‌توانست در محضر امام باقی بماند.

روایت می‌فرماید: اگر کسی ادب را جدی نگرفت توفیق بسیاری از مستحبات را از دست می‌دهد.

ام البنین هنگام ورود کاوران کربلا به مدینه با وجود این که چهار پسر را فرستاده بود، اما از هیچ کس سراغ فرزندانش را نمی‌گیرد تنها از حسین علیه‌السلام جویا می‌شود. این امر نشان از نهایت ادب این بانوی بزرگوار است. یعنی:

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

«ادبُ الخِدمة اَعزّ مِنَ الخدمة» «ادب خدمت گرانقدرتر از خود خدمت است» خادم بودن به تنهایی ارزشی ندارد آنچه ارزشمند است آن است که باطناً هم شوق داشته باشید و هم حرمت را حفظ کنید.

انواع ادب

در بحث ادب می‌گویند: مردم سه گروه‌اند:

  1. گروهی فقط در ظاهر مُبادی آدابند یعنی گفتار مؤدبانه به کار می‌گیرند و زیبا سخن می‌گویند. این ادب لازم هست اما کافی نیست.
  2. گروه دیگر اعضا و جوارحشان در محضر حق بندگی دارد. مثلا چشم به نامحرم نگاه نمی‌کند، زبان به شکایت گشوده نمی‌شود، گوش غیبت و لغو نمی‌شنود. در مکان گناه گام بر نمی‌دارد. حتی قوه خیال مؤدب است و افکار ناامید کننده را در آن راه نمی‌یابد.
  3. ادب خواص «طهاره القلوب و الوفاء بالعهود» است. یعنی مشرک نیستند و روی غیر خدا حساب باز نمی‌کنند. تنها امید به خدای سبحان دارند. این ادبِ قلب است. ساحت قلب پاک است و به هیچ کس جز خدای سبحان اعتماد ندارد. مؤدب بودن در این مرحله یعنی حضور دائم در محضر مولا و هر چیز غیر خدایی را ندیدن.

ادب حضرت ام البنین از ادب نوع سوم است. تنها مؤدب به آداب ظاهری نیست بلکه در دل، غیر خدا را راه نمی‌دهد. او روزگار خود را با ادب گذراند. تمام روزگار حاضر در محضر مولا است. در دل او غیر ولایت حاکم نیست، از توحیدی برخوردار است که زیر مجموعه آن توحید، ولایت است.

حضرت ام البنین در قله یقین قرار دارد. عین الیقین و حق الیقین دارد. همسرش یقین ساز عالم است. فرزندانی فدایی ولایت تربیت کرده است.

اباالفضل از صبح می‌بیند همه اجازه میدان می‌گیرند اما به خود اجازه نمی‌دهد اجازه بگیرد، زیرا مأموریت او علمداری است، پیشنهادی نمی‌دهد، چون و چرایی ندارد؛ زیرا مادر به او اطاعت محض را آموخته بود. و به او آموخته بود که در هنگام شهادت و دیدن روی فاطمه سلام‌الله‌علیها باز هم ادب را بجای آور و چون دست نداری تا بر آن تکیه نموده بتوانی در برابر او بایستی، برادرت را صدا بزن تا رسم ادب را بجا آوری:« اخا ادرک اخا»

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال(مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد)، (ج 11 -1- فاطمه س)، ص44

نظیر مادر

نظیر مادر

در حدیث كساء ملاحظه می‌کنیم که بالاترین تعریف را خدای سبحان از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها كرده است زیرا مقام محوریت و مركزیت را به فاطمه سلام الله علیها می‌دهد.

هنگامی که جبرئیل سؤال می‌کند: «یا ربِّ وَ مَن تَحتَ الكِساء»‌ پروردگار من! چه کسانی زیر این کساء هستند؟

خدای سبحان پاسخ می‌دهد:

«هُم فاطمۀُ و ابُوها و بَعلُها وَ بَنُوها»

فاطمه (س)، پدر فاطمه (ع). همسر فاطمه (ع)، حسنین (علیهما‌السلام) به عنوان بچه‌های فاطمه(س)

در این حدیث، محوریت و مركزیت فاطمه سلام‌الله‌علیها مطرح است.

با اینكه می‌گوییم «إنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی و سَفینَةُ النَّجاة» اما امام حسین علیه‌‌السلام هم متعلق بر فاطمه سلام‌الله‌علیها معرفی می‌شود .

در حدیث كساء، ‌خدای سبحان یك تعریف بی نظیر از فاطمه سلام‌الله‌علیها کرده است.

خدای سبحان در مورد حضرت زینب هم چیزی نظیر این، اما كمتر می‌گوید.

نام حضرت زینب را خدا بر ایشان نهاده و توسط جبرئیل آن را به پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله رسانده است.

نام زینب یعنی زَینِ اَبزینت پدر»

یعنی علی علیه‌السلام، امیرالمؤمنین است (تغذیه ی معرفتی همه ی مؤمنین بدست اوست )، حیدر است، امام المتقین است، یعسوب الدین است اما اگر زینب نبود علی جلوه نمی‌كرد.

وقتی می‌گوییم «زَین أب» یعنی جلوه‌گری علی در كل عالم با این دختر است، یعنی اگر زینب سلام‌الله‌علیها نبود وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام مستور و پشت پرده می‌ماند و جلوه گری نداشت به همین جهت می‌شود گفت این نام زینبی كه از جانب خدای سبحان آمده، معادل با جایگاهی است که برای حضرت زهرا (س) در حدیث كساء معرفی كرده است و ایشان را مرکزیت و محوریت قرار داده است.

در اینجا هم كاملترین معرفی از وجود مقدس حضرت زینب شده كه زَین أب است یعنی در نظام عالم اگر علی علیه‌السلام جلوه‌گری دارد جلوه‌گری‌اش را مرهون این دختر است .

در نظام عالم همه محتاج علی علیه‌السلام هستند اما علی علیه‌السلام برای معرفی و جلوه‌گر شدن، نیاز به زینب دارد. گویا خدا زینبی قرار داده تا علی شناخته شود.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] خصائص الزینبیه

ثمرات ارتباط با حضرت زینب

ثمرات ارتباط با حضرت زینب

دوری از هوای نفس

یکی از معانی زینب، درخت بسیار نیکو‌ منظر و آراسته‎‌ای است که از شدت زیبایی چشم افراد به آن خیره می‌شود. اثر شنیدن کلمۀ درخت در ذهن، تلطیف هوای فضایی است که آن درخت، در آن‌جا قرار گرفته است. هنگامی که دختر امیرالمؤمنین وارد فضای معنوی زندگی ما شود، کم‌ترین اثر آن وارد کردن اکسیژن لازم در آن فضای معنوی و دور نگاه داشتن ما از هرگونه هوای آلوده است؛ بنابراین نخستین خاصیت ورود آن حضرت در زندگی این است که از پیروی هوای نفس دور می‌مانیم و مرتب رایحه طیّب استشمام می‌کنیم. مگر ممکن است وجود مقدس دختر امیرالمؤمنین درخت باشد؛ امابدون ثمر! درحالیکه مادرش کوثر(خیر کثیر) است؟

امنیت‌بخشی

اثر دیگر این است که در نگاه ظاهری، درخت سایبان ایجاد می‌کند و در فضای نامناسب، راحتی و امنیت را به ارمغان می‌آورد. مسافری که با سرعت عبور می‌کند با دیدن درخت احساس می‌کند فضای راحت و امنی را پیدا کرده است. در مسیر بندگی نیز مشکلات و موانع زیادی سر راه ماست؛ اما وجود مقدس حضرت زینب به اذن حق راحتی‌بخش است و مشکلات ما را مرتفع می‌کند.

معمولا رسم است وقتی کسی در خانه‌اش درخت میوه‌ای دارد و مهمانی بر او وارد می‌شود؛ حتماً با آن میوه از مهمانش پذیرایی می‌کند، تکریم بیشتر آن است که از میوۀ فراوان درخت، همراه مهمان ‌کند.

با توجه به‌معنای کلمۀ زینب (درخت نیکو‌منظر) مگر می‌شود مهمان بر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها وارد شود و دست خالی بازگردد!

زیبابینی

یکی از ثمرات وجود زینب کبری سلام‌الله‌علیها؛ آن درخت نیکو‌منظر عالَم که چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند، زیبابینی است؛ ثمره‌ای که کمبود آن در زندگی ما بسیار چشمگیر است. نیندیشیدن به سختیِ مشکلات در اوج گرفتاری‌ها و نگاه فوق‌العاده زیبا داشتن به آن‌ها، میوه‌ای است که از هر باغی به دست نمی‌آید!

پس از جریان کربلا و مشاهدۀ آن همه مشکلات که هر یک از آن‌ها به‌تنهایی برای عاجز کردن انسان کافی است، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در دارالامارۀ کوفه، با بیانی غرّا می‌فرماید: «وَاللّه ما رأیتُ الّا جَمیلاً»[1] (به خدا قسم غیر از زیبایی هیچ چیز ندیدم!) چگونه انسان به جایی می‌رسد که همه سختی‌ها را زیبا می‌بیند؟

در کنار سفرۀ معرفتی دختر امیرالمؤمنین و در این ضیافت خاص، روی درخت وجود حضرت زینب، ثمره زیبابینی را مشاهده می‌کنیم. مگر ممکن است زائر در حضور عقیلۀ بنی هاشم سختی‌ها را سختی ببیند؟

حمایت از امام زمان

یکی دیگر از میوه‌های این درخت؛ نقشی که به وضوح در وجود مقدس حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها تجلی کرده است، حمایت خاص از امام زمان خویش است. چه امام زمانش، اباعبدالله الحسین باشد، چه امام حسن و چه امام سجاد علیهم‌السلام. حضرت زینب بانویی است که محضر پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمۀ زهرا، امام حسن، امام حسین، امام سجاد وامام باقر علیهم‌السلام را درک کرده است و در کنار اباالفضل العباس هم حضور دارد، این همه نور در وجود زینب سلام‌الله‌علیها چه انعکاسی را به نمایش می‌گذارد؟!

امیرالمؤمنین غیر از این که پدر حضرت زینب است، امام زمان اوست و آنچه را در توان دارد در راه ولایت هزینه می‌کند. حمایت‌های لازم را در حریم حسنی انجام می‌دهد. در محضر اباعبدالله حمایت‌هایی می‌کند که عبد‌الله‌بن‌جعفر هم متحیّر می‌ماند! از روز یازدهم محرم که امام سجاد علیه‌السلام به امامت رسید، حضرت زینب منزل به منزل، نهایت خدمات‌رسانی را به ایشان داشت.

در حضور امام زمان ناتوان هستیم؛ اما در ضیافت دختر امیرالمؤمنین، حضرت به ما توان می‌دهد. هریک از ما را به گونه‌ای پرورش می‌دهد که سهمی در حمایت از امام زمانمان داشته باشیم. به عده‌ای می‌گوید برای امام زمانتان بیشتر دعا کنید و دیگری را به صدقه دادن برای سلامتی امام زمان ترغیب می‌کند. به گروهی می‌گوید دلتان را آماده کنید تا قدمگاه وجود مقدس یوسف فاطمه شود، از افراد دیگری می‌خواهد که زبان و قلمتان را آمادۀ حمایت کنید! اجمالاً با وجود دختر امیرالمؤمنین، در این عرصه، ناتوانی وجود ندارد.

شرح صدر

علاوه بر شیعیان، اهل تسنن نیز اعتراف می‌کنند که یکی از روات خطبۀ فدکیه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، زینب است که در آن هنگام پنج سال بیشتر نداشت؛ دختری که تألّم خاطر و اذیت مادر را دیده است!

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پس از ماجرای پشت در برای سخنرانی به مسجد رفت و زینب سلام‌الله‌علیها یکایک کلمات مادر را ضبط کرد. خطبۀ فدکیه یک نهج‌البلاغۀ کوچک است و راوی آن این بانوی مکرمه است! وی حادثۀ پشت در را با خود به مسجد نبرد! بلکه از ابتدا تا انتها، نگاهش به دهان مادر و گوشش به کلام مادر است تا یک کلمه را هم فراموش نکند. در حالی که هر یک از ما با وجود یک مشکل کوچک در زندگی‌مان، خودمان را هم فراموش می‌کنیم!

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها شرح صدر به ما می‌دهد تا هیچ مشکلی، ما را از صحنۀ مسئولیت ومأموریت‌مان دور نکند. زینب سلام‌الله‌علیها زن است؛ اما تحت تاثیر احساسات نیست؛ چون «عقیله» است، شرح صدر و قدرتی دارد که مادرش می‌تواند، سفارش برادر را در وقایع روز عاشورا به او داشته باشد.

وقتی قدرت تحمل مشکلات را داشته باشیم، امور برای ما آسان می‌شود. گویا آمین‌گوی درخواست شرح صدر ما، دختر امیرالمؤمنین است و با وساطت ایشان این صفت به ما عطا می‌شود.

بهره‌مندی از عقل

ثمرۀ دیگر این درخت نیکومنظر که با این ثمره شهرت عالم‌گیر دارد و امام زمانش او را با این عنوان صدا زده، «عقلم است. عقل به اندازه‌ای مهم است که پس از هر زیارتی در دعای عالیة‌المضامین می‌گوییم:

«اللهُمَّ ارزُقنِی عَقلاً کامِلاً وِ لُبّاً راجِحاً»[2]

(خدایا بهره‌برداری از عقل کامل را روزیمان کن،)

زمانی که زینب سلام الله‌علیها، عقیلۀ بنی‌هاشم نام گرفت، زنان عاقلۀ علویۀ بسیار دیگری هم بودند؛ اما چرا این عنوان در وجود مقدس دختر امیرالمؤمنین این‌چنین جلوه‌گر شده است؟

ویژگی خردمندترین مردم

عاقبت‌اندیشی

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:

«أعقَلُ النّاسِ أنظَرُهُم فِی العَواقِب»[3]

(خردمندترین مردم کسانی هستند که عاقبت‌اندیش‌ترند.)

در تاریخ آمده است زنان بسیاری در مدینه دوست‌دار امیرالمؤمنین واهل بیت بودند که هنگام بازگشت کاروان کربلا، برای حضرت اباعبدالله عزاداری می‌کردند، گرچه با امام حسین همراه نشده بودند! اما حضرت زینب در تمام طول سفر همراه امام زمانش بود؛ چون ایشان مصداق «أنظرُهُم فی العَواقب» است. می‌داند عاقبت همراهی با حسین چیست؛ به همین جهت در این همراهی لحظه‌ای تردید ندارد. از آن بزرگوار استدعا می‌کنیم میوۀ عقل را به گونه‌ای در اختیارمان قرار دهد که دنیا و آخرت‌مان را تأمین کند.

دوری از امور پست

معرفی دیگر از اعقل الناس در کلام امیرالمؤمنین آمده است:

«أعقَلُ النّاسِ أبعَدُهُم عَن كُلِّ دَنِيَّةٍ»

(عاقل‌ترین مردم کسی است که بیش از دیگران از همه پستی‌ها دور است.)

در وجود مقدس زینب کبری ذره‌ای دنائت و میل به پستی‌ها دیده نمی‌شود؛ یعنی می‌داند تا در عالم زندگی می‌کند باید نگاهش به امام خود باشد. عقیله بنی‌هاشم ما را از هر پستی و گرایش به پستی دور نگاه می‌دارد.

عاقل عاشق

تا پای عقل به میان می آید فکر می‌کنیم عشق در میان نیست؛ اما تفسیر و تأویلی را در عشق ملاحظه می‌کنیم که نه در داستان خسرو وشیرین است نه در داستان شیرین و فرهاد و نه در داستان یوسف و زلیخا و آن عشقِ میان امام و مأموم است، گاه مأمومی چنان عاشق امام خویش است که وقتی آن عشق را در گوشه گوشه زندگی‌اش به نمایش می‌گذارد، متحیّر می‌شویم.

در زیارت امام معصوم می‌گوییم: «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ أهْلى وَ مالى وَ اُسْرَتى»[4] (پدر و مادر، خانواده، مال و تبارم فدايتان باد.) اما در کنار سفرۀ معرفتی دختر امیرالمؤمنین مشاهده می‌کنیم، دو فرزندش را خدمت اباعبدالله می‌آورد و عرض می‌کند: «آیا این دو قربانی را قبول می‌کنید؟!» اگر بگوییم بین فرزندان و مادر، عشق مادر و فرزندی نبوده است، آنها را زیر سؤال برده‌ایم! حضرت زینب در اوج عشقی که به فرزندانش دارد آنها را به گونه‌ای تربیت کرده است که توفیق همراهی و جانبازی در مقابل امام زمانشان را پیدا کنند.

حضرت زینب در تمام تشییع جنازه‌هایی که توسط ابا عبدالله در روز عاشورا انجام می‌شد؛ حضور داشت؛ اما برای دو فرزندش از خیمه بیرون نیامد! چون نمی‌خواست عرق شرم را بر پیشانی امامش ببیند! برترین عشق آنجا به نمایش گذاشته شد. گاهی با این که کسی را خیلی دوست داریم، به خود اجازۀ اعتراض می‌دهیم یا دوری از او را ترجیح می‌دهیم؛ اما هیچ یک از این امور در وجود زینب سلام‌الله‌علیها مشاهده نمی‌شود، حتی یک روز هم از اباعبدالله مرخصی نگرفت که در فلان صحنه نباشم! بلکه هر کاری که برای امام خود انجام می‌دهد، فقط شرمنده است. هنگامی که سخن از عقیله است، فکر نکنیم عشق در کار نیست! بلکه حضرت زینب مفسر عشق است و می‌گوید عقل آن است که ما را به امام زمان برساند و همراه دائم ولیّ کند؛ بنابراین عقل مقدمه‌ای است برای نمایش عشق.

زینت پدر

معنای دیگر زینب، زینتِ پدر است؛ زینِ أَب. اگر زینب نبود علی علیه‌السلام به چشم نمی‌آمد! هر چیزی که مزین و آراسته می‌شود، جلوه‌گر می‌شود و به چشم می‌آید. خدای علی علیه‌السلام اراده کرده است علی به چشم بیاید، بنابراین زینِ اَب را به او داده است؛ یعنی با این زینت، علی به چشم آمدنی شده است!

برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی

[1] . اللهوف على قتلى الطفوف، سید ابن طاووس، تحقیق: فهرى زنجانى، احمد، جهان‏، تهران‏، چاپ: اول‏، ١٣٨٤ ش‏، ص ١٦٠.

.[2] مفاتیح‌الجنان، زیارت جامعه کبیره.

.[3] غرررالحکم و دررالکلم، ص 52.

[4] زیارت جامعه کبیره

روضه علی اصغر علیه السلام

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته
که روضه خوانده که بر گونه‌ها گلاب نشسته؟

صدای آه بلند است گوشه گوشۀ تکیه
چه ناله‌هاست که در روضۀ رباب نشسته

کدام سو بدود چشم‌های خستۀ این زن
که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته

«چه کرده‌اند که زیر عبا می‌آوری‌‌اش؟ آه!
چه کرده‌اند که در چشم‌هاش خواب نشسته؟

چه دیر می‌گذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟»
میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته

کشیده روی سرش باز چادر عربی را
درست مثل سؤالی که بی‌جواب نشسته

کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال
رباب یکسره در زیر آفتاب نشسته

تلخ است پدر گریه كند، طفل بخندد

تلخ است پدر گریه كند، طفل بخندد

وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
شاهی كه شكسته‌ست مصیبت كمرش را

پروانه به هم ریخته گهواره خود را
تا باز كند از پر قنداق، پرش را

تلخ است پدر گریه كند، طفل بخندد
سخت است كه پنهان بكند چشم ترش را

دور و برش آن‌قدر كسی نیست كه باید
این طفل در آغوش بگیرد پدرش را

مادر نگران است، خدایا! نكند تیر
نیت كند، از شیر بگیر پسرش را

هم چشم به راه است كه سیراب بیارند
هم دلهره دارد كه مبادا خبرش را
...
ای وای از آن تیر و كمانی كه گرفته‌ست
این بار سپیدی گلویی نظرش را

وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی كه شكسته‌ست مصیبت كمرش را

عباس، پیام‌رسان عاشورا

عباس، پیام‌رسان عاشورا

مقدمه

یکی از الطاف خداوند سبحان بر ما هدایت و راهنمایی به کشتی نجات اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است. کشتی‌ای که به تعبیر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سریع­ترین و وسیع­ترین کشتی است و اگر فردی سرنشین آن شود، سعادت دنیا و عقبی را انتخاب کرده ­است و کسی که از این کشتی محروم شود، در طوفان عالم ماده غرق شده ­است و فردی که موفق به شناسایی این کشتی شود، ورود به آن با عنایتی خاص، برای او میسّر خواهد شد.

عباس، باب‌الحسین

وجود مقدس حضرت ابالفضل العباس باب ورود به کشتی نجات حسین علیه‌السلام است و اگر کسی از این باب وارد کشتی شود برای همیشه در آن ماندگار خواهد شد.

امام صادق علیه‌السلام در معرفی حضرت ابالفضل می‌­فرماید:

«كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ»[1]

(عموی ما عباس دارای بینشی ژرف بود.)

بصیرت به معنای تیزبینی است. کلمه «نافذ» بصیرت را تقویت می‌­کند و به‌معنای نگاهی است که در عمق هر چیز فرو می‌­رود.

نمایشی از بصیرت حضرت ابالفضل

حضرت ابوالفضل العباس روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری قمری در زمانی که قافله امام حسین علیه‌السلام قصد ترک مکه به قصد عزیمت به کربلا را داشت بر بام کعبه خطبه‌ای در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود، آنچه در متن ذیل می‌‏آید متن این خطبه پرشور است.

«اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتاً اَصبَح قِبلَةً»[2]

«سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش(منظور امام علی علیه‌السلام است) مشرّف کرد؛ آنچه که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید.»

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست

تمام قداست و شرافت خانۀ خدا با روح ولایتی است که در آن حاکم است. این خانه اگر زادگاه علی علیه‌السلام نبود، از این شرافت و قداست بهره نداشت. گرچه خانه کعبه از زمان حضرت ابراهیم ساخته شده­ است، اما پس از به دنیا آمدن امیرالمومنین به قبله تبدیل شد؛ جهت‌­گیری افراد به سوی خدا با این خانه آغاز شد و همه موظف شدند که توجه خاص به این خانه داشته ­باشند.

تا قبل از اینکه کعبه قدمگاه علی علیه‌السلام شود، «بیت‌الله» بود نه «قبله‌گاه»؛ اما پس از این که قدمگاه علی علیه‌السلام شد، قبله‌گاه مسلمین شد. هر مسلمانی در هر گوشۀ عالم در هنگام ادای فریضۀ خود، باید توجه خاص به این خانه داشته­ باشد.

بصیرت‌سازی حضرت عباس

حضرت ابالفضل العباس نه‌تنها بصیرت دارد بلکه بصیرت­‌ساز است، و به همه اعلام می­‌کند که این خانه روح دارد، و روح این خانه همان علی علیه‌السلام پدر حسین علیه‌السلام است، همان کسی که شما او را تنها گذاشتید!

مخاطب حضرت همه حُجّاج هستند:

«اَیّهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟»

«ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می‌­بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟»

حضرت با به نمایش گذاشتن بصیرت خود می‌­فرماید: اگر کسی با حسین علیه‌السلام نیست، نه‌تنها ولایت ندارد؛ بلکه مؤمن هم نیست. گرچه ظاهراً مسلمان است؛ اما هم نسبت به خدا ناسپاس است هم نسبت به پیامبر خدا! ظاهراً نمازگزار و حاجی است و عبادتی را انجام می­‌دهد؛ اما فاجر و طغیانگر است. از حریم انسانیّت خارج شده و از مرز انسانیّت تعدّی کرده ­است. انسانیّت بدون ولایت غیرممکن است. اگر فردی ولایت را با جان و دل پذیرفت، در حریم و افق انسانیت قرار گرفته است؛ اما اگر تنها به ظواهر توجه کرد، فاجر است.

عباس، پیام‌رسان عاشورا

پیام‌رسان جریان عاشورا قبل از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، ابالفضل العباس علیه‌السلام است. از اجتماع عظیم حجاج نهایت استفاده را می‌­کند و به همه اعلام می‌­دارد که ستمکاران مانع اقامت حسین علیه‌السلام در مکه می­‌شوند و اگر بماند، کشته می­‌شود، به‌اجبار باید حج خود را نیمه­‌ تمام بگذارد و مکه را ترک کند.

حضرت ابالفضل علیه‌السلام در این خطبۀ رسا به همه اعلام می‌­کند که حسین علیه‌السلام را از خانه پدری رانده‌­اند، و او برای حفظ قداست خانۀ خدا از مکه خارج می‌­شود؛ چراکه ستمگران در کنار کعبه قصد کشتن او را دارند.

ماه منیر بنی­‌هاشم بر بام کعبه کلاس امام زمان شناسی برگزار کرده‌­است:

«وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه»

« و اگر حکمت‌های خداوند بلندمرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی او پرواز می­‌کرد.»

عبارت عجیبی است: «خانۀ خدا مشتاق حسین علیه‌السلام است!» و هنگامی که این خانه، جدایی حسین علیه‌السلام از خود را مشاهده می‌­کند دردمند می‌­شود؛ زیرا می‌­بیند «اشباح الناس» گرد او در طواف‌اند؛ اما حاجی واقعی از او دور است.

«قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه»

«مردم استلام حجر می­‌کنند؛ اما حجر در پی دست حسین علیه‌السلام و وامدار اوست و قداست خود را مدیون دست او می‌­داند.»

سقای معرفت

«وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران»

«و اگر خواست مولای من، خواست خداوند رحمان نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می‌آید نازل می­‌شدم.»

ابالفضل سقای معرفت است و بهترین شناخت از امام حسین علیه‌السلام را نصیب انسان می­‌کند.

حضرت، از امام حسین علیه‌السلام با عنوان «مَولایَ» یاد می‌­کند و می­‌فرماید: شما بسیار ضعیف و ناچیز و ناتوانید و اگر مولایم حسین اجازه دهد مانند بازی شکاری بر شما حمله‌­ور می­‌شوم. اجازه ندادن او اجازه ندادن خداست. خدا اجازه نمی‌­دهد که ما ابتدائاً بر شما مسلط شده و بخواهیم با شما درگیر شویم.

مرگی لذت‌بخش

«اَتُخَوِّفونَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟»

« قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می­‌گرفتند، می­‌ترسانید؟! در حالی‌که اکنون در مردانگی قرار دارند.»

با بیان این جمله، حضرت، روضه علی اصغر را بر بالای بام کعبه می‌­خواند:«شش ماهۀ این کاروان هم از مرگ هراس ندارد، شما بزرگترهای این کاروان را از مرگ می‌­ترسانید؟! مرگ نزد این خانواده، عروج به‌سوی خداوند؛ به سوی دوست، در اوج رغبت و شوق است. مرگ وقتی در راه حق باشد، خوشی و سعادت است.

سیدبن‌طاووس در مقدمۀ لهوف می­‌فرماید: «اگر به جهت ظلمی که در تاریخ به وقوع پیوسته و همراهی و هم‌دردی با پیامبر نبود، روز عاشورا روز خوشی، روز لباس نو پوشیدن و خوشحالی بود؛ زیرا که کاروانی عاشقانه به وصال دوست نائل شدند!»

عباس و دستان شفاعت‌گر

«وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات»

«اگر خدا به عباس اجازه می‌­داد به جای آنکه حیوانی را جلوی قدم­‌های حسین علیه‌السلام ذبح کند، بزرگترهای شما را قربانی می­‌کرد.»

اگرخدا اجازه می­‌داد، عباس به تنهایی با همه مخالفین حسین علیه‌السلام پیکار می­‌کرد. خدا نخواسته است که در این عالم قدرت عباس نمایان شود؛ چراکه باید دست­هایش را برای شفاعت در قیامت به‌­کار گیرد.

***********

«هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات»

« نگاه کنید ببینید این شارب الخمر(یزید) از چه خانواده­‌ای است؟ و صاحب حوض و کوثر از چه خانواده‌­ای است؟ نظاره کنید در خانه چه کسی کنیزک آوازه خوان و بساط شراب برپاست! و درخانه چه کسی مکرر قرآن خوانده شده و وحی نازل شده‌­است؟ در خانه چه کسی آیه تطهیر نازل شده و این آیه درباره کدام خانواده نازل شده‌­است؟»

حسین علیه‌السلام خامس اهل کساء است، او ناشناخته و گمنام نیست. همه به جایگاه او نزد پیامبر، آگاهید، اشتیاق پیامبر به او را مشاهده کرده­‌اید! حال می­‌خواهید او را زیر سم ستوران قرار دهید! در حالی‌که همۀ شما حسین علیه‌السلام را می‌­شناسید.

عباس، سپر بلای حسین

«وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ ارادُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه»

«همان اشتباهی را که قریش مرتکب شدند، شما تکرار می­‌کنید؛ قریش می­‌خواستند پیامبر را بکشند، و شما می‌خواهید پسر پیامبر را بکشید.»

حضرت به همه اعلام می­‌کند که یزیدیان قصد کشتن حسین علیه‌السلام را دارند. گرچه حاجیانی که در آن روز در مکه حضور داشتند در جریان قتل امام حسین علیه‌السلام شرکت نداشتند؛ اما حضرت به آنها می‌فهماند که اگر ساکت بمانید و موضع خود را اعلام نکنید، با آنان خواهید بود چراکه: «الرّاضي بِفِعلِ قومٍ كالدّاخِلِ فيهِ مَعَهُم»[3] (هر كه به كردار عده‌­اى راضى باشد، مانند كسى است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده­ باشد.)

ابالفضل خود را معرفی می­‌کند و واقعه لیلة‌المبیت را به یاد همه می‌­آورد که یادتان هست وقتی ارادۀ قتل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را کردند، علی علیه‌السلام در بستر پیامبر(ص) آرمید؟ تا زمانی که علی علیه‌السلام زنده بود موفق به قتل پیامبر نشدند. اکنون بدانید من فرزند همان علی علیه‌السلام هستم که سپر بلای پیامبر بود. و من سپر بلای حسین‌­ام. تا من زنده‌­ام نمی‌­توانید به حسین علیه‌السلام آسیبی وارد کنید!

عباس؛ بلاگردان حسین

«تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم»

«بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین علیه‌السلام] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند.»

ابالفضل بلا گردان حسین علیه‌السلام است و احدی نمی‌­تواند به حضرتش تعرض کند. او علمدار سپاه حسین علیه‌السلام است.

همه شما بر یک مدار حرکت می‌کنید و یک مقصود دارید، اجتماع کرده‌اید و حسین علیه‌السلام را احاطه کرده‌اید و براندازی شریعت را هدف گرفته‌­اید؟!

می‌خواهید نام حسین علیه‌السلام را خاموش کنید، اما به خواست الهی، حسین علیه‌السلام هر روز درخشش خاصی دارد.

تاریخ زبان گویایی است که انسان در می‌­یابد، هرچه از روزگار و زمانه می­‌گذرد، حقیقت ولایت پررنگ­تر و واضح­تر نشان­ داده ­می­‌شود.

حضرت با عبارت:«وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم» نفرینی کرد که تا ابد گریبانگیر آنان شد.

نفرین بر ستمگران

در انتهای خطبه حضرت می‌­فرماید:

«وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم»

«نفرین خدا بر شما و و اجدادتان.»

این روش و منش از اجداد شما ناشی می­‌گیرد که مانع حق و عدالت بوده‌­اید. حتی اجداد شما هم عاشقانه در خدمت پیامبر نبودند. پس لعنت خدا بر شما و نیاکانتان.

سامان زندگی در پرتو ولایت

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در خطبۀ فدکیه می­‌فرماید: «امامت در زندگی شما به مانند نخی است که دانه‌های تسبیح به آن کشیده شده‌­است.» نخ، همه دانه­‌های تسبیح را کنار هم قرار می‌­دهد و وقتی این نخ پاره شود، دانه‌­های تسبیح از هم متفرق می­‌شوند. امامت نیز، همۀ انسان‌ها را به یک رشته در می­‌آورد و از تشتّت و پراکندگی رها می‌سازد؛ نه تنها مومنین در یک رشته قرار می­‌گیرند؛ بلکه همه امورات زندگی با ولایت، سامان می­‌یابد. تحت ولایت حسینی، زندگی انسان سروسامان می‌­یابد.

به سامانی رسان یارا دل سودایی مارا وگرنه ده شکیبایی سر غوغایی مارا

مدیریت زندگی با اباعبدالله است

هر انسانی با معرفی حضرت ابالفضل از امام حسین علیه‌­السلام می‌­یابد که مدیریت زندگی با اباعبدالله است. انسان به‌میزانی که سراغ ولایت برود، امور زندگی او منظم می­‌شود و به‌میزانی که از ولایت حسینی جدا بماند، دچار تشتت و پراکندگی می‌شود.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده­‌ایم

عباس علیه‌السلام ذوب در حسین است. وقتی دست بر آب فرات برد قصد نوشیدن نداشت! می­‌خواست ببیند آیا شبیه حسین علیه‌السلام شده­ و آیا لیاقت شهادت را یافته ­است؟

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌­ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

او دائم از دست خدای سبحان می­‌نوشد:«سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»[4] (پروردگارشان شرابى طهور (پاك و پاك‌كننده) به آنان مى‌نوشاند)

ساقی کربلا! ابالفضل! نمی­‌دانم در آب چه دیدی؟! اما آمده‌­ام بگویم:

ساقیا بر خیز و درده جام را

سقای عشق و معرفت! آمده‌­ایم تا با نگاهت ما را دریابی و از دستان مبارکت آب معرفت بنوشیم. آمده­‌ایم تا از وفادار عالم، درس وفا و ادب بیاموزیم.

یادم زوفای اشجع الناس آید از چشم ترم سوده­ی الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چو عباس آید

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] عمدة الطّالب ، ص 356

[2] مناقب سادة الکرام، ج۳، ص۲۷۰

[3] نهج البلاغة : الحكمة 154

[4] سوره انسان، آیه 21

السَّلامُ عَلَیکَ یا عَلی اِبنِ موسَی الرّضا عَلیه‌السَّلام

السَّلامُ عَلَیکَ یا عَلی اِبنِ موسَی الرّضا عَلیه‌السَّلام

أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِي مُصیبَةِ جَدِّکَ الْحُسَيْنِ عَلیه‌السَّلام

امام رضا علیه‌السلام در روایتی فرمودند[1]: اى پسر شبيب ماه محرم آن ماهى است كه اهل جاهليت به جهت حرمت آن ظلم و قتال را در آن حرام می‌دانستند و اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را در اين ماه نگاه نداشتند و فرزند سعادتمند او را به درجه رفيع شهادت رسانيدند و زنان عصمت بنيان او را اسير كردند و مال او را غارت كردند.

پس حق تعالى هرگز ايشان را نيامرزد، اى پسر شبيب اگر خواهى گريه كنى بر چيزى، گريه كن بر حسين بن على بن ابى طالب علیه‌السلام كه او را مثل بره قربانى سر بريدند و هيجده مرد از اهل بيت او را كه در روى زمين نظير نداشتند با او شهيد كردند و آسمان‏‌هاى هفتگانه و زمين‌ها به سبب شهادت آن بزرگوار عالی مقدار گريه كردند و چهار هزار ملك از فلك به جهت يارى آن جناب به زمين نزول كردند، آن بزرگوار ايشان را اذن جهاد نداد پس ايشان در نزد قبر آن مظلوم مدام مو پريشان و غبار آلوده‏‌اند تا روزى كه قائم آل محمد علیه‌السلام ظهور كند و از ياران او باشند و شعار و علامت ايشان در آن روز اينست كه فرياد كنند «يا لثارات الحسين»

اى پسر شبيب پدر بزرگوارم از پدرش از جد بزرگوارش روايت كرده كه چون جد من حسين علیه‌السلام را شهيد كردند، از آسمان خون و خاك سرخ باريد.

اى پسر شبيب اگر اين قدر گريه كردى بر حسين (ع) كه اشك چشم تو بر رخسارت جارى شد، حق تعالى گناهانى كه از تو صادر شده باشد می‌‏آمرزد، صغيره باشد يا كبيره كم باشد يا زياد.

اى پسر شبيب اگر شاد كند ترا اينكه خدا را ملاقات كنى در حالتى كه ترا هيچ گناهى نباشد، حسين را زيارت كن.

اى پسر شبيب اگر شاد كند ترا كه در غرفه‌‏هاى بهشت با پيغمبر محشور باشى، كشندگان حسين علیه‌السلام را لعنت كن.

اى پسر شبيب اگر شاد كند ترا اينكه ترا ثواب كسانى باشد كه با حسين علیه‌اسلام شهيد شدند، چون آن بزرگوار را ياد كنى بگو «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».

اى پسر شبيب اگر شاد كند ترا كه با ما باشى در درجات عاليات بهشت پس محزون و غمگين باش، به جهت حزن و اندوه ما و شاد باش بجهت شادى ما و بر تو باد دوستى ما كه‏ اگر كسى دوستدار سنگى باشد حق تعالى او را با آن سنگ محشور گرداند در قيامت.[1] عیون الأخبار الرضا علیه‌السلام، ج1،ص299

نقش امام حسین علیه‌السلام در زندگی

نقش امام حسین علیه‌السلام در زندگی

عروج با وساطت امام حسین علیه‌السلام

” از ابن عبّاس روایت است که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که‌ مى‌‌فرمود: خداى تعالى را فرشته‌‌اى است که دردائیل نام دارد و او را شانزده هزار بال است و ما بین هر دو بالش هوائى است که آن هوا به اندازه آسمان تا زمین است، یک روز با خود مى‌‌گفت: آیا فوق پروردگار ما جلّ جلاله چیزى هست؟ خداى تعالى گفتار او را دانست و بالهاى او را دو برابر کرد و او داراى سى و دو هزار بال گردید، سپس خداى تعالى به او وحى کرد که پرواز کن و او به اندازه پنجاه سال پرواز کرد و به سر یکى از ستونهاى عرش هم نرسید و چون خداى تعالى دانست که او به رنج در افتاده است، به او وحى کرد که اى فرشته به جایگاه خود بازگرد که من عظیم و بر‌تر از هر عظیمى هستم و بر‌تر از من چیزى نیست و مکانى ندارم و خداوند بالهاى او را گرفت و مقامش را در میان صفوف ملائکه زایل ساخت.

و چون حسین بن علیّ (ع) پنجشنبه شب به دنیا آمد، خداى تعالى به مالک که‌‌ همان خازن دوزخ است وحى فرمود که به واسطه کرامت مولودى که براى محمّد (ص) ‌زاده شده است آتش را بر اهلش خاموش سازد و به رضوان که‌‌ همان خازن بهشت باشد وحى فرمود که به واسطه کرامت مولودى که براى محمّد (ص) در دنیا‌زاده شده است بهشت را آذین بندد و معطّر سازد.

فاطمه (س) گریست و گفت: اى کاش او را به دنیا نیاورده بودم، قاتل حسین در آتش است، پیامبر (ص) فرمود: اى فاطمه! من بدان گواهى مى‌دهم و لیکن او کشته نشود تا امامى از او بر جاى ماند که امامان هادى پس از او از ذریّه او باشند.

و خداى‌ تعالى به حور العین وحى فرمود که به واسطه کرامت مولودى که در دنیا براى محمّد (ص) ‌زاده شده است خود را آرایش کنند و به دیدار یک دیگر بروند و خداى تعالى به ملائکه فرمان داد که به خاطر مولودى که براى محمّد (ص) در سراى دنیا‌زاده شده است به صفّ ایستاده و خدا را تسبیح و تحمید و تمجید و تکبیر گویند؛

و خداى تعالى به جبرئیل وحی فرمود که به همراه هزار فوج که هر فوج یک میلیون فرشته است بر اسبهاى ابلق که بر آن‌ها زین و لگام و آراسته به قباب درّ و یاقوت باشند و به همراهى ملائکه‌‌اى که به آن‌ها روحانیّون مى‌‌گویند و در دستانشان طبق‌‌هاى نور است، بر پیامبر اکرم (ص) فرود آیند و قدم نورسیده را بدو تهنیت گویند و بدو خبر داد که اى جبرئیل! من نام او را حسین نهادم، او را تهنیت و تعزیت گوى و به او بگو: اى محمّد! او را شرار امّت تو که بر بد‌ترین جنبندگان سوارند خواهند کشت، واى بر آن قاتل و واى بر سوق دهنده و رهبر کشنده حسین، من از او بیزارم و او نیز از من بیزار است، زیرا در روز قیامت هیچ کس گنهکار‌تر از او نیست، در روز قیامت قاتل حسین به همراه مشرکان به‌ آتش در آیند و اشتیاق آتش به کشنده حسین بیشتر از اشتیاق مطیع خداوند به بهشت است.

فرمود: در این میان که جبرئیل به آسمان زمین فرود آمد به دردائیل گذر کرد و دردائیل بدو گفت: اى جبرئیل! این چه شبى در آسمان است آیا بر اهل دنیا قیامت واقع شده است؟ گفت: خیر و لکن براى محمّد (ص) در دنیا مولودى‌زاده شده است و خداى تعالى مرا فرستاده است که بدین سبب به او تهنیت گویم، فرشته گفت: اى جبرئیل! تو را به خدایى که ما را آفرید سوگند مى‌دهم هنگامى که بر محمّد فرود آمدى سلام مرا بدو برسانى و به او بگویى به حقّ این مولود از پروردگارت بخواهد که از من خشنود گردد و بال‌ها و مقام مرا در میان ملائکه به من باز گرداند.

جبرئیل (ع) بر پیامبر (ص) فرود آمد و‌‌ همان گونه که خداى تعالى فرموده بود بدو تهنیت و تعزیت گفت، پیامبر (ص) فرمود: آیا امّت من او را خواهد کشت؟ گفت: آرى اى محمّد، پیامبر (ص) فرمود: آن‌ها از امّت من نیستند و من از آن‌ها بیزارم و خداى تعالى از آن‌ها بیزار است،

جبرئیل گفت: اى محمّد! من هم از ایشان بیزارم. بعد از آن پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد شد و بر او تهنیت و تعزیت گفت و فاطمه (س) گریست و گفت: اى کاش او را به دنیا نیاورده بودم، قاتل حسین در آتش است،

پیامبر (ص) فرمود: اى فاطمه! من بدان گواهى مى‌دهم و لیکن او کشته نشود تا امامى از او بر جاى ماند که امامان هادى پس از او از ذریّه او باشند،

سپس فرمود: امامان پس از من اینان هستند: علیّ الهادى و حسن المهتدى و حسین النّاصر و علیّ بن الحسین المنصور و محمّد بن علیّ الشافع و جعفر بن محمّد النفّاع و موسى بن جعفر الأمین و علیّ بن موسى الرّضا و محمّد بن علیّ الفعّال و علیّ بن محمّد المؤتمن و حسن بن علیّ العلّام و کسى که عیسى بن مریم پشت سر او نماز مى‌خواند القائم (ع).

آنگاه فاطمه علیها السّلام از گریه باز ایستاد و جبرئیل (ع) داستان آن فرشته و گرفتارى او را به پیامبر (ص) باز گفت. ابن عبّاس مى‌گوید: پیامبر (ص) حسین (ع) را در حالى که در میان پارچه‌اى پشمى پیچیده شده بود در دست گرفت و آن را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: بار الها! به حقّ این مولود، نه بلکه به حقّ تو بر او و بر جدّش محمّد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، اگر براى حسین فرزند علیّ و فاطمه در پیشگاه تو قدر و منزلتى است از دردائیل خشنود شو و بال‌ها و مقام او را در میان‌ صفوف ملائکه به وى برگردان! و خداى تعالى دعاى او را مستجاب کرد و آن فرشته را مشمول مغفرت خود قرار داد و بالهاى او را به وى برگردانیده و او را در میان صفوف ملائکه قرار داد و در بهشت آن فرشته به عنوان مولى و بنده (آزاد شده)حسین فرزند علیّ و‌ زاده فاطمه دختر رسول خدا (ص) شناخته مى‌شود“[1]

درایتی در روایت : دو ملک هستند که در همه جای بهشت می روند زیرا روی دو بالشان نوشته شده آزاد شده‌ی حسین، فرزند علی و زهرا علیهماالسلام.

ما هم زمانی بال و پر پرواز داشته و وضعیت‌مان «سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا» بوده و موطن اصلی ما در کنار ملائک، جایگاه تسلیم و رضا بوده است، حال در عالم دنیا، بی بال و پر شده و اسیر آب و دانه‌ی آن گشته‌ایم.

نماز معراجی است که ما را به موطن اصلی خود باز می گرداند اما بدون بال و پرِ پرواز نمی‌توان صعود داشت. امام حسین علیه‌السلام آن واسطه ای است که خدای سبحان به آبروی او، دوباره بال و پر پرواز را به ما بر می گرداند.

گویا حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در هر پروازی، شهود جدیدی نصیب بنده می‌کند و بنده آنچنان شوقی از این شهود و معرفت نصیبش می شود که مرتباً میل و اشتیاق به معرفت جدید پیدا می کند.

تا جایی که او، اول شهید می‌شود، سپس شهید می‌شود؛ یعنی ابتدا در همین عالم به شهود کامل می‌رسد و بعد شهید می‌شود.

نهایت قرب به خدای سبحان با وساطت امام حسین علیه‌السلام

«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ ….. فَلْيُكْثِرْ زِيَارَةَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع» ‏[2]

«اگر کسی دوست دارد در روز قیامت خدا را نگاه کند زیاد به زیارت امام حسین علیه‌السلام برود.»

هر گاه وارد نماز می‌شویم گویا وارد قیامت شده و در پیشگاه خدای سبحان قرار گرفته‌ایم. اگر می‌خواهیم در نماز توجه تام و کامل به خدای سبحان داشته و نهایت قرب برای‌مان فراهم گردد باید ارتباط خویش را با وجود مقدس اباعبدالله الحسین علیه‌السلام زیاد کنیم.

نجات از جهالت ، با وساطت امام حسین علیه‌السلام

در زیارت اربعین آمده:

«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَة»[3]

امام حسین علیه‌السلام خون قلبش را در راه تو داد تا مردم از جهالت نجات پيدا كنند.

حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام یک معلم همراه است که دائماً به ما درس صدق، وفا، ادب، ایثار، احسان، …. می‌دهد و ما را از جهالت‌ها جدا می‌سازد.

جهالت چیست؟

غفلت، لغو، لهو، بی نظمی

امام حسین علیه‌السلام، افراد را وقت‌شناس تربیت می‌کنند. تمام افرادی که در رکاب امام حسین علیه‌السلام شهید شدند اگر شب یازدهم به حضرت ملحق می‌شدند به این مقام و جایگاه نمی‌رسیدند که برای همیشه تحت نام سلام خدا قرار گیرند.

غنیمت شمردن فرصت

گویا حضرت آموزش می‌دهند اگر می‌خواهی تا ابد، سلام خدا بر تو باقی باشد، باید همین الان را دریابی. وقت شناس باش تا حسرت گذشته را نداشته باشی، هیچ کدام از اصحاب ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام یا لیت (ایکاش) نگفتند ای کاش فلان کار را برای حسین علیه‌السلام کرده بودیم زیرا فرصت استثنایی حضرت حق را غنیمت شمرده و به موقع به نصرت ولّی و امام زمان خویش شتافتند. به همین جهت درود و سلام خدا تا ابد برای آنها جاری است.

خروج حبّ دنیا از دل ، با وساطت امام حسین علیه‌السلام

بسیاری از اصحاب امام حسین علیه‌السلام، افراد ثروتمند و دارای اعتبار بودند، اما هیچ یک از آنان هنگامی که نزد حضرت آمدند نگفتند کسی به اندازه من از دنیایش نگذشته اشت.

این بدان جهت است که محبّت و پیوست به حسین علیه‌السلام، دنیا را در چشم فرد حقیر جلوه داده و خودبخود حبّ به دنیا را از دل خارج می کند.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] کمال الدین و تمام النعمه، ج‏1، ص283 : عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَلَکاً یُقَالُ لَهُ دَرْدَائِیلُ کَانَ لَهُ سِتَّهَ عَشَرَ أَلْفَ جَنَاحٍ مَا بَیْنَ الْجَنَاحِ إِلَى الْجَنَاحِ هَوَاءٌ وَ الْهَوَاءُ کَمَا بَیْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فَجَعَلَ یَوْماً یَقُولُ فِی نَفْسِهِ أَ فَوْقَ رَبِّنَا جَلَّ جَلَالُهُ شَیْ‌ءٌ فَعَلِمَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَا قَالَ فَزَادَهُ أَجْنِحَهً مِثْلَهَا فَصَارَ لَهُ اثْنَانِ وَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ جَنَاحٍ ثُمَّ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنْ طِرْ فَطَارَ مِقْدَارَ خَمْسِینَ عَاماً فَلَمْ یَنَلْ رَأْسَ قَائِمَهٍ مِنْ قُوَّامِ الْعَرْشِ فَلَمَّا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِتْعَابَهُ أَوْحَى إِلَیْهِ أَیُّهَا الْمَلَکُ عُدْ إِلَى مَکَانِکَ فَأَنَا عَظِیمٌ فَوْقَ کُلِّ عَظِیمٍ وَ لَیْسَ فَوْقِی شَیْ‌ءٌ وَ لَا أُوصَفُ بِمَکَانٍ فَسَلَبَهُ اللَّهُ أَجْنِحَتَهُ وَ مَقَامَهُ مِنْ صُفُوفِ الْمَلَائِکَهِ فَلَمَّا وُلِدَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وَ کَانَ مَوْلِدُهُ عَشِیَّهَ الْخَمِیسِ لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى‌ مَالِکٍ خَازِنِ النَّارِ أَنْ أَخْمِدِ النِّیرَانَ عَلَى أَهْلِهَا لِکَرَامَهِ مَوْلُودٍ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ وَ أَوْحَى إِلَى رِضْوَانَ خَازِنِ الْجِنَانِ أَنْ زَخْرِفِ الْجِنَانَ وَ طَیِّبْهَا لِکَرَامَهِ مَوْلُودٍ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَى حُورِ الْعِینِ تَزَیَّنَّ وَ تَزَاوَرْنَ لِکَرَامَهِ مَوْلُودٍ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الْمَلَائِکَهِ أَنْ قُومُوا صُفُوفاً بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّمْجِیدِ وَ التَّکْبِیرِ لِکَرَامَهِ مَوْلُودٍ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَى جَبْرَئِیلَ (ع) أَنِ اهْبِطْ إِلَى نَبِیِّی مُحَمَّدٍ فِی أَلْفِ قَبِیلٍ وَ الْقَبِیلُ أَلْفُ أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ عَلَى خُیُولٍ بُلْقٍ مُسْرَجَهً مُلْجَمَهً عَلَیْهَا قِبَابُ الدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ وَ مَعَهُمْ مَلَائِکَهٌ یُقَالُ لَهُمُ الرُّوحَانِیُّونَ بِأَیْدِیهِمْ أَطْبَاقٌ مِنْ نُورٍ أَنْ هَنِّئُوا مُحَمَّداً بِمَوْلُودٍ وَ أَخْبِرْهُ یَا جَبْرَئِیلُ أَنِّی قَدْ سَمَّیْتُهُ الْحُسَیْنَ وَ هَنِّئْهُ وَ عَزِّهِ وَ قُلْ لَهُ یَا مُحَمَّدُ یَقْتُلُهُ شِرَارُ أُمَّتِکَ عَلَى شِرَارِ الدَّوَابِّ فَوَیْلٌ لِلْقَاتِلِ وَ وَیْلٌ لِلسَّائِقِ وَ وَیْلٌ لِلْقَائِدِ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ أَنَا مِنْهُ بَرِی‌ءٌ وَ هُوَ مِنِّی بَرِی‌ءٌ لِأَنَّهُ لَا یَأْتِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَحَدٌ إِلَّا وَ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ (ع) أَعْظَمُ جُرْماً مِنْهُ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ یَدْخُلُ النَّارَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ وَ النَّارُ أَشْوَقُ إِلَى قَاتِلِ الْحُسَیْنِ مِمَّنْ أَطَاعَ اللَّهَ إِلَى الْجَنَّهِ قَالَ فَبَیْنَا جَبْرَئِیلُ ع یَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ إِذْ مَرَّ بِدَرْدَائِیلَ فَقَالَ لَهُ دَرْدَائِیلُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذِهِ اللَّیْلَهُ فِی السَّمَاءِ هَلْ قَامَتِ الْقِیَامَهُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا قَالَ لَا وَ لَکِنْ وُلِدَ لِمُحَمَّدٍ مَوْلُودٌ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ قَدْ بَعَثَنِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ لِأُهَنِّئَهُ بِمَوْلُودِهِ فَقَالَ الْمَلَکُ یَا جَبْرَئِیلُ بِالَّذِی خَلَقَکَ وَ خَلَقَنِی إِذَا هَبَطْتَ إِلَى مُحَمَّدٍ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ بِحَقِّ هَذَا الْمَوْلُودِ عَلَیْکَ إِلَّا مَا سَأَلْتَ رَبَّکَ أَنْ یَرْضَى عَنِّی فَیَرُدَّ عَلَیَّ أَجْنِحَتِی وَ مَقَامِی مِنْ صُفُوفِ الْمَلَائِکَهِ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ (ع) عَلَى النَّبِیِّ (ص) فَهَنَّأَهُ کَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَّاهُ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ (ص) تَقْتُلُهُ أُمَّتِی فَقَالَ لَهُ نَعَمْ یَا مُحَمَّدُ فَقَالَ النَّبِیُّ (ص) مَا هَؤُلَاءِ بِأُمَّتِی أَنَا بَرِی‌ءٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَرِی‌ءٌ مِنْهُمْ قَالَ جَبْرَئِیلُ وَ أَنَا بَرِی‌ءٌ مِنْهُمْ یَا مُحَمَّدُ فَدَخَلَ النَّبِیُّ (ص) عَلَى فَاطِمَهَ علی‌ها السلام فَهَنَّأَهَا وَ عَزَّاهَا فَبَکَتْ فَاطِمَهُ علی‌ها السلام وَ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی لَمْ أَلِدْهُ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ فِی النَّارِ فَقَالَ النَّبِیُّ (ص) وَ أَنَا أَشْهَدُ بِذَلِکَ یَا فَاطِمَهُ وَ لَکِنَّهُ لَا یُقْتَلُ حَتَّى یَکُونَ مِنْهُ إِمَامٌ یَکُونُ مِنْهُ الْأَئِمَّهُ الْهَادِیَهُ بَعْدَهُ ثُمَّ قَالَ ع وَ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی الْهَادِی عَلِیٌّ وَ الْمُهْتَدِی الْحَسَنُ وَ النَّاصِرُ الْحُسَیْنُ وَ الْمَنْصُورُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ الشَّافِعُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ النَّفَّاعُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْأَمِینُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ وَ الرِّضَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى وَ الْفَعَّالُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ الْمُؤْتَمَنُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْعَلَّامُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ مَنْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ علیهما السلام الْقَائِمُ (ع) فَسَکَتَتْ فَاطِمَهُ علی‌ها السلام مِنَ الْبُکَاءِ ثُمَّ أَخْبَرَ جَبْرَئِیلُ (ع) النَّبِیَّ (ص) بِقِصَّهِ الْمَلَکِ وَ مَا أُصِیبَ بِهِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَأَخَذَ النَّبِیُّ (ص) الْحُسَیْنَ (ع) وَ هُوَ مَلْفُوفٌ فِی خِرَقٍ مِنْ صُوفٍ فَأَشَارَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْمَوْلُودِ عَلَیْکَ لَا بَلْ بِحَقِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى جَدِّهِ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ إِنْ کَانَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ ابْنِ فَاطِمَهَ عِنْدَکَ قَدْرٌ فَارْضَ عَنْ دَرْدَائِیلَ وَ رُدَّ عَلَیْهِ أَجْنِحَتَهُ وَ مَقَامَهُ مِنْ صُفُوفِ الْمَلَائِکَهِ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ دُعَاءَهُ وَ غَفَرَ لِلْمَلَکِ وَ رَدَّ عَلَیْهِ أَجْنِحَتَهُ وَ رَدَّهُ إِلَى صُفُوفِ الْمَلَائِکَهِ فَالْمَلَکُ لَا یُعْرَفُ فِی الْجَنَّهِ إِلَّا بِأَنْ یُقَالَ هَذَا مَوْلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ابْنِ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه

[2] بحارالانوار ج 98/ص 77

[3]مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت اربعین

در روایت آمده است هرگاه حضرت اباعبدالله علیه‌السلام و یاران‌شان را به یاد آوردید این جمله را به زبان آورده تا در اجر ایشان شریک باشید:

«یا لَیتَنی کُنتُ مَعکُم فَأَفوزَ فَوزاً عَظیماً»

بشارت‌های قرآنی

بشارت‌های قرآنی

مقدمه

به لطف خدای سبحان، در محضر قرآن کریم به بررسی بشارت‌های محقق‌الوقوعی که از ناحیه خداوند و رسولش به گروهی از افراد رسیده است، می‌پردازیم. در بطن این بشارت‌ها قرب و وصال به ‌خدای سبحان نهفته و همین امر موجب خوشی و سرور فرد خواهد شد.

در برخی از آیات قرآن بشارت صراحتا مطرح شده و در برخی دیگر، از محتوا و مفهوم آن‌ها برداشت می‌شود.

بشارت به پرهیزگاران

«زُینَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَیسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ وَاللَّهُ یرْزُقُ مَنْ یشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ»[1]

«زندگى دنیا، در چشم كافران جلوه یافته است و افراد با ایمان را مسخره مى‏‌كنند. در حالى كه مؤمنان و پرهیزكاران در قیامت از آن‌ها برترند و خداوند هر كس را بخواهد، روزى بى‏‌شمار مرحمت مى‏‌كند»

جایگاه متعالی

در ابتدای آیه بیان می‌شود که در طول تاریخ کفار افراد باایمان را به جهت سبک زندگی و دیانت‌شان مورد تمسخر می‌کنند. لکن خدای سبحان به تقواپیشه‌گان این بشارت را می‌دهد که آنان در قیامت جایگاه برتری نسبت به کفار دارند.

تقوا از ریشه «وقی» به معنای پرهیز و نگهداری بوده و پایین‌ترین مرتبه آن، انجام واجبات و ترک محرمات است.

با توجه به این حقیقت که «قیامت ادامه دنیاست و در آنجا امر جدیدی واقع نشده و تنها از حقایق پرده‌برداری صورت می‌گیرد»؛ مؤمنین در دنیا نیز در جایگاه متعالی قرار دارند ولو در ظاهر مورد استهزاء افراد بی‌ایمان قرار گیرند؛ زیرا عزت حقیقی از آن مؤمنین بوده و برتری آنان در روزی که کفار دچار عجز و فقر هستند؛ به نمایش گذاشته می‌شود.

قرار داشتن در جایگاه متعالی به معنای برتری مادی و حکومتی نیست؛ بلکه به معنای بهره‌مندی از افکار، نیات و رفتار متعالی می‌باشد.

برخورداری از جایگاه والا، نشانه عزت و شرافت بنده است. با آن که بندگیِ فرد هرگز به جهت کسب شرافت و عزت نیست؛ لکن خداوند این مقام را به او عطا می‌نماید.

خداوند مؤمنین را در جایگاه رفیعی قرار می‌دهد تا تحت تأثیر تمسخر کفار قرار نگرفته و ایمان‌شان از آسیب محفوظ بماند. در طول تاریخ، سعی کفار بر نابودی دین و متدینین بوده و برای رسیدن به این هدف سرمایه‌های هنگفتی خرج نمونده‌اند لکن نفوذناپذیری مؤمنین تمام سعی آنان را بی‌نتیجه می‌کند.

تعبیر دیگر

همان‌گونه که انسان با قرار گرفتن در یک مکان مرتفع مانند کوه، اشیاء دیگر را کوچک می‌بیند؛ به همان شکل، قرار گرفتن انسان متقی در جایگاه متعالی موجب می‌شود که دنیا و مادیات آن در نظراو ناچیز جلوه کند تا جایی که هیچ‌گاه به جهت مشکلات دنیوی اندوهگین نشود. هر چه ایمان و تقوای فرد تقویت شود، شخصیت او رشد کرده و بیش از پیش از تعلقات مادی رها می‌شود.

رزق بی‌حساب

بشارت دیگری که در این آیه به پرهیزگاران داده می‌شود؛ بهره‌مندی از رزق بی‌حساب الهی‌ست. به این معنا که در قبال کار خیر بنده، پاداشی به او می‌دهد که در فهم او نمی‌گنجد مانند آن که یک قطره اشک در مصیبت اهل‌بیت، آتش جهنم را خاموش می‌کند[2].

زمانی که بنده از اینکه انجام خیرات و کسب کمالات را به خود نسبت دهد پرهیز کرده(تقوا) و آن را تنها توفیق از جانب پروردگار خویش بداند[3]؛ خداوند او را از رزق بی‌حساب بهره‌مند می‌نماید و این امر موجب سرور بسیار فرد خواهد شد.

به تعبیر دیگر، متقی بدون آن که میزان پرداخت‌ها و خدمات خود را محاسبه نماید؛ صرفا برای رضای خدا عمل می‌کند و خدای سبحان نیز بی‌حساب پاداش او را عطا می‌کند.

اما اگر بنده هر یک از اعمال حسنه خود را به حساب آورده و انجام آن را نتیجه تدبیر و توانایی خویش بداند؛ تنها رزق محدودی به او می‌رسد.

بشارت به معامله‌گران با خدا

«مَّن ذَا الَّذِى یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَ اللَّهُ یقْبِضُ وَ یبْسُطُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون»[4]

«كیست كه به خداوند وامى نیكو دهد تا خداوند آن را براى او چندین برابر بیافزاید و خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مى‌‏سازد و به سوى او بازگردانده مى‌‏شوید»

«ضعف» به معنای چندبرابر شدن است.

پاداش چشمگیر!

نخستین بشارتی که در این آیه توجه هر فرد را جلب می‌کند آن است که بنده هر آن چه در راه خدا بدهد، خداوند آن را چندین برابر خواهد کرد. خداوند در کلام خویش از بازگردان کار خالصانه با عبارت «أَضْعَافًا كَثِیرَةً» یاد می‌کند. دنیا با همه امکانات و مادیاتش در نظر خداوند قلیل است آن جا که فرمود:

«مَتاعُ الدُّنْیا قَلیل»[5]

پس مقدار این بازگردان چقدر خواهد بود که خداوند آن را «کثیر» توصیف می‌کند!

در آیه مذکور، از انجام کار خیر تعبیر به قرض دادن به خدا شده است. در زبان عرب مِقراض به معنای قیچی می‌باشد؛ بنابراین بنده باید پس از انجام کار خیر، گویا آن را از ذهن خود قیچی کرده تا نه از انجام آن مغرور شود و نه به جهت آن از خدای سبحان مطالبه‌ای داشته باشد.

اخلاص شاخصه دیگر عمل خیر است؛ یعنی بنده عمل خیر را صرفا به جهت رضای خدا انجام دهد نه به منظور رسیدن به بهشت یا رهایی از جهنم.

کاری که این چنین انجام شود؛ خداوند پاداش چشمگیری بابت آن خواهد داد.

سرعت در اعطای پاداش

بشارت دوم در این آیه با توجه به فعل «فَیُضاعِفُه» به دست می‌آید. حرف «فاء» در این فعل بیانگر آن است که خداوند پاداش عمل خالصانه را فورا پرداخت می‌کند و مضارع بودن آن نشان می‌دهد که اعطای پاداش، تنها در یک مرحله و یک زمان نیست بلکه جریان خواهد داشت.

با آن که بنده، با انجام کار خیر هرگز طالب چنین پاداشی نیست لکن کرامت الهی اقتضا می‌کند که موجودی او را چند برابر کند.

خداوند عمل خیر شما را می‌پذیرد!

بشارت سوم و چهارم در این آیه عبارت «اللَّهُ یقْبِضُ وَ یبْسُطُ» می‌باشد به این معنا که خداوند کار خیر را پذیرفته و آن را در عالم پخش می‌کند. قبولی عمل خیر توسط خداوند بشارت عظیمی‌ست. زمانی که بنده به این باور برسد که هر عمل خیر او در قبضه خداوند قرار می‌گیرد؛ با انجام یک خیر سرور بسیاری در وجود او شکل می‌گیرد. لکن اگر بنده امیدی به قبولی عمل خود نداشته باشد؛ انگیزه خود را برای انجام آن از دست می‌دهد.

با توجه به این مفهوم که عمل از عامل خود جدا نیست نکته لطیفی در این جا به دست می‌آید و آن اینکه با قرار گرفتن عمل در قبضه الهی، بنده نیز در قبضه مهر الهی قرار خواهد گرفت و این امر خود بشارت دیگری‌ست که موجب خوشی دوچندان فرد خواهد شد.

خداوند بعد از پذیرش عمل خیر، آن را در عالم منتشر می‌کند و به همه اعلام می‌دارد که این بنده فعل خیری انجام داده است. برای مثال شهدای کربلا، با آن که دیگر جسم آنان در این عالم وجود ندارد لکن نام و کار خیری که انجام دادند برای همیشه در تاریخ ثبت شده و تا ابد آوازه آنان باقی خواهد ماند.

برخی بسط الهی را تعبیر به بسط وجود بنده کرده‌اند به این معنا که خداوند به سبب انجام کار خیر، گسترش وجودی به فرد عطا کرده و ظرفیت او را برای پذیرش فضل و رحمت الهی افزایش می‌دهد.

وصال به حق

پنجمین بشارت در عبارت «وَ إِلَیهِ تُرْجَعُون» وجود دارد. فرد نیکوکار به سوی خدای سبحان برده می‌شود؛ بنابراین برای وصال به حق نیاز به تلاش جداگانه ندارد زیرا همان اعمال خیر باعث شد تا او به سوی حق رجوع داده شود.

رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد آن‌جا که خاطرخواه اوست[6]

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] سوره مبارکه بقره، آیه212

[2] کامل الزیارات، النص، ص101؛ قال الصادق علیه‌السلام: «فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِی جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لَا یوجَدَ لَهَا حَرٌّ»

[3] «و ما توفیقی الا بالله»، سوره مبارکه هود، آیه88

[4] سوره مبارکه بقره، آیه245

[5] سوره مبارکه نساء، آیه77

[6] جناب مولانا

در محضر امام حسین علیه‌السلام

در محضر امام حسین علیه‌السلام

ثمره ارتباط با معصومین

حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام فرمودند:

«مَنْ أَتَانَا لَمْ يَعْدَمْ خَصْلَةً مِنْ أَرْبَعٍ آيَةً مُحْكَمَةً وَ قَضِيَّةً عَادِلَةً وَ أَخاً مُسْتَفَاداً وَ مُجَالَسَةَ الْعُلَمَاءِ»[1]

«هرکس به سراغ ما بیاید(درمحضر ما قرار گیرد) یکی از این چهار خصوصیت را از دست نمی‌دهد(حتما یکی از این خصوصیت‌ها نصیب او می‌شود): اعتقاد قوی، اخلاق معتدل، برادری پرفایده و هم‌نشینی با دانشمندان»

به یقین قرار گرفتن در محضر بزرگان، خصوصا اهل‌بیت علیهم‌السلام ثمرات ارزشمندی دارد که حضرت به آن‌ها اشاره می‌کنند. این حضور ممکن است در زیارت یا در مجالس عزا و شادی و یا با آموزش معارف ایشان حاصل شود.

  1. آیه محکم: منظور از آیه، اعتقاد است. به میزانی که فرد در محضر معصومین قرار گیرد؛ اعتقادات صحیحش تقویت و تثبیت می‌شود.
  2. قضیه عادله: منظور از قضیة، اخلاق است. به میزانی که فرد در محضر معصومین قرار گیرد؛ در اخلاق او اصلاح و اعتدال ایجاد شده و در رفتار خود افراط و تفریط نخواهد داشت.
  3. دوستی پرفایده: در مراتب بالا، اگر کسی بسیار خالصانه و مؤدبانه در محضر معصوم حاضر شود؛ با خود معصوم ارتباط برادرانه پیدا می‌کند. حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه در نامه خود به شیخ مفید(ره)،او را این‌گونه مورد خطاب قرار می‌دهد:

«الأخ‏ السَّديد و المولى الرَّشيد الشَيخ المُفيد…»[2]

در مراتب پایین‌تر، از طریق حضور در مجلس اهل‌بیت دوست خوبی نصیب فرد شده، که کمک‌کار و همراه او در امور صحیح و پسندیده خواهد بود.

  1. توفیق هم‌نشینی با علما، امری‌ست که در پی حضور در محضر اهل‌بیت به دست ‌می‌آید. افراد جاهل، از سفره معرفتی اهل‌بیت فراری هستند اما طالب علم مایل است در کنار سفره معرفتی این بزرگواران، تغذیه فکری داشته باشد.

تعریف ناس، أشبه‌الناس، نسناس

فردی وارد محضر امیرالمؤمنین علیه‌السلام شد و به ایشان گفت: «اگر تو عالم هستی؛ این سه واژه را برای من توضیح بده: ناس و اشباه‌الناس و نسناس!»

حضرت رو به اباعبدالله علیه‌السلام کرده و فرمودند: «یاحسین! تو جواب این مرد را بده!»

حضرت اباعبدالله علیه‌السلام فرمودند: «این که گفتی در مورد ناس به من خبر بده؛ ناس ما اهل‌بیت هستیم و به همین جهت خداوند ناس را در قرآن چنین ذکر می‌کند:

«ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاس‏»[3]

«(بعد از عرفات) کوچ کنید از همان‌جایی که «ناس» کوچ کردند»

پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کوچ کردند و مردم نیز به دنبال ایشان کوچ کردند.

این که گفتی درباره اشباه‌الناس به من خبر بده؛ آن‌ها شیعیان و دوستان ما هستند که از ما هستند. و به همین جهت حضرت ابراهیم علیه‌السلام فرمود:«هر کس از من تبعیت کند از من است»

و این که گفتی درباره نسنای به من خبر بده؛ آن‌ها سیاهی بزرگی هستند(توده عظیم)، سپس با دست خود به جمعیت زیادی از مردم اشاره کردند و گفتند: «اینها فقط شبیه چارپایان هستند بلکه از آن‌ها هم گمراه‌تر هستند!»»[4]

مشخص شد که منظور از «ناس» اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند؛ بنابراین آیات سوره ناس این‌طور توضیح داده می‌شود:

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ النَّاسِ» یعنی پناه می‌برم به مربی چهارده معصوم! ای خدایی که این بزرگواران را تربیت کردی؛ کسی که مرا اذیت می‌کند نیز تربیت کن که آسیب‌رسان نباشند و من را نیز تربیت کن به گونه‌ای که کسی را اذیت نکنم.

شیعیان و محبین حضرات معصومین، به واسطه تبعیت‌شان شبیه آن‌ها می‌شوند.

عامه مردم نیز که جزو دسته دوم نیستند؛ در لذات حیوانی محدود شده‌اند و تنها به خوردن و خوابیدن و پوشیدن و سایر لذات مادی می‌اندیشند. اینان قوه ادراک معارف و علوم حقیقی را نداشته و این امر انتخاب و خواست خودشان است!

معنای آیات ابتدایی سوره مبارکه شمس

نقل است که:

«حارث اعور، به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، فدایت شوم! درباره این سخن خداوند درکتابش به من خبر بده:«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»[5] ؛«قسم به خورشید و گسترش نور آن!».

حضرت فرمودند: «وای بر تو ای حارث(که معنای این آیه را نمی‌دانی)! منظور از این آیه حضرت محمّد صلّی‌الله‌علیه‌وآله است»

حارث پرسید: «فدایت شوم! درباره این آیه نیز توضیح بدهید: «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها»[6] ؛«قسم به ماه زمانی که بعد از خورشید درآید!»

حضرت فرمودند: «منظور از این آیه علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است که بعد از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است»

حارث پرسید: «این آیه معنایش چیست؟ «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها»[7] ؛«قسم به روز هنگامی که زمین را روشن سازد»

حضرت فرمودند: «منظور از این آیه، قائم آل محمّد عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه می‌باشد که زمین را از عدل و داد پر می‌کند».»[8]

  1. مداومت بر قرائت سوره شمس، رزق مادی و معنوی را افزایش می‌دهد.[9]
  2. با توجه به سخن حضرت که فرمودند: «ویحک!»، این نتیجه به دست می‌آید که جهل نسبت به برخی از معارف بسیار قبیح است. هر مسلمانی باید بداند خورشید عالم‌تاب هستی، وجود مقدس پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌باشد.
  3. وجود مقدس پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله خورشید و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام ماه است و همان‌طور که ماه، همه نورش را از خورشید دریافت می‌کند؛ امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز حقیقت وجود خود را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دریافت می‌کنند.

برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی

[1] بحارالانوار، ج44، ص195

[2] اعتقادات الامامیه(للصدوق)، ترجمه حسنی، ص5

[3] سوره مبارکه بقره، آیه199

[4] اصول کافی، ج8، ص244

[5] سوره شمس، آیه1

[6] سوره شمس، آیه2

[7] سوره شمس، آیه3

[8] تفسیر فرات الکوفی، ص563

[9] و قال الصادق (عليه السلام): «يستحب لمن يكون قليل الرزق و التوفيق كثير الخسران و الحسرات أن يدمن في قراءتها، يصيب فيها زيادة و توفيقا…»؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص669

جدا شده از امام، یتیم است

جدا شده از امام، یتیم است

«مَنْ‏ كَفَلَ‏ لَنَا یتِیماً قَطَعَتْهُ عَنَّا مِحْنَتُنَا(محبتنا) اسْتِتَارِنَا فَوَاسَاهُ مِنْ عُلُومِنَا الَّتِی سَقَطَتْ إِلَیهِ- حَتَّى أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ:یا أَیهَا الْعَبْدُ الْكَرِیمُ الْمُوَاسِی- إِنِّی أَوْلَى بِالْكَرَمِ‏ اجْعَلُوا لَهُ یا مَلَائِكَتِی فِی الْجِنَانِ‏بِعَدَدِ كُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ، وَ ضَمُّوا إِلَیهَا مَا یلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النِّعَمِ‏»[4]

«اگر کسی برای ما، یتیمی را که محبتش از ما قطع شده است (اگر کسی فردی را که قبلا با ما وصل بود حالا از ما قطع شده است) سرپرستی کند؛ یعنی از علوم ما که بر او(کفیل) فرود آمده در اختیار آن یتیم قراردهد؛ تا جایی که آن یتیم رشد کند و به هدایت برسد(یعنی این فرد دیگر به امام زمانش برسد) خداوند، خطاب به آن کفیل می‌گوید: «ای بنده کریمی که اهل مواسات هستی(اهل همراهی هستی) من نسبت به تو اهل کرامت هستم. پس ای ملائکه من! برای برای به ازای هر حرفی که به آن یتیم آموخته هزار هزار(یک میلیون) قصر در بهشت قرار دهید و به این قصرها از سائر نعماتی که شایسته اوست؛ ضمیمه کنید»»

برخی از واژه‌ها در محضر معصوم، معانی جدیدی پیدا می‌کنند. واژه یتیم برای کسی به کار می‌رود که پدرش را از دست داده است و کافل‌الیتیم کسی است که تأمین نیازهای او را بر عهده می‌گیرد. اما در این روایت، یتیم بر کسی اطلاق می‌شود که از اهل‌بیت جدا شده است. معلوم است که همه افراد در ابتدای خلقت ولایتی بوده اند اما به دلایلی از امام جدا شده اند؛ کافل الیتیم هم کسی‌ست که بتواند ارتباط بین امام و مأموم را برقرار کند. اکرام این نوع یتیم، با ارائه خدمات معرفتی است نه خدمات مادی.

اگر خداوند هیچ نعمتی به کافل‌الیتیم نمی‌داد؛ همین که او را مخاطب قرار داده و با او سخن می‌گوید بالاترین خوشی برای او بود. ضمن آن که خداوند عنوانی روی او می‌گذارد که بسیار زیباست: «کریم»

با توجه به نعماتی که خداوند در اختیار کافل‌الیتیم می‌گذارد می‌توان نتیجه گرفت که چنین شخصی، خود غنی است و محتاج خدمات دیگران نیست.

در راستای همان عباراتی که در مورد محب داشتیم، در محضر اباعبدالله علیه السلام اول یتیم را شناختیم یعنی کسی که از امام زمانش جدا شده است، و کافل الیتیم را شناختیم یعنی خدمات معرفتی می دهد نه خدمات مادی ، سوم جایگاه کافل الیتیم را شناختیم به همین جهت کافل الیتیم غنی است محتاج خدمات دیگران نیست و او به دیگران خدمات داده و خدا انواع نعم را در اختیار او قرار داده است.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[4] تفسیر منسوب به امام حسن عسگری، ص342

احساسات ما، نتیجه عملکرد ماست

احساسات ما، نتیجه عملکرد ماست

امام حسین علیه‌السلام فرمودند:

« الْأَمِينُ آمِنٌ وَ الْبَرِي‏ءُ جَرِي‏ءٌ وَ الْخَائِنُ خَائِفٌ وَ الْمُسِي‏ءُ مُسْتَوْحِشٌ إِذَا وَرَدَتْ عَلَى الْعَاقِلِ لَمَّةٌ قَمَعَ الْحُزْنَ بِالْحَزْمِ وَ قَرَعَ الْعَقْلَ لِلِاحْتِيالِ»[1]

«کسی که امانت‌دار است؛ آرام است و کسی که بی‌گناه است؛ جرأت دارد و کسی که خیانت کرده است ترسان است وکسی که گناهکار است نگران و وحشت زده است. وقتی بر عاقل مصیبت و ناراحتی وارد می‌شود؛ غصه را با تدبیر می‌کوباند و عقل را برای چاره‌اندیشی وارد می‌کند»

آرامش روحی، ثمره امانت‌داری

«الْأَمِينُ آمِنٌ»

به میزانی که افراد امانت‌دار باشند؛ آرامش روانی بیشتری خواهند داشت. امانت اعم از امانت‌هایی‌ست که گاهی افراد به یکدیگر می‌دهند و امانت‌هایی که خداوند به هر فرد عطا کرده است. عمر، مال، سلامتی جسمی، همسر و فرزندان و… همگی امانت‌های الهی هستند. بخشی از ناآرامی‌های روحی افراد به این دلیل است که یا امانت‌دار نبوده‌اند یا در امانت‌داری کوتاهی کرده‌اند.

جرأت داشتن، ثمره درست‌کاری

« وَ الْبَرِي‏ءُ جَرِي‏ءٌ»

کسی که بی گناه است و اشتباهی نداشته؛ جرأت کارهای مختلف را دارد. مثلا شخصی از بیان سخن حقی پرهیز می‌کند به این دلیل که اگر آن را بیان کند؛ دیگری رازهای سر به مُهر اشتباهات او را افشا می‌کند. پس این فرد به دلیل اشتباهات خویش، جرأت بیان حرف حق را ندارد. کسی که در پرونده کاری خویش، خطایی نداشته باشد؛ به راحتی کار درست را انجام می‌دهند و حرف درست را بیان می‌کند.

ترس، ثمره خیانت‌

«وَ الْخَائِنُ خَائِفٌ»

کسی که خیانت کرده؛ دائما ترسان است. خیانت ابعاد وسیعی دارد؛ خیانت به همسرـ مالی یا عاطفی ـ ،خیانت به دیگران در افشای اسرار یا تلف کردن مال و… . حتی کسی که در درس خواندن به استاد خود خیانت می‌کند؛ زمان امتحان دلهره دارد.

خیانت به خدا بالاترین خیانت است و این خیانت در بی‌دینی نمود پیدا می‌کند. خائنِ به خدا، از مرگ و حتی حرفِ مرگ زدن هم می‌ترسد؛ وگرنه کسی که در طول عمر خود، سعی در امانت‌داری داشته چرا باید از مواجه شدن با مرگ هراس داشته باشد؟!

وحشت زدگی، ثمره بدکاری

«وَ الْمُسِي‏ءُ مُسْتَوْحِشٌ»

یکی از آثار گناه، وحشت‌زدگی و نگرانی است.

عاقل، غصه‌ نمی‌خورد

عاقل مدیریت بحران دارد؛ یعنی به هنگام ناراحتی و مصیبت، به جای اندوه و غصه، با به کار گرفتن عقل خویش، بر اوضاع مسلط می‌شود و از آسیب بیشتر جلوگیری می‌کند. مثلاً شخصی، عزیزی را از دست داده است؛ غصه علاج کار او نیست؛ با چاره اندیشی باید غصه را نابود کرد. عاقل روزگارش را با غصه نمی‌گذراند بلکه چاره هر امری را از خدا درخواست می‌کند.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص84

نشانی ظهورت پیداست

نشانی ظهورت پیداست

آن صدایی که مرا سوی تماشا می‌خواند
از فراموشیِ امروز به فردا می‌خواند

آشنا بود صدا، لهجۀ زیبایی داشت
گله از فاصله، از غربت و تنهایی داشت

هم‌نفس با من از آهنگ فراقم می‌خواند
داشت از گوشۀ ایران به عراقم می‌خواند

یادم انداخت که آن سوی تماشا او هست
می‌روم می‌روم از خویش به هر جا او هست

جمکران بدرقه در بدرقه، تسبیح به دست
سهله آغوش گشوده‌ست مفاتیح به دست

رایحه رایحه با بوی خودش می‌خوانَد
خانۀ دوست مرا سوی خودش می‌خوانَد

خانۀ دوست که از دوست پر از خاطره است
خانۀ دوست که نام دگرش سامره است

آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد
با دل ما تو چه کردی که وطن را گم کرد؟

وطن آن‌جاست برایم که پر از خویشتن است
یعنی آن‌جا که در آن خانۀ محبوب من است

سامرا! خانۀ محبوب من! از او چه خبر؟
از دل‌آرام من، از خوبِ من، از او چه خبر؟

ما همه غرق سکوتیم تو این‌بار بگو
سامرا! طاقت ما طاق شد از یار بگو

سایۀ روشنش آورده مرا تا اینجا
بوی پیراهنش آورده مرا تا اینجا

به اذانش، به قنوتش، به قیامش سوگند
به رکوعش، به سجودش، به سلامش سوگند

قَسَمت می‌دهم آری به همان راز و نیاز
آخرین بار کجا در حرمت خواند نماز؟

آخرین مرتبه کی راهی میقات شده‌ست؟
آخرین بار کجا غرق مناجات شده‌ست؟

خسته از فاصله‌ام با منِ بی‌تاب بگو
با من از گریۀ او در دل سرداب بگو

سامرا! ای که بلندای شکوهت عرش است
گرد و خاک قدمش روی کدامین فرش است؟

حرمت ساحل آرام‌ترین امواج است
این گدا سامره‌ای نیست، ولی محتاج است

از زمستان پیاپی به بهارم برسان
بر لبم عرض سلام است به یارم برسان

ما به تکرار دچاریم بگو با یارم
غیر او چاره نداریم، بگو با یارم ـ

رنگ و رو رفته شد آفاق، به دنیا برگرد
ما نخواندیم دعای فرج اما برگرد

آن‌چه را مانع دیدار شد از دیده بگیر
جز تو ما از همه گفتیم، تو نشنیده بگیر

تو فقط چارۀ هر دردی و برمی‌گردی
وعدۀ بی برو برگردی و برمی‌گردی

روزیِ باغچه آن روز نفس خواهد بود
جای دل، آن‌چه شکسته‌ست، قفس خواهد بود

از سر مأذنۀ کعبه اذان می‌خوانیم
قبلۀ کج شده را سوی تو می‌چرخانیم

هر کجا می‌نگرم ردّ عبورت پیداست
کوچه در کوچه نشانی ظهورت پیداست

تازه این اول قصه‌ست، حکایت باقی‌ست
ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقی‌ست

می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد

شعر جدید سید حمیدرضا برقعی: به نام نامی سر

شعر جدید سید حمیدرضا برقعی: به نام نامی سر

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر

قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

وصیت نامه شهید مدافع حرم احمد مشلب لبنانی

خدا تو را کمک کند ای امام زمان!

ما انتظار او را نمیکشیم او انتظار مارا میکشد و وقتی خودمان را درست کنیم واصلاح کنیم بعد ساعاتی ظهور می کند.

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت / سید حمیدرضا برقعی

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت / سید حمیدرضا برقعی

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم

كه چرا عشق به انساننرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

و هر كس كه در این خشكی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده استو غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید، بنویسد:

كه هنوزم كه هنوز است چرا یوسف گم

گشته به كنعان نرسیده است؟

چرا كلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترك خورد، گل زخم نمك خورد،

زمین مُرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مُرد.

خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یك پلك نگاه است؛ ولی حیف نصیبم فقط آه است

و همین آه خدایا برسد كاش به جایی؛

برسد كاش صدایم به صدایی...

عصر یك جمعه ی دلگیر وجود تو كنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

تو كجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو كه آغشته به حزنی است، زجنس غم و ماتم،

زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم

كه به جای نم شبنم بچكد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،

نكند باز شده ماه محرم كه چنین می زند آتش به دل فاطمه، آهت!

به فدای نخ آن شال سیاهت،

به فدای رخت ای ماه! بیا، صاحب این بیرق و این پرچمو این مجلس و این روضه و این بزم تویی.آجرك الله! عزیر دو جهان یوسف درچاه،

دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال كبوتر شده، خاكستر پرپر شده، همراه نسیم سحری، روی پر فُطرُس معراجํ نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی

که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا كه مرا نیز به همراه خودت زیر ركابت ببری تا بشوم كرب و بلایی،

به خدا در هوس دیدن شش گوشه، دلم تاب ندارد. نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه ی دفتر، غزلِ ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد.

همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...

تو كجایی؟ تو كجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی...

گریه کن گریه و خون گریه کن ،‌آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود

چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است و ببخشید اگر این مخمل خون برتن تب دار حروف است که این روضه مکشوف لهوف است؛‌

عطش بر لب عطشان لغات است

و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است؛

‌ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛

ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛

ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال و سپس آه که «الشمرُ» ...

خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم
آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...

*«به استقبال محرم»*

*«به استقبال محرم»*

محرم ماه عشق‌بازی ماست، هر چقدر ببینیمش، هر چقدر بشنویمش و هر چقدر ببوییمش باز تمام نمی‌شود، تشنه‌تر می‌شویم و عطش‌مان بیشتر... رسوایی‌مان عالمگیر شده، شوریده‌سری و آشفته‌حالی، ما را انگشت‌نما کرده، اصلا تا می‌گویند واله و شیدا، همه نشانی محلۀ ما را می‌دهند. خیلی قبل‌تر از اینکه بیاید، دل‌مان را برایش چراغانی می‌کنیم، سر از پا نمی‌شناسیم، شمارش معکوس می‌گذاریم. محرم برای امروزمان درس‌های تازه دارد. انگار هر سال نه محرم تکراری می‌شود، نه حسین، نه درسش و نه مشقش، باز هم آمده معلم‌مان باشد. این قافله، اگر میهمان‌شان باشی، دیگر ببین برایت چه می‌کنند! نمی‌گذارند خم به ابرویی بیفتد. راضی نمی‌شوند دوستدارشان در معرض ناخوش‌احوالی قرار بگیرد. راضی نمی‌شوند خاری به پایی رود. آخر، حسین هم قبل از رفتن خارهای بیابان را جمع کرد. پس امسال بیشتر از همیشه، هوای هوادارانش را داشته باشیم. اصلا حسین خود را شایستۀ نهایت بلا و ابتلا کرد تا ما را مرهون رزق شفاعتش کند. از این کرم و اکرام بالاتر! همین است که روضۀ حسین خودش به‌تنهایی پر«شور» است...فقط راه عشق‌بازی را باید بلد باشیم تا درخور حسین شویم.

«حوزه.نت»

بسیار می‌بینیم که افرادی دغدغۀ بی‌دینیِ فرزندان خود را دارند؛ اما در مجالس اباعبدالله به جای گریۀ بر امام‌حسین علیه‌السلام، برای بی‌دینی فرزندشان گریه می‌کنند! در حالی که در مجلس امام‌حسین علیه‌السلام باید برای حضرت گریه کنیم و دعا کنیم که حضرت میل او را تغییر دهد؛ چون حضرات معصومین مبدأ میل افراد را عوض می‌کنند. مانند سحرۀ فرعون که تا قبل از مراجعه به حضرت موسی در فکر مال و مقام بودند؛ اما یکباره میلشان عوض شد و خدای موسی را طلب کردند. به حضرت اباعبدالله عرض کنیم: «مولاجان، شما کشتی نجاتید و همه را سوار کشتی خود می‌کنید، منت بگذارید و فرزند مرا هم سوار کشتی کنید.» دعاهای ما زمینه را آماده می‌کند تا فرزندان، متدین شدن را انتخاب کنند. امام‌رضاعلیه‌السلام می‌فرماید: «یابن الشبیب، إن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین». امام رضا علیه‌السلام به اشک‌های ما جهت می‌دهد و می‌فرماید:«اگر می‌خواهی برای هر چیزی غصه بخوری و گریه کنی، چشمت را برای اباعبدالله خرج کن.» یعنی همۀ احساسات را یک جا ساماندهی کنید. تمام مشکلات با اشک بر مصیبت اباعبدالله حل می‌شود.

دلنوشته

#مولای_من

چه کسی مبلغ توست؟ و برای تبلیغ تو چه کار می‌کند؟ چرا با این که هزار و اندی سال از عمرت می‌گذرد، هنوز هم خیلی‌ها تو را نمی‌شناسند؟ اگر به اندازۀ درصدی از این همه تبلیغی که این روزها می‌بینم، برای تو تبلیغ شده بود، کسی بود که روی زمین زندگی کند و تو را نشناسد؟ پس ما در غربت تو ، در رتبۀ اول اتهامیم. حالا می‌شود از غربت تو نالید و بانیان غربت تو را نفرین کرد آیا این نفرین به خودمان بر نمی‌گردد؟ خدا کند روزی بیاید که ما از یکدیگر برای تبلیغ تو پیشی بگیریم. به گمانم از آن روز تا روز ظهور تو فاصله‌ای نباشد ، امام غریبم

منبع:کانال امام زمان عجل الله فرجه

نقش وفا می‌کند، پشت به ما کی کند؟

«قَالَ رَبِّ إِنِّی لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فَافْرُقْ بَینَنَا وَبَینَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ»[5]

«موسی گفت: پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایی بیفکن!»

هنگامی که بنی اسرائیل امر حضرت موسی را اجرا نکردند، موسی از خدای سبحان طلب می‌کند: «فَافْرُقْ بَینَنَا وَبَینَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ» خدایا، حال که امر مرا را انجام نمی‌دهند، بین من و آن‌ها جدایی بینداز. وقتی امر بزرگتر را اجرا نکنیم، فاسق محسوب می‌شویم؛ یعنی از پوستۀ انسانیت خارج می‌شویم.

واقعیت تلخ این است که اولیای الهی نمی‌خواهند با فساق هم‌جوار باشند. اگر به اوامر الهی امامی که مظهر رحمت و لطف است، ملتزم نباشیم، امام، هم‌جواری با ما را نمی‌‌پسندد و طالب همراهی با ما نیست. در زمان غیبت برای بسیاری از افراد جدایی بین آنان و امام، اتفاق افتاده است، گویا امام دعا کرده است که خدایا، بین من و قوم فاسق جدایی بینداز! آن‌ها کسانی هستند که فعلاً قابلیت ندارند با امام همراه باشند؛ چون اجرا ندارند و مطیع نیستند.

واقعیت تلخ این است که فراق بین اولیای الهی و امت، هنگامی صورت می‌گیرد که امت فاسق شوند؛ در این حالت نافرمانی و عصیان‌شان ظهور دارد و امام در آن شرایط نمی‌خواهد رسماً بر آن‌ها ولایت داشته باشد؛ چون تجرّی و گستاخی آن‌ها بیشتر می‌شود.

در یکی از زیارت‌ها آمده است:«المَحجوبُ عَن أعیُنِ الفاسِقین»[6] امام از چشم فساق محجوب است؛ یعنی فسق فساق موجب شده است که کور شوند و بین خودشان و امام فاصله بیفتد. واقعیت تلخ این است که دلیل فراق و فاصلۀ بین ما و امام از جانب امام نیست. چون:

نقش وفا می‌کند، پشت به ما کی کند؟

پشت ندارد چو شمع، او همگی روست، روست

این جدایی به جهت فسق ماست! یعنی اوامر را آن‌چنان که شایسته است، اجرا نکردیم. وقتی اوامر اجرا نمی‌شود، بین ما و امام؛ آن کانون اصلی ارسال رحمت الهی، تفرقه ایجاد می‌شود و خودِ امام خواسته‌اند این فراق حاصل شود.

از بیانات استاد زهره بروجردی

[5]. سوره مائده، آیه 25

[6]. مفاتیح‌الجنان، زیارت امام حسن عسکری

السلام علیک یا اباعبدالله

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

ترکیب بند عاشورایی فیض کاشانی (بند اول)

ترکیب بند عاشورایی فیض کاشانی (بند اول)

دگر شد وقت آن ماتم که جای قدسیان گرید

دگر شد وقت آن ماتم که هرکس در جهان گرید

دگر شد وقت آن ماتم که شور از بحر برخیزد

دگر شد وقت آن ماتم که صحرا بی‌امان گرید

به سمع کوه اگر آید حدیث ظلم اهل البیت

بلرزد کوه و بشکافد به حال خاندان گرید

ز دشت کربلا هرکس که یاد آرد بگرید خون

که خاکش ذره ذره روز و شب بر کشتگان گرید

به بستان گر برد باد صبا پیغام اهل البیت

چنین نالد پریشان سرو هم بر سروان گرید

ز دشت کربلا سوی گلستان گر وزد بادی

شود گل بار دیگر غنچه و در گلستان گرید

زحال زار گل زار نبّوت گر خبر یابد

دگر بلبل بر‌ آن گلدستۀ باغ جنان گرید

فتاده آل پیغمبر میان خاک وخون بی‌سر

بیا و خاک کن بر سر، روان کن خون زچشم تر