معرفة‌الامام انسان را در خدمت امام قرار می‌دهد

معرفة‌الامام انسان را در خدمت امام قرار می‌دهد

امام صادق علیه‌السلام به فضیل می‌فرمایند:

«یا فُضَیلُ‏ اعْرِفْ‏ إِمَامَكَ‏ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ یضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِی عَسْكَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص»‌[1]

«ای فضیل! امام خود را بشناس. پس زمانی كه امامت را بشناسی تعجیل یا تأخیر در ظهور به تو آسیبی نمی‌رساند، و كسی كه امام زمانش را شناخت و قبل از قیام حضرت ولی عصر از دنیا رفت مثل كسی است كه در سپاه او نشسته است. »

بودن در سپاه امام زمان عجّل‌الله‌فرجه كنایه از این است كه فرد در جایگاه مناسب خودش قرار دارد. گویا معرفة‌الامام در دوره غیبت، انسان را در خدمت ولی‌عصر عجّل‌الله‌فرجه قرار می‌دهد و می‌تواند همچون سربازی كه در سپاه حضرت است به یاری و نصرتش بشتابد.

امام صادق علیه السلام در ادامه می‌فرمایند:‌

«كسی كه امامش را شناخت بلكه مقامش از این هم بالاتر است و به منزله كسی است كه تحت لوای امام زمان عجّل‌الله‌فرجه قرار دارد (زیر پرچم امام بودن حاكی از این است كه انسان تحت سیطره ولی عصر عجّل‌الله‌فرجه قرار می‌گیرد و با نزدیكی به امامش از توانی خاص برخوردار می‌شود.) و برخی از یارانش به منزله كسانی هستند كه در كنار رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله به شهادت رسیده‌اند.»

طبق فرمایش امام صادق علیه‌السلام اگر معرفت نسبت به امام زمان عجّل‌الله‌فرجه شناختی حقیقی و صحیح باشد، آنقدر در زندگی انسان تأثیر گذار است كه فرد از آسیب دشمنان در امان مانده و در مسیر خدمت به امام مقرب و قدرتمند می‌شود و به مقام كسانی كه در محضر پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم شهید شده‌اند دست می‌یابد.

معرفة‌الامام رزق بی‌نظیری است كه موجب تحولات خاص در زندگی ما می‌شود. باید قدر این معرفت را بدانیم و به جهت برخورداری از آن، خدای منان را شاكر باشیم.

ملک در زمان ظهور

امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند:

«إِذَا قَامَ‏ الْقَائِمُ‏، یأْمُرُ اللَّهُ‏ الْمَلَائِكَةَ بِالسَّلَامِ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْجُلُوسِ مَعَهُمْ فِی مَجَالِسِهِمْ، فَإِذَا أَرَادَ وَاحِدُ حَاجَةً أَرْسَلَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْضِ‏الْمَلَائِكَةِ أَنْ یحْمِلَهُ، فَیحْمِلُهُ الْمَلَكُ حَتَّى یأْتِی الْقَائِمَ، فَیقْضِی حَاجَتَهُ، ثُمَّ یرُدَّهُ. وَ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ یسِیرُ فِی السَّحَابِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یطِیرُ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یمْشِی مَعَ الْمَلَائِكَةِ مَشْیاً وَ مِنْهُمْ مَنْ یسْبِقُ الْمَلَائِكَةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ تَتَحَاكَمُ الْمَلَائِكَةُ إِلَیهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یصَیرُهُ الْقَائِمُ قَاضِیاً بَینَ مِائَةِ أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ.»[2]

«هنگامی كه قائم آل محمّد عجّل‌الله‌فرجه ظهور می‌كند خدای سبحان به ملائك دستور می‌دهد به مؤمنین سلام كنند و در مجالس آنها بنشیند. پس هر زمان مؤمنی نیازی دارد، حضرت قائم عجّل‌الله‌فرجه ملكی برایش می‌فرستد كه او را حمل كرده و خدمت امام عجّل‌الله‌فرجه ببرد تا نیازش را به امام عجّل‌الله‌فرجه عرضه كند و سپس او را بر می‌گرداند.

بعضی از مؤمنین در ابرها سیر می‌كنند، گروهی از آنها با ملك پرواز و طیران دارند، بعضی از مومنین با فرشتگان همراه هستند و بعضی دیگر از ملائك سبقت می‌گیرند. برخی از مومنین در مقامی هستند كه فرشتگان از آنها نظر خواهی می‌كنند.

مؤمنین نزد خدا از ملائك بالاترند و بعضی از آنها از جانب حضرت قائم عجّل‌الله‌فرجه منصوب می‌شوند تا بین صد هزار فرشته قضاوت كنند.»

«الْجُلُوسِ مَعَهُمْ فِی مَجَالِسِهِمْ» : حضور ملك در محافل مؤمنین بیانگر نورانی بودن مجالس آنهاست. مومنین آنقدر روابط سالم و پر از مهری دارند كه مجالسشان مورد رغبت ملائكه است.

«یحْمِلُهُ الْمَلَكُ»: اینكه ملك محمل و مركب مؤمن می‌شود، نشان از این است كه به او خدمات رسانی خاص دارد.

«یطِیرُ مَعَ الْمَلَائِكَةِ»: ملائك قدرت و سرعت سیری را دارند كه از حد تصور ما خارج است. اینكه حضرت عزرائیل می‌تواند در یك لحظه در مكانهای متفاوت باشد و روح انسانهای متعددی را قبض كند نشان از این حقیقت است كه سرعت سیر او بیش از سرعت سیر نور است.

در زمان ظهور، مومن سرعتی فوق سرعت نور دارد كه می‌تواند با ملك هم پرواز شود.

«تَتَحَاكَمُ الْمَلَائِكَةُ إِلَیهِ»: جنس ملك از نور است، از عقل است، و در وجود ملك ذره‌ای هوی راه ندارد. در زمان ظهور آنچنان عقلانیت بر وجود مومن حاكم میشود كه ملائك از او نظر خواهی می‌كنند.

ظهور فردی و اجتماعی

آیت الله الهی طباطبائی می‌فرمایند: «حضرت ولی عصر عجّل‌الله‌فرجه دو ظهور دارند:

1-فردی

2-اجتماعی

اگر ظهور فردی در قلوب ما صورت گیرد ملكوتی می‌شویم و افقمان از افق ملك برتر می‌شود. خوبان زمان ما، اولیاء و علما اینگونه هستند. وقتی عالمی نماز باران می‌خواند و با نماز او باران می‌بارد، گویا به طیفی از ملك دستور می‌دهد باران ببارند. یقیناً در این فرمان ذره‌ای هوی و هوس راه ندارد. عقلانیت محض است كه اطاعت ملائك موكل باران را به دنبال دارد.

با ظهور حضرت در زندگی ما آنقدر افق وجودی‌مان متعالی می‌شود كه قدر و قیمتی برتر از ملك نصیبمان می‌گردد.

زمانی كه ملائك در مجالس مؤمنین حاضر می‌شوند و در خدمتشان قرار می‌گیرند حتی از آنها نظر می‌خواهند و قضاوت در امورشان به مومنین واگذار می‌شود، این امر حاکی از آن است كه با ظهور امام زمان عجّل‌الله‌فرجه در زندگی انسان، افراد آنقدر نورانی می‌شوند كه می‌توانند به راحتی با موجودات ملكوتی كه نور محض هستند ارتباط برقرار كرده و حتی از خدمات آنها بهره‌مند شوند.

کثرت ارتباط با صاحب الزمان عجّل‌الله‌فرجه بر قابلیت های مؤمن می‌افزاید

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (عَلَیهِ‌السَّلَامُ) اسْتَنْزَلَ‏ الْمُؤْمِنُ‏ الطَّیرَ مِنَ‏ الْهَوَاءِ، فَیذْبَحُهُ، فَیشْوِیهِ، وَ یأْكُلُ لَحْمَهُ، وَ لَا یكْسِرُ عَظْمَهُ، ثُمَّ یقُولُ لَهُ: احْی بِإِذْنِ اللَّهِ. فَیحْیا وَ یطِیرُ؛ وَ كَذَلِكَ الظِّبَاءُ مِنَ الصَّحَارِی. وَ یكُونُ ضَوْءُ الْبِلَادِ نُورَهُ‏ ، وَ لَا یحْتَاجُونَ إِلَى شَمْسٍ وَ لَا قَمَرٍ، وَ لَا یكُونُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ مُؤْذٍ، وَ لَا شَرٌّ، وَ لَا إِثْمٌ‏ ، وَ لَا فَسَادٌ أَصْلًا»[3]

«زمانی كه قائم عجّل‌الله‌فرجه قیام می‌كند (در زمان ظهور)، مؤمن از پرنده‌ای كه در حال پرواز است می‌خواهد كه پایین بیاید، سپس او را می‌كشد، بریان می‌كند و گوشتش را می‌خورد و استخوانش را نمی‌شكند. سپس به او می‌گوید: به اذن خدا زنده شو، پرنده زنده می‌شود و پرواز می‌كند و در مورد آهوی بیابان نیز همین گونه است و روشنایی سرزمین‌ها نیز از نور مؤمن است و به نور خورشید و ماه نیازی ندارد و در زمین موجود موذی، شر، گناه و فسادی نخواهد بود … در آن زمان ملائك با مؤمنین مصافحه می‌كنند و به آنها وحی می‌شود:‌ به اذن خدا مردگان را زنده كنید و گرد هم آورید.»

اگر امام زمان عجّل‌الله‌فرجه در زندگی ما ظهور كند و بر ما حاكمیت داشته باشد، دیگر در زمین وجودمان شرارت ، گناه و فسادی نخواهد بود.

در روایت ذكر شده كه ملائكه با مؤمنین مصافحه می‌كنند، یعنی مؤمن می‌تواند آنقدر ارتقاء وجودی داشته باشد كه این موجودات ملكوتی و نورانی را ببیند و با فرشتگان نه تنها ارتباط گفتاری، بلكه ارتباط لمسی هم داشته باشد.

نكته عجیب‌تری كه در روایت آمده این است كه فرد مؤمن پس از درك امام عصر عجّل‌الله‌فرجه در زمان ظهور می‌تواند به اذن خدا مرده را زنده كند.

قطعه آهنی كه در كنار آتش قرار می‌گیرد آنقدر داغ و گداخته می‌شود كه می‌تواند اثر آتش را داشته باشد. آهن، آتش نیست ولی بر اثر مجاورت با آن می‌تواند همان كاری را بكند كه آتش می‌كند.

ما هم اگر دائم با امام زمان عجّل‌الله‌فرجه ارتباط داشته و در محضرش قرار گیریم ، با اذن امام ، با ولایت و وساطت و تصرّف امام عجّل الله فرجه می‌توانیم آنچه حضرت انجام می‌دهند انجام دهیم.

مؤمنی كه خیلی به امامش نزدیك باشد می‌تواند به اذن الله مرده را زنده كند و با گفتار حكیمانه‌اش نفوسی كه با جهالت و معصیت مرده‌اند احیا نماید.

وصف زمان ظهور

شخصی از حضرت رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله می‌خواهد تا آخرین امامی كه جانشین ایشان است وصف كنند. پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند:‌

«هُوَ رَجُلٌ‏ مِنْ‏ وُلْدِ الْحُسَینِ‏ … اسْمُهُ اسْمِی فَعِنْدَ ذَلِكَ تُفْرِخُ الطُّیورُ فِی أَوْكَارِهَا وَ الْحِیتَانُ فِی بِحَارِهَا وَ تُمَدُّ الْأَنْهَارُ وَ تُفِیضُ الْعُیونُ وَ تُنْبِتُ‏ الْأَرْضُ ضِعْفَ أُكُلِهَا ثُمَّ یسَیرُ مُقَدِّمَتَهُ جَبْرَئِیلُ وَ سَاقَیهِ إِسْرَافِیلُ فَیمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[4]

او از فرزندان حسین بوده و هم نام من است، وقتی او ظهور كند پرنده در لانه و ماهی در دریا خوشحال است، نهرها بسیار امتداد پیدا كرده و گسترده می‌شوند و چشمه‌های خشكیده می‌جوشند. زمین چند برابر خوردنی‌ها را می‌رویاند. در حالی كه جبرائیل پیشاپیش او و اسرافیل در كنار او قرار دارد سیر می‌كند و همچنان كه زمین از ظلم و جور پراكنده شده، آن را پر از قسط و عدل می‌كند.

به محضر اماممان عرض می‌كنیم:

مولا جان ! اگر هنوز زمان قیام و ظهورتان در عالم نرسیده است ، بر ما جلوه‌گر شوید، ظلم‌ها و ظلمت‌ها را ریشه كن كرده و عدالت را بر وجودمان حاكم كنید.

آقا جان !‌ در زمان ظهور حتی پرندگان و ماهی‌ها خوشحال و مسرورند.

خوشی و فرح ما هم به این است كه با شما و در محضر شما باشیم.

در دیاری كه تویی، بودنم آنجا كافی است آروزی دگرم غایت بی‌انصافی است

فرح دائم ما زمانی است كه شما در زندگیمان جلوه‌گری كنید.

نگران عدم شایستگی و لیاقت خود نیستیم زیرا باور داریم قابلیت را هم شما به ما افاضه می‌كنید.

مولاجان ! پایی برای آمدن و بالی برای پریدن نداریم و نشان شما را هم نمی‌دانیم،

اما شما نشانی ما را بلد هستید. هر روز به صندوق پستی دلمان سر میزنیم به این امید كه از سوی شما كارت دعوتی برایمان ارسال شده باشد.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] کافی، ج1، ص 371

[2] دلائل الامامه، ص 454

[3] دلائل الامامه، ص 462

[4] بحارالانوار، ج52، ص304

شرح حدیث اخلاق | حتمی بودن مرگ و تجسم اعمال انسان

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب العالمین

فی الکافی عَن الصادقَ علیه‌السلام جاءَ جَبرَئیلُ اِلَی النَّبیُّ صلی‌الله‌علیه‌وآله فَقالَ یا محمد عِشْ ما شِئت فَاِنَّکَ مَیِّت (۱)
جبرئیل به پیغمبر عرض کرد که هرچه زندگی بکنی بالاخره سرانجام مرگ است.

وَ اَحبِب مَنْ شِئت فَاِنَّکَ مُفارِقُه
این هم تعبیر دیگری از همان بیان قبلی است با اندکی تفاوت. این هم جزو مسلمات عالم است که هر چه را که دوست بداری یک روزی از تو جدا خواهد شد.
همه‌ی این اشیائی که انسان در دنیا دوست می‌دارد، فرزند را، مال را، اشیای گوناگون را، مقام را، هر چه دوست می‌دارید، بدانید و بدانیم که قطعاً یک روز بین ما و این محبوب ما جدایی خواهد افتاد.

وَ اعمَل ما شِئت فَاِنَّکَ مُلاقیه
این از جمله‌ی آن چیزهایی است که حکمت است و می‌خواهند این را به ما تعلیم بدهند. این دیگر جزو بینات و ضروریات محسوس ما نیست.
می‌فرماید هر کاری که دوست می‌داری بکن؛ شک نداشته باش در اینکه با این کار ملاقات خواهی کرد. این کار را خواهی دید.
در قیامت بحث تجسم اعمال یکی از آن مباحث مهم است. فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (۲)
عمل را می‌بینیم. باطن و حقیقت آن عملی که ما اینجا انجام می‌دهیم، آنجا خودش را به ما نشان می‌دهد.

۱) الشافی، صفحه‌ی ۸۷۴
۲) آیات ۷ و ۸، سوره‌ی مبارکه‌ی زلزلة
پس هر که به اندازه‌‌ى ذره‌‌اى نیکى کند آن را ببیند و هر که به اندازه‌‌ى ذره‌‌اى بدى کند آن را ببیند.


شرح حدیث اخلاق | حتمی بودن مرگ و تجسم اعمال انسان

شرح حدیث اخلاق | زمینه ساز همه خیرات در زندگی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب العالمین

عَن الصادقِ جعفرِ بنِ محمدٍ عن اَبیهِ عَن آبائِهِ علیهم‌ُالسلام اَنَّ امیرالمؤمنین علیه‌السلام قالْ جُمِعَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ثَلَاثِ خِصَالٍ (۱)
این سه چیز را اگر بتوان تأمین کرد، همه‌ی خیرات، مستقیم و غیرمستقیم در اینها وارد و داخل هستند.

النَّظَرِ وَ السُّکُوتِ وَ الْکَلَامِ
یکی نظر و نگریستن، دوم سکوت و سوم کلام

فَکُلُّ نَظَرٍ لَیْسَ فِیهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ
فرمود هر نگاه‌کردنی که در آن عبرت‌گرفتن نباشد، اعتبار نباشد، این سهو است؛ هیچ فایده‌ای ندارد.

وَ کُلُّ سُکُوتٍ لَیْسَ فِیهِ فِکْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ
سکوت هم جزو کارهای متعارف و رفتار انسان است؛ [می‌فرماید] هر سکوتی که در آن فکری نیست این غفلت است.

وَ کُلُّ کَلَامٍ لَیْسَ فِیهِ ذِکْرٌ فهُوَ لَغْوٌ
می‌فرماید هر کلامی که در آن ذکر نیست، یاد نیست، توجه نیست -حالا یا به طور مطلق یا توجه الی الله- این کلام لغو است.

فَطُوبَى لِمَنْ کَانَ نَظَرُهُ عِبَراً وَ سُکُوتُهُ فِکْراً وَ کَلَامُهُ ذِکْراً
[پس خوشا به حال کسى که نگاهش مایه‌‌ی عبرت است، و سکوتش مایه‌ی اندیشه، و سخن‌گفتنش یادآورى و ذکر است]
آن وقت انسانی که این سه خصوصیت را دارد؛

وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ
بر گناهان و خطاهای خود بگرید؛
یعنی این [گریه‌کردن] نتیجه‌ی همین توجهات است. هنگامی که ما وقتی ساکتیم فکر می‌کنیم، وقتی حرف می‌زنیم تذکر در آن است، وقتی نگاه می‌کنیم با سنجش [همراه است]، آن‌وقت یکی از چیزهایی که مورد نگاه ما است، خود ما و رفتارهای خودمان است، خطاهای خودمان را پیدا می‌کنیم. مشکل ماها این است که اشتباهات و خطاهای خودمان را نمی‌فهمیم و نمی‌بینیم. وقتی فهمیدیم آن‌وقت عظمت کار را مشاهده می‌کنیم و اگر اهل دل باشیم بر خطاهای خودمان گریه می‌کنیم.

وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّه‌
[و مردم از شرّ او در امان باشند]

۱) الامالی شیخ صدوق، صفحه‌ی ۸۰

شرح حدیث اخلاق | زمینه ساز همه خیرات در زندگی

خاندانی که هیچ کس شبیه ایشان نیست

خاندانی که هیچ کس شبیه ایشان نیست

فردی پس از حج به منزل خود در مدینه بازگشت. روزی پس از بیدار شدن از خواب، گمان کرد که همیان او به سرقت رفته است.

از خانه خود خارج شد و امام صادق علیه‌السلام را در حالی دید که ایشان در محراب، مشغول به نماز بودند. آن مرد امام را نمی‌شناخت. به همین جهت دامن ایشان را گرفت و گفت آن کیسه طلای مرا تو دزدیدی.

حضرت فرمودند: چقدر طلا در کیسه‌ات بوده؟ عرض کرد: هزار دینار

حضرت او را به خانه شان برده و آن مقدار طلا را به او دادند. آن فرد به خانه‌اش برگشت و دید که همیان او در خانه است، نزد حضرت برگشت تا عذرخواهی نموده و طلاها را بازگرداند.

حضرت فرمودند: «شی خرج من یدی لا یعود الیّ»یعنی ما خانواده‌ای هستیم که چیزی را که دادیم پس نمی‌گیریم.

آن شخص از دیگران پرسید مگر او کیست که اینگونه جواب می دهد؟

گفتند: هذا جعفر الصادق علیه‌السلام

او گفت: البته که مثل اویی باید این چنین رفتار کند.

اگر امام صادق علیه‌السلام مالی را که آن فرد تخیل می‌کرد که گم نموده به او دادند، بطریق اولی اگر کسی حقیقت انسانیت خویش را گم نموده، با مراجعه به ایشان به او باز می‌گردانند و او را به مسیر صحیح انسانیت هدایت می‌نمایند. .[8]

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

نخستین و مهم‌ترین آموزش پیامبر(ص)

نخستین و مهم‌ترین آموزش پیامبر(ص)

نخستین آموزش پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله که اگر انسان آن را صحیح آموخته و به کار گیرد تا آخر، راه را به سلامت طی خواهد نمود این است که:

«قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»

یعنی اگر موفقیت دنیا و آخرت و رشد و کمال را می‌خواهید هیچ معبودی در کنار خدا قرار ندهید.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله از ابتدا، آخر کار را مشخص نمودند. دعوت اول و آخر ایشان، توحید بود؛ یعنی در گفتار و اعتقاد و عمل، تنها خدا را همه کاره دانستن.

انسان اینگونه نباشد که برای مال و عزت و مقام و منصب، تأثیری مستقل قائل بوده و گمان کند که این امور به تنهایی قادر است نفعی به او رسانده و یا ضرری را دفع نماید.

با این آموزش یعنی همه‌ی امورت را یکی تأمین می‌کند«هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِر»، نه آنکه اول خدا دوم، فلان امر.

اگر در کنار خدا برای امور دیگر، تأثیری قائل باشیم نوعی شرک محسوب می‌شود، در این صورت دعوت پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله اجابت نشده است.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند: اگر موحد بشوی موفق می‌شوی، بنابراین اگر موفقیتی در کار نیست شاید فرد به امور دیگری اعتماد کرده است.

مثلا گاهی انسان گمان می‌کند فلان ویتامین و داروی تقویتی را بخورد سلامت می‌ماند و یا فلان مقدار مال و مقام داشته باشد عزت نصیب او می‌گردد و یا با داشتن فرزند و نزدیکان، امداد رسانی لازم به او می‌شود. در حالی که اگر قرار باشد این اسباب تأثیر گزار بوده، تنها بدست خدای مسبب الاسباب صورت می‌پذیرد، کما اینکه بسیار دیده شده که با داشتن و بکارگیری این اسباب، نتیجه‌ی مطلوب حاصل نشده است.

پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌و‌آله در زمینه توحید، ضمانت اجرا داده اند؛ یعنی اگر موحد شوی و بر هیچ چیز، غیر از او حسابی باز نکنی، قطعاً موفق شده و به فلاح و رستگاری خواهی رسید.

گفتم که: الف،گفت:

دگر؟گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است

یک حرف بس است

از بیانات استاد زهره بروجردی

شعر مهدوی

سعید بیابانکی بیا که آینه‌ی روزگار ، زنگاری است بیا که زخم زبان‌های دوستان کاری است به انتظار نشستن در این زمانه‌ی یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری است به ما مخند اگر شعرهای ساده‌ی ما قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است چه قاب‌ها و چه تندیس‌های زرینی گرفته‌ایم به نامت که کنج انباری است! نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم تمام سال اگر کارمان عزاداری است نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند که کار منتظرانت همیشه بیداری است به قول خواجه‌ی ما در هوای طره‌ی تو "چه جای دم زدن نافه‌های تاتاری است" سیدحمیدرضا برقعی آن صدایی که مرا سوی تماشا می‌خواند از فراموشیِ امروز به فردا می‌خواند آشنا بود صدا، لهجه زیبایی داشت گله از فاصله، از غربت و تنهایی داشت هم‌نفس با من از آهنگ فراقم می‌خواند داشت از گوشه ایران به عراقم می‌خواند یادم انداخت که آن سوی تماشا او هست می‌روم می‌روم از خویش به هر جا او هست جمکران بدرقه در بدرقه، تسبیح به دست سهله آغوش گشوده‌ست مفاتیح به دست رایحه رایحه با بوی خودش می‌خوانَد خانه دوست مرا سوی خودش می‌خوانَد خانه دوست که از دوست پر از خاطره است خانه دوست که نام دگرش سامره است آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد با دل ما تو چه کردی که وطن را گم کرد؟ وطن آن‌جاست برایم که پر از خویشتن است یعنی آن‌جا که در آن خانه محبوب من است سامرا! خانه محبوب من! از او چه خیر؟ از دل‌آرام من، از خوبِ من، از او چه خبر؟ ما همه غرق سکوتیم تو این‌بار بگو سامرا! طاقت ما طاق شد از یار بگو سایه روشنش آورده مرا تا اینجا بوی پیراهنش آورده مرا تا اینجا به اذانش، به قنوتش، به قیامش سوگند به رکوعش، به سجودش، به سلامش سوگند قَسَمت می‌دهم آری به همان راز و نیاز آخرین بار کجا در حرمت خواند نماز؟ آخرین مرتبه کی راهی میقات شده‌ست؟ آخرین بار کجا غرق مناجات شده‌ست؟ خسته از فاصله‌ام با منِ بی‌تاب بگو با من از گریه او در دل سرداب بگو سامرا! ای که بلندای شکوهت عرش است گرد و خاک قدمش روی کدامین فرش است؟ حرمت ساحل آرام‌ترین امواج است این گدا سامره‌ای نیست، ولی محتاج است از زمستان پیاپی به بهارم برسان بر لبم عرض سلام است به یارم برسان ما به تکرار دچاریم بگو با یارم غیر او چاره نداریم، بگو با یارم ـ رنگ و رو رفته شد آفاق، به دنیا برگرد ما نخواندیم دعای فرج اما برگرد آن‌چه را مانع دیدار شد از دیده بگیر جز تو ما از همه گفتیم، تو نشنیده بگیر تو فقط چاره هر دردی و برمی‌گردی وعده بی برو برگردی و برمی‌گردی روزیِ باغچه آن روز نفس خواهد بود جای دل، آن‌چه شکسته‌ست، قفس خواهد بود از سر مأذنه کعبه اذان می‌خوانیم قبله کج شده را سوی تو می‌چرخانیم هر کجا می‌نگرم ردّ عبورت پیداست کوچه در کوچه نشانی ظهورت پیداست تازه این اول قصه‌ست، حکایت باقی‌ست ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقی‌ست می‌نویسم که شب تار سحر می‌گردد یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد علی انسانی ..هر کوچه و هر خانه‌ای از عطر، چو باغی‌ست در سینه هر اهل دل و دلشده داغی‌ست آویخته بر سر درِ هر خانه چراغی‌ست بر هر لبی از موعد و موعود، سراغی‌ست از شوق، همه رو به سوی میکده دارند یاری ز سفر، سوی وطن آمده دارند کی یار سفر کرده ما از سفر آید بعد از شبِ دیجورِ محبان، سحر آید از باب صفا، قبله ما کی به در آید بی‌بال و پران را پر و بالی دگر آید کی پرده گشاید ز رخ آن روی گشاده کز رخ کند از اسب، دو صد شاه، پیاده... تو در پی خود، قافله در قافله داری در سلسله زلف، دو صد سلسله داری با آن‌که خود از منتظرانت گله داری سوگند به آن اشک که در نافله داری با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن آن چشم که روی تو ببیند تو عطا کن ای گمشده مردم عالم به کجایی؟ کی از مه رخساره خود پرده گشایی؟ ما ریزه‌خوریم و تو ولی‌نعمت مایی هر جمعه همه چشم به راهیم بیایی یک پرتو از آن چاردهم لمعه نیامد بیش از ده و یک قرن شد، آن جمعه نیامد... بشکسته ببین سنگ گنه بال و پر از ما کس نیست در این قافله، وامانده‌تر از ما ما بی‌خبریم از تو و تو باخبر از ما ما منتظِر و خونْ دلت ای منتظَر از ما ما شب‌زده‌ایم و تو همان صبح سپیدی تنها تو پناهی، تو نویدی، تو امیدی عشق ابدی و ازلی با تو بیاید شادی ز جهان رفته، ولی با تو بیاید آرامش بین‌المللی با تو بیاید ای عِدلِ علی! عَدلِ علی با تو بیاید عمری‌ست که در بوتهٔ عشقت به‌گدازیم هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم هرچند که ما بهره‌ور از فیض حضوریم داریم حضور تو و مشتاق ظهوریم نزدیک تو بر مایی و ماییم که دوریم با دیدهٔ آلوده چه بینیم؟ که کوریم در کوه و بیابان ز چه رو دربه دری تو؟ هم منتظِر مایی و هم منتظَری تو...

راهکارهای مسرور بودن

راهکارهای مسرور بودن

نگاه محبت آمیز خوشی می‌آورد

یکی از موانع ناخوشی که اگر حذف شود خیلی خوش می شویم، اگر یک ذره اش هم باشد ناخوشیم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیهِ وَ الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِی عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْینِهِمْ فِی آجَالِهِم»[1]

«هر كه خودبين باشد خشم كننده بر او بسيار شود، و صدقه دارويى است سودمند و شفا دهنده و كردار بندگان در دنياشان در آخرت جلو چشمهاشان است (زيرا آخرت سراى شهود است كه هر نهانى آشكار و ديده ميشود)»

آنکس که خود را خیلی می پسندد غضب کنندگان از او زیاد می‌شوند. اگر من جایی باشم که افراد آن فضا مرا دوست نداشته باشند نمی‌توانم خوش باشم، اما اگر در جایی باشم که همه مرا دوست بدارند، خوش می شوم. اگر نگاه محبت آمیز اطرافیان به من نباشد ناخوش می شوم اگر من خود را بسیار قبول دارم و خود را می‌پسندم باید از مسرور بودن فاصله بگیرم و دور آن را قلم قرمز بکشم. از سوی دیگران انرژی مثبتی در یافت نمی‌کنم . دیگر نقل و انتقال انرژی نیست. من انرژی مثبت نمی‌دهم دیگران هم انرژی مثبت نمی‌دهند چون دیگران در نگاه من ریز و بی ارزشند اگر موعظه‌ایی بکنند آن را نمی‌پذیرم و همین سبب ناخوشی من می‌شود.

استاد بروجردی در مثالی می‌فرمایند: وقتی کسی که وارد فامیلی شده که همه تقریباً هم سطح یکدیگر بودند و از کنار هم بودن لذت می برده اند حال از آن گروه یک نفر به تحصیل ادامه می‌دهد و دو سه مدرک می‌گیرد و چند کتاب بیشتر از بقیه مطالعه می‌کند وقتی به میان جمع برمیگردد گمان می‌کند که از آنها فاصله گرفته و نمی‌تواند با آنها ارتباط بر قرار کند و خود را از دیگران بالاتر می‌بیند و دچار غرور کاذب شده و همین امر سبب میشود که انرژی منفی جمع را دریافت کند و کسی با او ارتباط صمیمانه بر قرار نکند و این سببی می‌شود که لذت نبرد و از حضور در جمع شاد نباشد.

کار کم مداوم بهتر است

کار را نباید زیاد برداشت. کار سنگین قبول می‌کنیم اما از عهده انجام آن بر نمی‌آییم و همین دلیل می شود که لذت نبریم .

حضرت در حکمت 436 می‌فرمایند:

«قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ »[2]

«اندک که با آن ادامه داده شود بهتر است از کار بسیار که خستگی آورد ( این فرمایش همان فرمایش دویست و هفتادم است با مختصر تفاوتی در لفظ که شرح آن گذشت )»

گاهی ما روی کمیت کار حساب می‌کنیم و چون توان انجام آن را نداریم احساس ناخوشی می‌کنیم اما در بسیاری موارد کار با کیفیت احساس ما را خوب می‌کند. مثلاً یک نماز واجب با حضور قلب با رعایت ادب در نماز، سجده بر تربت ابا عبدالله علیه‌السلام و بعد نماز تسبیحات می‌تواند حال روحی ما را مساعد کند. گاهی رکعات زیادی می‌خوانیم اما قلباً راضی نیستم چون از کیفیت نماز کاسته‌ام اگر می‌خواهید خوش باشید سعی‌تان بر این باشد کار را با کیفیت خوب انجام دهید و به کمیتش توجه نکنید.

چرا خداوند گفته است نماز واجبتان را یک بار می توانید بخوانید قرارتان بر درست انجام دادن باشد نه زیاد انجام دادن.

نگاه خوب عامل شاد زیستن

امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام می‌فرمایند:

«عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضَایقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ یكُونُ الرَّخَاءُ »[3]

«رسیدن بسیارى سختى را گشایشى و تنگى حلقه‏هاى بلاء و گرفتارى را آسایشى است (زیرا چون شخص در سختى به تنگ آید با نیت پاك بخدا پناه برده رفع گرفتارى خواهد خداوند هم او را مشمول رحمتش فرموده حاجتش را بر آورد). »

حضرت می‌فرمایند: برای این که خوش باشید نگاهتان باید خیلی خوب باشد. اگر در تنگنا قرار گرفتی بدان که حتماً آسایش در آن هست. هرگاه امور خیلی سخت شد همان وقت گشایش صورت می‌گیرد. نگویید چندان گرفتاری آمده که از فرج خبری نیست، اتفاقاً وقتی گرفتاری‌ها سخت شد و من متوجه شدم که علت گرفتاری چیست این خود فرج است، باید خوشحال شد و شکر کرد که متوجه شدیم علت همه مشکلات فلان امر بوده، هرگاه حلقه‌های بلا تنگ‌تر و تنگ‌تر شد مطمئن باشید همان زمان آسانی فرا می‌رسد. یا واقعاً ورق برمی‌گردد زندگی آسان می‌شود یا با دلیل گرفتاری مواجه می شوید که این خود فرج است وشما به دست خود گرفتاری را مرتفع می‌کنید.

دین فروشی نکنیم تا خوش باشیم

تا زمانی که نسبت به امور دینی بی بندبار باشم و دینم را برای رسیدن به دنیا قربانی کنم خوشی در زندگی من نیست، برعکس هر گاه از دنیا صرف نظر کنم برای این که دینم سالم بماند قطعا خوشی پایدار وارد زندگی‌ام می شود .

«لَا یتْرُكُ النَّاسُ شَیئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ »[4]

«مردم چیزى از كار دینشان را براى بدست آوردن سود دنیاشان از دست نمى‌‏دهند مگر آنكه خدا پیش مى‏آورد بر آنها چیزى را كه از آن سود زیانش بیشتر است (زیرا بى‏اعتنائى در امر دین مستلزم دورى از رحمت حقّ تعالى است).»

مثلاً کسی برای وصلت و دست یافتن به یک امکان مادی خوب، دین را قربانی می‌کند.

وقتی مردم برای آبادی دنیایشان دین را قربانی کنند خدا ضرر فراوانی را وارد زندگی آنها می‌کند. حال اگر برای پایدار ماندن دین، دنیایشان را خرج کنند، لطف خدا در زندگی آنان جاری می‌شود است همین که انسان دریابد که در این معامله چه سود بزرگی نصیب او شده خود به خود خوشی خاصی را دریافت می کند.

حضرت می فرمایند:

«مَنْ أَصْلَحَ مَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ»[5]

«هر كه آنچه را بین او و بین خدا است درست كند (بدستور خدا عمل نماید) خدا آنچه را بین او و بین مردم است درست كند (او را از گرفتاریها رهائى دهد)

– و هر كه كار آخرتش را درست كند (كارى انجام دهد كه از عذاب رستخیز برهد و همه كوشش را در امر دنیا بكار نبرد) خدا كار دنیاى او را درست نماید (او را در امر زندگى سرگردان نكند، چنانكه در قرآن كریم س مى‏فرماید:

«وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِبُ»[6]

یعنى هر كه از خدا ترسیده پرهیزكار شود خدا راه بیرون شدن «از گرفتاریها» را بر او مى‏گشاید، و از جائیكه گمان نبرد باو روزى عطا فرماید)

– و هر كه را از جانب خود پند دهنده‏اى باشد (با اندیشه نفس را از معاصى باز داشته و از عذاب دوزخ بترساند) از جانب خدا او را نگهبانى خواهد بود (كه او را از هر بلا و سختى حفظ مى‏نماید). »

کسی که امر آخرتش را اصلاح کند خدا امور دنیوی اش را اصلاح می کند اگر ما بندگی‌مان را بکنیم خدا همه امور دنیوی ما را اصلاح می کند.

دعا عامل خوشی

«..وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ »[7]

«…و گرفتاریهاى پى در پى را با دعاء و درخواست دور نمائید.»

دعا خیلی افراد را خوش می‌کند.

دعا فقط برای گرفتاری نیست، فکر نکنید باید گرفتار شویم تا دعا کنیم بلکه در خوشی و گرفتاری باید همه نیازمندی ما بر خدای سبحان عرضه شود. ما معمولاً زمان گرفتاری شروع به دعا می کنیم. این کار رفع است نه دفع. در حالیکه دعا باید دفع باشد نه رفع. در دفع دعا اصلاً اجازه نمی‌دهد گرفتاری بیاید که شما بخواهید آن را رفع کنید. هر چقدر نیاز به خدای سبحان بیشتر عرضه شود خوشی بیشتر می شود چون او متولی است.

استغفار راهکاری برای شاد زیستن

یکی از راهکارهای خوش بودن که جدا مؤثر است استغفار است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«عَجِبْتُ لِمَنْ یقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ»[8]

«عجب دارم براى كسیكه (از آمرزش خداوند) نومید می‌شود در حالیكه با او (براى گناهانش) استغفار و طلب آمرزش هست»

من تعجب می کنم از کسی که ناامید می شود در حالی که می‌تواند استغفار کند‌، وقتی استغفار می‌کنید امیدوار به رحمت خدا می‌شوید استغفار غبار ناامیدی را از زندگی دور می‌کند چون معنای استغفار این است که خدایا مقصر من هستم هیچ کس مقصر نیست. از نقشهای اساسی استغفار آن است که هر کس با جرمش آشنا می شود و درمی‌یابد مشکل او از سوی خود او است.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت 6

[2] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت436

[3] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت343

[4] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت103

[5] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت86

[6] سوره مبارکه طلاق، آیه 2 و 3

[7] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت138

[8] نهج البلاغه (مرحوم فیض الإسلام)، حکمت84

راهکارهای مسرور بودن

راهکارهای مسرور بودن

سرور ممدوح و مذموم

اصل در زندگی ما سرور است، البته این سرور، سروری است که موجب بندگی است نه مایه غفل ، سروری است که ما را در عرصه بندگی کامروا می کند و مایه وصال به مقصد می‌شود نه سروری که موجب غفلت و گم شدن در عالم ماده شود .

در قرآن کریم آمده است:

« إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحين‏ »[1]

«خدا افرادی را که خوش هستند دوست ندارد»

سیاق آیه در مورد قارونی است که به امور مادی خوش است، این فرح، فرح کاذب است.

خدای سبحان در سوره یونس، آیه 58 می‌فرماید:

« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا »

«بگو به فضل و رحمت‏ خداست كه [مؤمنان] بايد شاد شوند»

باید به امور باقی خوش بود، خوش بودن به امور فانی مذموم است. دینی را داریم که می‌گوید « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون‏»[2] ، «…أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏»[3]، نمی‌شود فلاح بی‌خوشی باشد، موفقیت با خوشی توأم است، در دین ما ترغیب به خوشی شده است ولی خوشی که موجب سرعت در خیرات و سبقت در کمالات می‌شود نه خوشی که مایه توقف است .

ما در زندگی بعضی از متدینین متأسفانه ناخوشی را به عنوان یک اصل می‌بینیم و اگر فرد متدینی خوش باشد دیگران تعجب می کنند که مگر می شود یک متدین خوش باشد.

از دست ندادن فرصت ها

یکی از اموری که موجب ناخوشی زندگی ماست، از دادن فرصت ها می‌باشد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند :

«إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ »[4]

« از دست فرصت‌ها ، غصّه و غم و اندوه است»

اگر جزء افرادی هستیم که از فرصت ها بهترین بهره را می بریم موجبات سرور خود را فراهم کرده ایم و اگر فرصت ها را بی‌ارزش و ناچیز می‌دانیم اسباب ناخوشی خود را مهیا ساخته‌ایم.

« إِضَاعَة» به معنی از دست دادن آگاهانه است.

از دست دادن فرصت ناکامی است و ناکامی منجر به ضعف و ناامیدی می شود که اگر مجدداً مهار نشود و سبب از دست دادن دوباره فرصت شود مصداق « ظُلُماتٌ‏ بَعْضُها فَوْقَ‏ بَعْض‏ »[5] می شود.

  • از آقای بهجت سؤال شد در نماز گاهی متوجه می شویم حضور قلب لازم را نداریم چه کنیم فرمودند: حال که متوجه شدید از این به بعد را را دریابید.

افراد موفق مانع هدر رفتن زمانشان هستند، آنان اگر در گذشته فرصتی را از دست داده باشند نه بابت فرصت‌های از دست رفته غصه می‌خورند و نه مانع از دست دادن فرصت‌های آینده می‌شوند بلکه با مدیریت صحیح مانع تکرار خطاهای گذشته می‌شوند.

از خود شروع کنیم

بسیاری از ناراحتی های ما به دلیل معامله نادرستی است که دیگران با ما دارند.

به عنوان مثال کینه ای که نسبت به ما دارند و یا بدبین هستند یا حسادتی که قادر به دیدن موفقیت های ما نیستند. اگر در این شرایط می‌خواهیم این ناراحتی ها را برطرف کنیم باید ببینم ما نیز نسبت به دیگران احساس بد و یا کینه‌ای داریم یا خیر و تمام تلاشمان را بر اصلاح باطنی خود بگذاریم.

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند:

« احْصُدِ[6] الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِك‏ »[7]

«با ریشه کن کردن بدی از سینه خودت، بدی را از سینه دیگران درو کن.»

  • در عوض اینکه نگاهمان به بدی‌های دیگران باشد با ریشه کن کردن بدی از سینه خود بدی دیگران را درو کنیم.
  • با اصلاح خود کمک به اصلاح دیگران کنیم. در این صورت اطرافیان‌مان نیز می‌آموزند خود را اصلاح کنند.

«برگرفته از کلام استاد زهره بروجردی»

[1] سوره مبارکه قصص، آِیه 76

[2] سوره مبارکه مؤمنون، آیه 1

[3] سوره مبارکه بقره، آیه 2

[4] نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت 114

[5] سوره مبارکه نور ، آیه 40 : « تاريكى‏هايى است برخى بالاى برخى ديگر»

[6] «حصد» یعنی درو کردن

[7] نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت 169

جانم فدای شما ایامام_زمان

جانم فدای شما ای #امام_زمان ✨

آقای من! مولای غریب من!

ای مسافر بیابان های تنهایی!

مضطر فاطمه!

اسیر آل محمد!

پدر مهربان اهل عالم!

▫️می‌خواهم غربتت را حکایت کنم؛غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛

غربتی که اشک آسمان وزمین راجاری ساخته؛

غربتی که حتی برای برخی محبانت،غریب وناشناخته است؛

غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولدتان بر آن گریسته اند.

ای مولایی که هستی هست جلوه ای از خال گونه هاشمی شماست و ادوار عالم پیرامون وجود مقدس شما میگردند اما در میان شیعیانتان رانده شده و غریب و فریدی آن‌چنان فرید و طرید که فرمودی اگر شیعیانم به اندازه کاسه آبی من را طلب مینمودند .... ▫️و فقط می‌توان گفت که :

دعوی عجل فرج از من دروغی بیش نیست

من که آماده نیم پس چیست عجل عجلم

💠فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ

#اَللّهُمَّ‌‌عَجِّل‌‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَجَ‌‌وَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ

#یاصَاحِبَ_الزَّمان_اَدرکنی

*«سبک شمردن عقوبت الهی، عامل اعراض از حق»*

*«سبک شمردن عقوبت الهی، عامل اعراض از حق»*

🔆 *«ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ»*

🔆 *«اين (روى گردانى از حكم خدا) براى آن بود كه اهل كتاب گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نمى‌رسد. و اين افتراها (و خيالبافى‌ها) آنان را در دينشان فريفته ساخت.»*

📗سوره آل عمران، آیه ۲۴

💢 برخی افراد با وجود دعوت شدن به حق از قبول آن اعراض می‌کنند. قرآن عامل این امر را سبک شمردن عقوبت عنوان می‌کند. این افراد دوران عقوبت را محدود و کوتاه می‌دانند.

🌀 برای مثال اگر توفیق انجام طاعتی را از دست می‌دهند، در نظرشان امری عظیم و سخت نیست و آن را عقوبتی الهی قلمداد نمی‌کنند، غافل از آنکه ترک طاعت موجب از دست دادن برکات و رحمات الهی است و ممکن است این امر در نظر انسان به مرور عادی جلوه کند و به‌سهولت مرتکب معصیت شود.

💢 این افراد گمان می‌کنند عقوبت خدای سبحان در ظاهر زندگی آن‌ها تأثیر می‌گذارد و ظاهر را دگرگون می‌سازد و چون ظاهر زندگی‌شان در اثر ارتکاب معصیت تغییری نکرده است، بر خلاف‌های خود اصرار می‌کنند، غافل از آنکه عقوبت حق ممکن است به ظاهر آسیب نرساند؛ اما به‌یقین قلب را گرفتار می‌سازد. عقوبت الهی قوۀ تشخیص انسان را از بین می‌برد.

⬅️ *عامل پایداری در راه حق این است که اگر از روی غفلت بی‌توفیقی از انسان سر زد، آن را بزرگ حساب کند و بابت آن استغفار داشته باشد.*

📚 «از بیانات استاد زهره بروجردی»

شعر مهدوی قیصر امین پور

این روزها که می‌گذرد، هر روز
احساس می‌کنم که کسی در باد
فریاد می‌زند
احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می‌آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی‌بهانه توقف کند
تا چشم‌های خستۀ خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه جنگل را
در آب بنگرند
آن روز
پرواز دست‌های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می‌شود
روزی که روز تازۀ پرواز
روزی که نامه‌ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه‌ای بفرستیم
صندوق‌های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس، گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده‌رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
روزی که روی درها
با خط ساده‌ای بنویسند:
«تنها ورود گردن کج، ممنوع»
و زانوان خستۀ مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
و قصه‌های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه‌های قدیمی
پایان خوب داشته باشند
روز وفور لبخند
لبخند بی‌دریغ
لبخند بی‌مضایقۀ چشم‌ها
آن روز
بی‌چشمداشت بودن لبخند
قانون مهربانی است
روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره‌های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند
روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی‌کنند
پروانه‌های خشک شده، آن روز
از لای برگ‌های کتاب شعر
پرواز می‌کنند
و خواب در دهان مسلسل‌ها
خمیازه می‌کشد
و کفش‌های کهنۀ سربازی
در کنج موزه‌های قدیمی
با تار عنکبوت گره می‌خورند
روزی که توپ‌ها
در دست کودکان
از باد پر شوند
روزی که سبز، زرد نباشد
گل‌ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دل‌ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشم‌ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی‌پنجره بروید
آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیۀ باغ می‌کشند
که می‌توان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب، عمومی است
دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده‌های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه‌ها به در آیید!
ای روز آفتابی
ای مثل چشم‌های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!
این روزها که می‌گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:

◾️چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه ی آسمان های هفت گانه بر او گریه کنند و همه چیز بر او بگرید حتی مرغان هوا و ماهیان دریا،هر که بر او بگرید دیده اش کور نشود در روزی که دیده ها کور می شود و هر که در مصیبت او اندوهناک شود اندوهناک نشود.

📚 منتهی الآمال ،ج۱، ص۳۲۲

شهادت رسول مهربانیها(ص) و امام حسن مجتبی (ع)تسلیت باد

تصور كن ببينى رفت و امد نيست😭 حرم لبريز زائر نيست مسافر يا مجاور نيست،دگر سينه زن و مداح و شاعر نيست عَلَم ممنوع ورود دسته هم ممنوع😭 صداى نوحه و سينه زنى و ذكر و دم ممنوع محرم پرچم مشكى زدن دورحرم ممنوع تصور كن مدينه در تمام سال اين طوريست😭 به روى قبرهايش سايبان هم نيست فقط يك گريه كن دارد كه آن مهديست!❤️

یا امام حسن مجتبی (ع)

آجرک الله یا صاحب الزمان...

شهادت رسول مهربانیها(ص) و امام حسن مجتبی (ع)تسلیت باد🥀

شهادت رسول مهربانیها(ص) و امام حسن مجتبی (ع)تسلیت باد

تصور كن ببينى رفت و امد نيست😭 حرم لبريز زائر نيست مسافر يا مجاور نيست،دگر سينه زن و مداح و شاعر نيست عَلَم ممنوع ورود دسته هم ممنوع😭 صداى نوحه و سينه زنى و ذكر و دم ممنوع محرم پرچم مشكى زدن دورحرم ممنوع تصور كن مدينه در تمام سال اين طوريست😭 به روى قبرهايش سايبان هم نيست فقط يك گريه كن دارد كه آن مهديست!❤️

یا امام حسن مجتبی (ع)

آجرک الله یا صاحب الزمان...

شهادت رسول مهربانیها(ص) و امام حسن مجتبی (ع)تسلیت باد🥀

*«زیارت پیامبر از راه دور»*

*«زیارت پیامبر از راه دور»*

🔆 *اَلسَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نَبِی اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا مُحَمَّدَُ بْنَ عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا خاتَِمَ النَّبِیینَ اَشْهَدُ اَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ وَاَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَیتَ الزَّکوةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَعَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصاً حَتّی اَتیک الْیقینُ فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَیک وَرَحْمَتُهُ وَعَلی اَهْلِ بَیتِک الطّاهِرینَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریک لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَاَشْهَدُ اَنَّک رَسُولُ اللّهِ وَاَنَّک مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ وَاَشْهَدُ اَنَّک قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّک وَنَصَحْتَ لاُِمَّتِک وَجاهَدْتَ فی سَبیلِ اللّهِ وَعَبَدْتَ اللّهَ حَتّی اَتیک الْیقینُ بِالْحِکمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَاَدَّیتَ الَّذی عَلَیک مِنَ الْحَقِّ وَاَنَّک قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنینَ وَغَلُظْتَ عَلَی الْکافِرینَ فَبَلَّغَ اللّهُ بِک اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکرَّمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اِسْتَنْقَذَنا بِک مِنَ الشِّرْک وَالضَّلالَةِ اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَصَلَواتِ مَلاَّئِکتِک الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِیاَّئِک الْمُرْسَلینَ وَعِبادِک الصّالِحینَ وَاَهْلِ السَّمواتِ وَالاْرَضینَ وَمَنْ سَبَّحَ لَک یا رَبَّ الْعالَمینَ مِنَ الاْوَّلینَ وَالاْخِرینَ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِک وَنَبِیک وَاَمینِک وَنَجِیک وَحَبیبِک وَصَفِیک وَخآصَّتِک وَ صَفْوَتِک وَخِیرَتِک مِنْ خَلْقِک اَللّهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفیعَةَ وَ اتِهِ الْوَسیلَةَ مِنَ الْجَّنَةِ وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً یغْبِطُهُ بِهِ الاْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ اَللّهُمَّ اِنَّک قُلْتَ وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً وَاِنّی اَتَیتُک مُسْتَغْفِرًا تآئِباً مِنْ ذُنُوبی وَاِنّی اَتَوَجَّهُ بِک اِلَی اللّهِ رَبّی وَرَبِّک لِیغْفِرَ لی ذُنُوبی.*

📚 «مفاتيح الجنان»

*داغ پیمبر است و بلایی است بس عظیم*

*داغ پیمبر است و بلایی است بس عظیم*

🔳 روز رحلت پیامبر، روز انقطاع وحی است. روز عزادارشدن امیرالمؤمنین و حضرت صدیقۀ شهیده و همۀ حضرات معصومین علیهم‌السلام. در بیت ولایت غوغاست! حتی شهر مدینه نیز سوگوار است و صدای ناله از درودیوار آن بلند.

🍃 روز رحلت پیامبر مصیبت بر همۀ کائنات ظهور دارد. تمام عالم به سوگ نشسته و عرش تا فرش لباس ماتم بر تن کرده است. تمام مردم مدینه نیز ظاهراً در سوگ پیامبر نشسته‌اند. آنان با رحلت رسول خدا دریافتند چه گوهری در میانشان بود و اکنون چه عنایتی از آن‌ها سلب شده است! ✨ *بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران* *کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران*

🔳 پیامبر در آخرین سخنان خود همگان را به محبت و ولایت علی توصیه می‌کرد. رسول خدا در لحظات آخر، علی را به سینۀ خود می‌چسباند. گویا جدایی از او برایش بسیار دشوار بود.

🍃 در این لحظات، اگر از احوالات امیرالمؤمنین سؤال کنیم، او نیز داغدار فراق است و زبان حالش چنین:

✨ *در رفتنِ جان از بدن گویند هر نوعی سخن* *من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود*

🔳 روز بیست‌و‌هشتم ماه صفر گویا تنها روز رحلت پیامبر نیست؛ روز جان‌دادن امیرالمؤمنین نیز هست؛ زیرا پیامبر نفْس و جان امیرالمؤمنین است. 🍃 در روز رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، دخت گرانقدر ایشان، فاطمۀ زهرا سلام‌الله‌علیها که بِضْعَةُ الرَسُول است نیز جان‌به‌لب شده بود و زبان حالش چنین:

✨ *ای ساربان آهسته ران، کآرام جانم می‌رود* *و آن دل که با خود داشتم با دل‌ستانم می‌رود*

🔳 امت نیز در این مصیبت جان داد؛ زیرا پیامبر به‌فرمودۀ خدا «جان امت» است:

🔆 *«لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُوْلٌ مِّنْ اَنْفُسِکُمْ»* 🔆 *«قطعاً پیامبری از نَفْس خودتان به‌سوی شما آمده است.»*

✨

*ختم رسل به‌سوی جنان می‌کند سفر*

*جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر*

*ریزید خون ز دیده که در آخر صفر*

*کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر*

*دریای اشک، مُلک خداوند سرمد است*

*باور کنید روز عزای محمد است*

📚 «گزیده‌ای از کتاب والشمس، اثر استاد زهره بروجردی»

#رحلت_پیامبر_اکرم_صلی‌الله علیه‌وآله

#رحلت_پیامبر_اکرم_صلی‌الله علیه‌وآله

🔳🍃🔳🍃🔳🍃🔳

🟩 *میان ما دو امانت به یادگار گذاشت*

✍🏼 در منابع شیعه و سنّی نقل شده که پیامبر در روز‌های پایانی عمر مبارکش مکرر می‌فرمود:

🔆 *«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی اهل‌بیتی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.»*

🔆 * «من در میان شما دو دست‌آویز گران‌قدر را به‌یادگار گذاشته‌ام: کتاب خدا و اهل‌بیتم. این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آنکه در کنار حوض بر من وارد شوند.»*

📙 إرشاد القلوب، ج ۱، ص۱۳۱

🔷 *در این روایت بیندیشیم:* پیامبر از ما نخواست قرآن و عترت را مدح کنیم یا تنها برایشان اشک بریزیم؛ پیامبر از تمسّک‌جستن به قرآن و عترت سخن گفت!

🔷 یعنی باید به ریسمان قرآن و عترت چنگ بزنیم و آن دو را محکم بگیریم؛ اگر چنین کنیم، هرگز در شلوغ‌بازار عالَم گم نمی‌شویم.

✨ *فرمود که یادگار من بین شما
تا روز حساب، عترت و قرآن است
باید که به هردوشان تمسک جویید
این راه نجات اصلی انسان است*

📚 «گزیده‌ای از کتاب والشمس، اثر استاد زهره بروجردی»

نگرانی پیامبر برای امت خویش

دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا

گاه می‌­گوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا

امروز روز عجیبی و سختی است؛ باید برای حضرت ولیعصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه صدقه داد. درد امروز برای حضرت بسیار سنگین است.

چند گزارش از ایام پایانی عمر پیامبر اکرم

ابن عباس می‌گوید: «هنگامی که پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله در روزهای آخر عمر بیمار شده بود به بلال دستور داد که مردم را جمع کند. چون مردم اجتماع کردند پیامبر در حالی که عمامه بسته بود و بر عصای خود تکیه زده بود، در میان مردم حاضر شد و بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:

«مَعَاشِرَ أَصْحَابِی أَی نَبِی كُنْتُ لَكُمْ أَ لَمْ أُجَاهِدْ بَینَ أَظْهُرِكُمْ أَ لَمْ تُكْسَرْ رَبَاعِیتِی أَ لَمْ یعَفَّرْ جَبِینِی أَ لَمْ تَسِلِ اَلدِّمَاءُ عَلَى حُرِّ وَجْهِی حَتَّى كَنَفْتُ لِحْیتِی أَ لَمْ أُكَابَدِ اَلشِّدَّةَ وَ اَلْجَهْدَ مَعَ جُهَّالِ قَوْمِی أَ لَمْ أَرْبَطْ حَجَرَ اَلْمَجَاعَةِ عَلَى بَطْنِی؟»

(ای اصحاب من! چگونه پیامبری برای شما بودم؟ آیا در میان شما به جهاد نپرداختم؟ آیا دندان پیشین من در جنگ نشکست؟ آیا پیشانی من شکافته نشد؟ آیا خون بر چهرۀ من جاری نشد و محاسنم را فرا نگرفت؟ آیا من از دست ناآگاهان امتم سختی‌های فراوان نکشیدم؟ آیا میان بند محکم برای جلوگیری از گرسنگی بر شکم نبستم؟)

اصحاب گفتند: «البته که چنین کردی ای پیامبر خدا !تو به خاطر خدا صبر کردی و رنج کشیدی و از منکرات الهی نهی کردی. خدای تو را بهترین پاداش دهد!»

پیامبر صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله فرمود: «و خدا شما را هم جزای خیر دهد! سپس فرمود: «پروردگارم قسم یاد کرده است که از ستم هیچ ستمگری نگذرد. شما را به خدا قسم می‌دهم اگر در میان شما کسی هست که حقی بر گردن من دارد برخیزد و من را قصاص کند. من قصاص در دنیا را خوش‌تر دارم تا قصاص در آخرت در حضور فرشتگان و پیامبران را!»

مردی به نام سوادة بن قیس از آخر جمعیت به پا خاست و گفت: «پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا! روزی که شما از طائف باز می‌گشتید به استقبال شما آمدم، شما بر شتر خود سوار بودید و چوب‌دستی در دست داشتید و خواستید آن را بر مرکب خویش زنید که به شکم من خورد، من نمی‌دانم که عمدی بود یا سهوی؟!» پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «معاذ اللّه که من عمدی زده باشم.» سپس فرمود: «بلال! برو به منزل فاطمه و آن چوبدستی را بیاور.»
بلال با عجله درب خانه فاطمه علیهاالسّلام را کوبید و گفت: «ای فاطمه برخیز! پدرت چوب‌دستی مخصوص را خواسته است.» فاطمه جلو در آمد و گفت: «بلال! پدرم با آن چه کار دارد؟ حالا چه وقت خواستن آن است؟» بلال گفت: «ای فاطمه! پدرت بر منبر رفته است و با اهل دین و دنیا وداع می‌کند.» فاطمه سلام‌الله‌علیها فریاد بر آورد و گفت: «آه! چقدر مصیبت تو بزرگ است ای پدر! مصیبتی برای فقیران و مسکینان و در راه‌ماندگان! ای حبیب خدا و محبوب همۀ دل‌ها!» آنگاه چوبدستی را به بلال داد و بلال به سوی مسجد آمد و آن را در اختیار پیامبر گذاشت. پس پیامبر فرمود: «آن پیرمرد کجاست؟» پیرمرد برخاست و گفت: «این جا هستم، پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا!» پیامبر فرمود: «جلو بیا و چنان قصاص کن که راضی شوی.» پیرمرد گفت: «یا رسول اللّه! پیراهنت را از روی شکمت بالا بزن.» پیامبر چنین کرد. مرد گفت: «ای رسول خدا پدر و مادرم فدایت آیا اجازه می‌دهی لبهایم را بر روی شکم تو قرار دهم؟» پیامبر اجازه فرمود، آنگاه پیرمرد گفت: « به بدن رسول خدا پناه می‌برم از دوزخ.» سپس پیامبر فرمود: «ای سوادة بن قیس مرا می‌بخشی یا قصاص می‌کنی؟» گفت: «البته عفو کردم ای رسول خدا!» آنگاه پیامبر گفت: «خداوندا از سوادة بن قیس بگذر؛ همان گونه که او از پیامبر تو گذشت.»[1]

نگرانی پیامبر برای امت خویش

پیامبر بسوی منزل راه افتاد و زیر لب می‌­گفت:

«رَبِّ سَلِّمْ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مِنَ اَلنَّارِ وَ یسِّرْ عَلَیهِمُ اَلْحِسَابَ »

«پروردگارا! امت محمد را از آتش سالم بدار و روز حساب را بر آنان آسان کن.»

در واقع ذکر لب چند روز آخر عمر شریف پیغمبر همین است؛ چرا که پدر امت، نگران فرزندان خویش است.

در روایت دیگری ام سلمه خطاب به پیامبر می‌گوید: «یا رسول الله چرا اینقدر غصه دارید؟» حضرت فرمود: «به من خبر داده شده که دیگر در دنیا نمی­‌مانم. صدای مرا دیگر غیر از امروز نمی­‌شنوید.»

ام سلمه گریه کرد. پیغمبر فرمود: « اگر می‌خواهی لطفی در حق من داشته باشی، برو حبیبۀ من را حاضر کن.» فاطمه را آوردند خطاب به پدر فرمود:

«نَفْسِی لِنَفْسِكَ اَلْفِدَاءُ وَ وَجْهِی لِوَجْهِكَ اَلْوِقَاءُ»

«پدرجانم به فدایت، صورتم سپر بلایت.»

یک کلمه با دخترت حرف نمی­‌زنی؟ می­‌بینم داری جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنی، می­‌بینم لشکر مرگ آمده است!

پیامبر فرمود: «فَسَلاَمٌ عَلَیكِ مِنِّی»(سلام من بر تو)

حضرت زهرا فرمود: «قیامت من و تو در کجا همدیگر را ملاقات کنیم؟» فرمود: «هنگام محاسبۀ امت.» یعنی محاسبۀ این امت آن قدر سخت است که من و تو باید برای شفاعت وارد محشر شویم.

حضرت زهرا فرمود: « اگر شما را در مرحله شفاعت ملاقات نکردم کجا شما را ببینم؟ پیامبر فرمود:

«عِنْدَ اَلصِّرَاطِ جَبْرَئِیلُ عَنْ یمِینِی وَ مِیكَائِیلُ عَنْ یسَارِی وَ اَلْمَلاَئِكَةُ مِنْ خَلْفِی وَ قُدَّامِی ینَادُونَ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مِنَ اَلنَّار»

«سر پل صراط که یک عده ملک صدا می‌­زنند، دعا می­‌کنند که: «امت پیامبر را به سلامت از صراط عبور بده. و حساب را بر آنان آسان کن.»

پس حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها کسی را نزد حضرت علی علیه‌السلام فرستاد. چون او وارد شد رسول الله چشم گشود و صورتش خندان شد و فرمود: «نزد من بیا علی‌جان!» و همین طور او را به خود نزدیک می‌کرد تا اینکه دست او را گرفت و او را کنار سر خود نشاند و از حال رفت.

پس حسنین علیهم‌السلام آمدند در حالی که گریه و شیون می‌کردند و خود را روی رسول‌الله انداختند. حضرت علی علیه‌السلام خواست آنان را جدا کند، رسول الله به هوش آمد و فرمود: «علی جان! بگذار که آنها را ببویم و آنها هم مرا ببویند و از آن دو توشه برگیرم و آنان هم از من توشه برگیرند؛ اما بدان آنان بعد از من مورد ظلم واقع خواهند شد و به ظلم به شهادت خواهند رسید، پس لعنت خداوند بر کسی که به آن دو ظلم کند.» و این را سه بار تکرار فرمود.

سپس دستش را به سوی حضرت علی علیه‌السلام دراز کرد و او را به سمت خود کشید تا اینکه او را زیر ملحفه خود برد و دهان بر دهانش گذاشت و مدتی طولانی با او نجوا کرد تا اینکه روح پاکش از بدن مفارقت فرمود؛ پس علی علیه‌السلام از زیر ملحفه بیرون آمد و فرمود: «اَعظمَ اللّه اَجورَکُم در مورد پیامبرتان؛ همانا خداوند روح او را به نزد خود قبض فرمود.»[2]

کسب توشه از حسنین علیهما‌السلام

پیامبری که به همۀ عالم توشه می­‌دهد؛ می‌فرماید: «می‌خواهم از حسنین توشه بگیرم!»؛ یعنی من با غصۀ جگر پاره پارۀحسن جان می‌دهم و توشه می‌گیرم؛ و با غصۀ سر بریدۀ حسین جان می‌دهم و توشۀ آخرت کسب می‌کنم!

امروز به رسم ادب با تواضع، سر را در گریبان فرو می‌بریم و عرض می‌کنیم: «لا یومَ کَیَومِکَ یا اباعَبدِاللّه».

امروز در خانه پیامبر روضه‌خوانی عجیب و غریبی است. همانگونه که پدر نگران فرزند نااهل است، پیامبر هم دل‌نگران امت است؛ زیرا به خوبی واقف است که بسیاری از افراد امت از ولایت جدا می­‌شوند! حضرت می­‌داند که بسیاری از این امّت به فاطمه جفا می‌کنند. می­‌داند که بسیاری از این امّت مشغول دنیا می‌‌شوند و دین را بازیچه قرار می­‌دهند.

یا رسول الله! آن‌قدر مقام تو بالاست که زائر باید پس از اشک دو ماهه بر اباعبدالله بر تو وارد ­شود! آیا اجازه داریم در این روز آخر به عیادت‌تان بیاییم و حلالیت بطلبیم؟! دعا‌مان کن تا شرمندۀ امام زمان نباشیم.

امنیّت دل عاشق

اگر دل و وجود انسان موضع محبّت پیامبر و عاشق حبیب الله شد، به اعتبار حبیب، مصون و محفوظ می‌ماند. دلی که عشق پیامبر در آن است، با وساطت و آبروی پیامبر از بی‌بصیرتی، سیاهی، چرک و آلودگی، وسوسه و زنگ‌زدگی محفوظ می­‌ماند. هر دلی که کانون عشق حبیب حق شد، گویا خدا امنیت‌بخش این دل است و از هر آسیبی در امان است.

دل عاشق پیامبر آنقدر قیمتی است که خدا به این دل قسم می­‌خورد:« وَ هذاالبلَدِ الاَمین»[3]؛ به همین جهت خدای سبحان به پیامبرش می‌­گوید وجود تو در هر دلی امنیت می‌­آورد. هر دلی که تو را در خود جای داد، از مشغولیت به دنیا در امان می­‌ماند و از قساوت قلب و نیّات ناپسند و حاکمیّت شیطان محفوظ می‌ماند.

یابن الزهرا! پسر فاطمه می­‌خواهیم پناهنده به تو شویم و ما را به عنوان مهمان بپذیری! و ندای«ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ»[4] (با سلامت و امنیت به باغها وارد شوید.) را بشنویم. اگر مهمان هم نباشم، سیاهی لشکر که هستیم!

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1]. شیخ صدوق، الأمالی، ص 634، بیروت، انتشارات اعلمی، 1400 ق.

[2]. الأمالی، شیخ صدوق، ص633 – 638

[3]. سوره تین، آیه 3

[4] سوره حجر آیه 46

عبور از غصه‌ها با دعای حضرت فاطمه سلام الله علیها

عبور از غصه‌ها با دعای فاطمه

مقدمه

اگر بخواهیم ذره‌ای از اجر رسالت پیغمبر را بپردازیم که فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[1] ((اى پیامبر! به مردم) بگو: من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدى جز مودّت نزدیكانم را نمى‌خواهم.) بایسته است به این خاندان نزدیک شویم و با شناسایی بیشتر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از معارف ایشان بهره‌مند شویم.

فاطمه سلام‌الله‌علیها وغربت امیرالمؤمنین

امام سجاد علیه‌السلام در روایتی می‌فرماید[2]: پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها سراغ قبر همه شهدا می‌رفتند؛ اما سر قبر حمزه سیدالشهداءگریه می‌کردند. فردی می‌گوید: یکی از روزها کنار قبر حمزه رفتم، در آن‌جا فاطمه سلام‌الله‌علیها را در حال گریه دیدم. مقداری فرصت دادم تا گریۀ فاطمه سلام‌الله‌علیها آرام گرفت، بر او وارد شدم، پس از سلام گفتم:

«یا سَیدَةَ النِّسْوَانِ قَدْ وَ اللَّهِ قُطِعَتْ أَنْیاطُ قَلْبِی مِنْ بُكَائِک»

«به خدا قسم با گریه‌هایت رگ قلب مرا پاره کردی!»

حضرت فرمود: «حق بر من این است که گریه کنم.» گفتم: «سؤالی ذهن من را به خود مشغول کرده است! اجازه می‌خواهم تا سوالم را مطرح کنم؟» حضرت فرمود: «بپرس.» عرض کردم: «آیا پیامبر قبل از رحلتشان، به امامت امیرالمؤمنین تصریح کرد؟» پاسخ فرمود:

«وَاعَجَبَاهْ أَ نَسِیتُمْ یوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ»

«آیا تو غدیر را فراموش کردی؟»

عرض کردم:

«قَدْ كَانَ ذَلِک وَ لَکنْ أَخْبِرِینِی بِمَا أَسَرَّ إِلَیک»

«بله، غدیر بوده است؛ اما شما هم مطلبی بگویید.»

حضرت فرمود:«خدا را بر این گفته‌ام شاهد می‌گیرم!» این گواه گرفتن خدا نشان غربت اهل بیت است!

از پیغمبر شنیدم که فرمود:«علی بهترین است و فرزندانش بهترین‌اند، اگر تابع علی و فرزندان علی باشی هم هدایت کننده‌اند و هم هدایت‌شده و اگر به علی پشت کنید، تا قیامت بین شما درگیری است!»

گفتم: «خانم! حق، گرفتنی است، اگر حق با علی است، چرا برای گرفتن حقش هیچ اقدامی نمی‌کند؟!» حضرت فرمود: پیغمبر فرموده است: «مَثَلُ الإِمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ؛ إذ تُؤتى ولا تَأتی»[3] «مَثَل امام، مَثَل کعبه است که باید به سویش حرکت کنند، نه این که او به جانب مردم رود. » قانوناً مردم باید سراغ کعبه بروند و عرض ادب و اعلام ارادت بکنند و خودشان را به کعبه بچسبانند، نه اینکه کعبه سراغ مردم بیاید.!»

حضرت با این گفتار تبیین می‌کند که امام باید خواهان داشته باشد! امام خود را به خلق تحمیل نمی‌کند، بایسته است که مردم با مقدماتی، خود را به امام برسانند؛ در حالی که این کعبه، غریب و تنها و مهجور مانده است!

فاطمه سلام‌الله‌علیها از اینکه مردم علی را تنها گذاشتند، آزرده‌خاطر است. مردم، تمام اولویت‌ها را در زندگی‌شان لحاظ می‌کنند؛ اما امام زمان، اولویت آخر آن‌هاست! علت اصلی گریه‌ها و اندوه فاطمه سلام‌الله‌علیها این است که علی علیه‌السلام را رها کردند! حضرت، آن‌قدر سوخت که شمع وجودش در مدت زمان کوتاهی ذوب شد. فاطمه سلام‌الله‌علیها طاقت ندارد گِرد کعبه را خالی ببیند!

مسجدالحرام با مساجد دیگر متفاوت است، فرد ناپاک، در مساجد دیگر می‌تواند از یک درب وارد و از درب دیگر خارج شود؛ اما نمی‌تواند وارد مسجد الحرام شود! لازمه نزدیک شدن به کعبه، طهارت است. افرادی که نجاست حب دنیا آن‌ها را آلوده کرده است، نمی‌توانند خودشان را به کعبه بچسبانند!

هر صبح که به امام زمان سلام می‌دهیم، به خانم عرض می‌کنیم: «سراغ آقا زاده‌تان می‌رویم و عرض ادب می‌‌کنیم؛ بلکه تألم خاطر شما مرتفع شود و دل سوختۀ شما التیام یابد.

تمام غصه حضرت آن است که مردم کسی را مقدم کردند که خدا او را مؤخر کرده بود و کسی را مؤخر کردند که خدا او را مقدم کرده بود! طبق میل خودشان نظر دادند و طبق رأی خودشان عمل کردند! مشکل آنان نشنیدن آیات الهی نبود! بلکه مشکلشان کوردلی بود ! نمی‌فهمیدند که با انتخابشان تا قیامت به انسانیت چه صدمه‌ای وارد می‌کنند!

سپس حضرت، آن‌ها را نفرین می‌کند واین آیه از قرآن را می‌خواند:

«فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»[4]

«بر آنان نگون‌سارى باد و (خداوند) اعمالشان را نابود گردانيد.»

و در ادامه می‌فرماید: «خدایا به تو پناه می‌برم از گمراهی بعد از هدایت.»؛ یعنی آن‌ها، صورت صحیح مسئله را می‌دانستند؛ اما دنیاطلبی مانع ادامۀ مسیر صحیح آن‌ها شد.

این دغدغۀ فاطمه سلام‌الله‌علیهاست، تمام غصۀ این ایام فاطمه سلام‌الله‌علیها همین است. این غصه برای امروز زندگی ما هم هست؛ اگر آن‌قدر سرگرم زندگی مادی‌مان هستیم که امام خود را فراموش کرده‌ایم؛ ما نیز موجب غصه و اندوه فاطمه‌ایم!

دفع آفات مختلف با دعای فاطمه

فاطمه سلام‌الله‌علیها دعا کرده است که ما گرفتار آفات، به خصوص آفت حب دنیا نشویم. اگر تا این ساعت از زندگیمان از جهالت و معصیت و بی‌معرفتی نسبت به امام دور هستیم، از آفات مختلف اخلاقی و اعتقادی و عملی مصون هستیم، اثر دعای فاطمه سلام‌الله‌علیهاست.

فاطمه سلام‌الله‌علیها بر خود لازم می‌داند که فرزندانش را دعا کند، همان‌طور که خود را ملزم می‌داند اهل بیت و ارحامش را دعا کند:

«أُعِیذُ أَهْلَ بَیتِ النَّبِی مُحَمَّدٍ صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَیهِ‌وَ‌آلِهِ وَ نَفْسِی وَ دِینِی وَ ذُرِّیتِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ أَهْلِی وَ قَرَابَاتِی وَ أَهْلَ بَیتِی وَ كُلَّ ذِی رَحِمٍ لِی دَخَلَ فِی الْإِسْلَامِ أَوْ یدْخُلُ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ حُزَانَتِی وَ خَاصَّتِی وَ مَنْ قَلَّدَنِی دُعَاءً أَوْ أَسْدَى إِلَی یداً أَوْ رَدَّ عَنِّی غِیبَةً أَوْ قَالَ فِی خَیراً أَوْ اتَّخَذْتُ عِنْدَهُ یداً أَوْ صَنِیعَةً وَ إِخْوَانِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ»[5]

«خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، جان، مال، فرزندان، خویشان و اهل بیتم، و هر فردی از بستگانم که مسلمان شده،

و همسایگان و برادرانم، و هر که از زنان و مردان مؤمن که برای من دعا کرده‌اند، یا کار نیکی در حق من انجام داده‌اند،

یا نعمتی را به من ارزانی داشته‌اند، همگی اینها را به خداوند و به اسماء تامش که کامل و شامل همه چیز است

و هیچ خوب و بدی بر آنها راه ندارد، پناهنده می‌دارم.

در همین دعا فاطمه سلام‌الله‌علیها برای ما بسم الله گفته است؛ یعنی به شما مُهر می‌زنم، مُهری که در عالم حیران نمانید و گم نشوید!

«بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ بَیتِ النَّبِی مُحَمَّدٍ صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَیهِ‌وَ‌آلِهِ بِسْمِ اللَّهِ عَلَى نَفْسِی وَ دِینِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِی وَ مَالِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى كُلِّ شَی‏ءٍ أَعْطَانِی رَبِّی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى أَحِبَّتِی وَ وُلْدِی وَ قَرَابَاتِی بِسْمِ اللَّهِ عَلَى جِیرَانِی الْمُؤْمِنِینَ وَ إِخْوَانِی وَ مَنْ قَلَّدَنِی دُعَاءً أَوْ اتَّخَذَ عِنْدِی یداً أَوْ ابْتَدَأَ إِلَی بِرّاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ»[6]

«برای اهل بیت پیامبر و بر خودم و دینم بسم الله می‌گویم. و برای خانواده‌ام و مالم و هر آنچه پروردگارم به من عطا کرده است، و برای هرکسی که مرا و فرزندانم و خویشاوندانم را دوست دارد و برای همسایگان مؤمنم و برادرانم و هر که از زنان و مردان مؤمن که برای من دعا کرده‌اند، یا کار نیکی در حق من انجام داده‌اند، بسم‌الله می‌گویم.»

همین قدمی که برداشتیم و در مجلس عزای اهل بیت شرکت کردیم، اثر دعای فاطمه است. هر دفع شری از زندگی ما با دعای آن مادر است! هر قدم خیری که برای کسی برداریم و هر آن‌چه خیر در زندگی ماست، با دعای آن مادر است، اگر اموری را سالیان سال است، بدون انحراف انجام می‌دهیم، به این علت است که بسم‌اللهِ شروع آن امور را، مادرمان گفته است. بنابراین دفع شر از زندگی ما با استعاذه اوست، با بسم الله اوست که زندگی ما مستقیم و معتدل می‌شود.

دعای فاطمه برای گنهکاران امّت

اسماء می‌گوید: «دختر پیغمبر در روز آخر عمر شریفشان، خدا را به پدر، همسر، پسران و دخترانشان قسم می‌داد و برای گنهکاران امت پیغمبر طلب مغفرت می‌کرد.»؛ یعنی خدایا، روی زشتی‌های آن‌ها پرده بینداز تا به چشم نیاید. اگر خدا اعتبار و آبرویی به ما داده است که در طول زندگی عیوب ما فاش نمی‌شود؛ در حالی که می‌دانیم، هریک از ما چه‌قدر عیب داریم؛ به این جهت است که یک مادر برای معصیت کاران امّت پدرش، دعا کرده است.

نصرت در زمان ظهور، آرزوی فاطمه

فاطمه سلام‌الله‌علیها آرزو دارد ایام ظهور فرزتدش را ببیند؛ ایامی که منادی در عالم ندا می‌کند:

«بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»[7]

«آنچه خداوند (براى شما) باقى گذارده برايتان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد.»

در پایان همین دعا، حضرت زهرا می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد َوَ ارْزُقْنِی نَصْرَهُمْ وَ أَشْهِدْنِی أَیّامَهُم‏»

«خدایا، کمک کردن به زمان ظهور را روزی من کن و مرا شاهد ایامی قرار بده که اهل بیت،کل عالم را تحت تسخیر قرار می‌دهند.»

نصرت امام زمان، چه امر خطیری است که فاطمه با آن همه کمالات از خدا طلب می‌کند، یکی از روزی‌های ایشان، کمک کردن در آن دوره باشد! اگر می‌خواهیم، برای دختر پیغمبر کاری انجام دهیم، به نیابت از ایشان بگوییم: «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج».

عبور از غصه‌ها با دعای فاطمه

حضرت در دعایی که مشهور است به دعای کامله یا دعای معروف، می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ فَرَجَهُمْ وَ فَرَجِی وَ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَهْمُومٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»

دختر پیغمبر برای رفع اندوه تمام غصه‌دارهای مؤمن دعا کرده است تا در گرفتاری ذوب نشوند؛ بلکه از آن عبور کنند! فاطمه برای تمام مؤمنین و مؤمنات دعا کرده تا در بندگی حق باقی بمانند نه در اسارت غصه‌ها!

امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:«هنگام شدت بیماری مادرم، یکی از دعاهای ایشان در بستر این بود:

«یا حَی یا قَیّومُ بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ فَأَغِثْنِی‏ اللَّهُمَّ زَحْزِحْنِی عَنِ النَّارِ وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ وَ أَلْحِقْنِی بِأَبِی مُحَمَّدٍ»[8]

«ای خدای زنده و توانا ! پناه می آورم به رحمت تو، پس به من پناه بده و مرا از آتش دوزخ دور گردان و به بهشت وارد کن و مرا به پدرم محمد (ص) ملحق فرما!»

فاطمه، جدا کننده از آتش

از امام صادق پرسیدند به چه علت مادر شما فاطمه نامیده شد؟ پاسخ فرمود: «لِأَنَّهَا فُطِمَتْ شِیعَتُهَا مِنَ النَّار»[9] «چون فاطمه و دوستدارانش از آتش جدا شدند!» پس این چه خوفی است در کلام فاطمه که می‌فرماید: «زَحْزِحْنِی عَنِ النَّارِ»!

بهترین‌ها در نگاه فاطمه

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به قدری نگران نماز ما هستند که گاهی این دغدغه را در قالب الفاظ ایجابی مطرح می‌کند و گاه سلبی.

«خِیارُكُم أَلْینُكُم مَنَاکبَ فی الصَّلاة»[10]

«بهترین‌های شما کسانی هستند که راحت‌تر شانه‌شان را در نماز فرود می‌آورند.»

بین نماز و بهترین بودن، رابطۀ بسیارجدی برقرار است. از نگاه فاطمی هرچه‌قدر به حقیقت نماز که بازدارنده از فحشا و منکر است، بیشتر بها دهیم، جزو بهترین‌ها محسوب می‌شویم.

سبک شمردن نماز

فاطمه می‌داند که سبک شمردن نماز چه عواقبی دارد؛ اما به جهت این که می‌خواهد به همۀ عالم بخش‌نامه بدهد که تهاون در نماز به دنیای فرد آسیب‌ می‌زند و وقت مرگ و برزخ و قیامت او را آسیب‌دار می‌کند، در این‌باره از پیامبر سؤال می‌کند!

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به پدربزرگوار خویش می‌فرماید:

«یَا أَبَتَاهْ مَا لِمَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاء؟»[11]

«اگر مرد و زنی عظمت نماز را ضعیف بشمارد و اعتبار خاص برای نماز قائل نباشد، چه خطر و مشکلی او را تهدید می‌کند؟»

پیامبر فرمود:

«مَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِخَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَة»

«اگر مرد و زنی سستی در نماز داشته باشد، خدای سبحان او را به پانزده خصلت مبتلا می‌کند، شش خصلت در دنیا و شش خصلت در هنگام مرگ و قیامت.»

سهل‌انگاری در نماز از دنیا تا قیامت فرد را درگیر می‌کند، آسیب جدی دنیایی این است که عمر و رزق بی‌برکت می‌شود، اعمالش بدون اجر و سیمای صالحین از او برداشته می‌شود، دعایش به سوی آسمان بالا نمی‌رود و در دعای صالحین سهمی برای او در نظر گرفته نمی‌شود.

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

[1] . سوره شوری،آیه 23

[2] كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر، ص197

[3] . عوالم المعارف، ج 11، ص 228

[4] . سوره محمد، آیه 8

[5] . مصباح‌المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص226

[6] . مصباح‌المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص226.

[7] . سوره هود، آیه 86.

[8] . بحارالانوار، ج 43، ص 217.

[9] . معانی‌الخبار، ص 396.

[10] . دلائل الامامه، ص 76.

[11] . بحارالانوار، ج 80، ص 21.

غم‌نامۀ امام مجتبی علیه‌السلام

غم‌نامۀ امام مجتبی علیه‌السلام

امام حسن مجتبی علیه‌السلام به اباعبدالله علیه‌السلام اینگونه وصیّت می‌کند:

�یا أَخِی‏ إِذَا أَنَا مِتُ‏ فَغَسِّلْنِی وَ حَنِّطْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی إِلَى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى تُلْحِدَنِی إِلَى جَانِبِک فَإِنْ مُنِعْتَ مِنْ ذَلِكَ فَبِحَقِّ جَدِّكَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَبِیكَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمِّكَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنْ لَا تُخَاصِمَ أَحَداً وَ ارْدُدْ جَنَازَتِی مِنْ فَوْرِكَ إِلَى الْبَقِیعِ حَتَّى تَدْفِننی مَعَ أُمِّی�[1]

(ای برادرم! وقتی از دنیا رفتم، غسلم ده و حنوط و کفنم کن و مرا به پیش جدّم ببر، تا پهلوی او به خاک سپاری. اگر از این کار مانع شدند، تو را به حقّ جدّت رسول خدا- و پدرت امیر مؤمنان(ع) و مادرت فاطمه زهرا(س) سوگند می‌دهم که با کسی درگیر نشوی و سریع جنازه‌ام را به بقیع برگردان تا در کنار مادرم به خاک بسپاری.)

در مدینه امروز اتفاق عجیبی افتاده است. این مدینه چند سال پیش هم شاهد یک بی‌حرمتی بود. این مدینه شاهد آتش زدن درب خانۀ زهرا بود. این مدینه صدای سیلی شنیده بود؛ اما این مدینه تیرباران ندیده �بود! آن هم تیرباران سبط اکبر پیغمبر! این مدینه امروز اتفاق عجیبی را شاهد است! چهل نفر به میدان می‌�آیند، در مقابل امام �حسین�ی که داغ برادر دیده است قد علم می‌کنند!

یکی از همسران پیامبر گفت: �برای چه می�‌خواهید در خانۀ من دفن کنید؟ این خانه مِلک من است!�

تیر از هر طرف به پیکر مطهر اصابت می‌کند؛ اما �لا یوم کیومک یا اباعبدالله�؛ امام حسن علیه‌السلام، کفن دارد؛ اما فدای ارباب بی‌کفن. امام حسن در تابوت است؛ اما زیر سم اسب نیست. پیکر مطهر امام حسن سر در بدن دارد؛ اما ….

�برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی�

غم‌نامۀ امام مجتبی علیه‌السلام

غم‌نامۀ امام مجتبی علیه‌السلام

امام حسن مجتبی علیه‌السلام به اباعبدالله علیه‌السلام اینگونه وصیّت می‌کند:

«یا أَخِی‏ إِذَا أَنَا مِتُ‏ فَغَسِّلْنِی وَ حَنِّطْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی إِلَى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى تُلْحِدَنِی إِلَى جَانِبِک فَإِنْ مُنِعْتَ مِنْ ذَلِكَ فَبِحَقِّ جَدِّكَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَبِیكَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمِّكَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنْ لَا تُخَاصِمَ أَحَداً وَ ارْدُدْ جَنَازَتِی مِنْ فَوْرِكَ إِلَى الْبَقِیعِ حَتَّى تَدْفِننی مَعَ أُمِّی»[1]

(ای برادرم! وقتی از دنیا رفتم، غسلم ده و حنوط و کفنم کن و مرا به پیش جدّم ببر، تا پهلوی او به خاک سپاری. اگر از این کار مانع شدند، تو را به حقّ جدّت رسول خدا- و پدرت امیر مؤمنان(ع) و مادرت فاطمه زهرا(س) سوگند می‌دهم که با کسی درگیر نشوی و سریع جنازه‌ام را به بقیع برگردان تا در کنار مادرم به خاک بسپاری.)

در مدینه امروز اتفاق عجیبی افتاده است. این مدینه چند سال پیش هم شاهد یک بی‌حرمتی بود. این مدینه شاهد آتش زدن درب خانۀ زهرا بود. این مدینه صدای سیلی شنیده بود؛ اما این مدینه تیرباران ندیده ­بود! آن هم تیرباران سبط اکبر پیغمبر! این مدینه امروز اتفاق عجیبی را شاهد است! چهل نفر به میدان می‌­آیند، در مقابل امام «حسین»ی که داغ برادر دیده است قد علم می‌کنند!

یکی از همسران پیامبر گفت: «برای چه می­‌خواهید در خانۀ من دفن کنید؟ این خانه مِلک من است!»

تیر از هر طرف به پیکر مطهر اصابت می‌کند؛ اما «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ امام حسن علیه‌السلام، کفن دارد؛ اما فدای ارباب بی‌کفن. امام حسن در تابوت است؛ اما زیر سم اسب نیست. پیکر مطهر امام حسن سر در بدن دارد؛ اما ….

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

*«بازاندیشی»

🔆 *«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا»*

🔆 *«و اگر هنگام تقسيم (ارث)، خويشاوندانى (كه ارث نمى‌برند) و يتيمان و مستمندان حاضر شدند، پس چيزى از آن مال به آنان روزى دهيد و با آنان پسنديده سخن بگوئيد.»*

📗 سوره نساء، آیه ۸

✍🏼 ظاهر آیه می‌گوید: در هنگام تقسیم ارث، نزدیکان شما، ایتام و مساکین می‌دانند چیزی به شما رسیده است، کمی هم به آنها بدهید و یا با گفتارتان راضی‌شان کنید که چشم از مال شما بردارند.

✍🏼 باطن آیه می‌گوید: گاهی اوقات در زندگی معنوی معرفت و محبت و عنایت خاصی نصیب‌تان شده است، اگر افرادی متوجه دارایی معرفتی و معنوی شما می‌شوند، ذره‌ای از آن را به آنان بچشانید، گرچه لقمۀ معرفتی که نصیب شما شده است، در حد و اندازۀ آنها نیست؛ ولی بگذارید چشمشان به‌دنبال شما نباشد.

⁉️ گاه زندگی ما با این همه معرفت و محبت، قفل می‌شود! چرا؟ برای این که معارف را با دیگران به اشتراک نگذاشتیم و بهره‌مندشان نکردیم! ​

*هنر نیست که ما بالا برویم و بقیه پایین بمانند. خوشحالی ما وقتی است که بقیه هم با ما همراه و همسفر باشند.*

⁉️ بازنگری کنیم که آیا از آنچه لذت می‌بریم، دیگران را هم سهیم می‌کنیم؟! وقتی ارثی میلیاردی به شما می‌رسد، مساکین،ایتام و... را هم در آن سهیم می‌کنید؟ یا در امور معنوی وقتی به زیارت مشرف می‌شوید، به نیابت از دیگران هم زیارت می‌کنید؟

✅ *وقتی در توفیقات مادی و معنوی دیگران را سهیم کنیم، نه‌تنها از حسادت و چشم‌زخم و... در امان می‌مانیم؛ بلکه دعای آنان هم بدرقۀ راهمان می‌شود.*

⬅️ ​ در دنیای ارتباطات به جای این که با افراد مقابله داشته باشیم، شراکت برقرار کنیم تا کمتر آسیب ببینیم.

📚 «گزیده‌ای از بیانات استاد زهره بروجردی، محرم ۱۴۰۳»

*«بازاندیشی»*

🔆 *«وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَیءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً»*

🔆 *«و مهر وكابين زنان را به صورت هديه و با رغبت بدهيد و اگر با ميل و رغبت خويش چيزى از آن را به شما بخشيدند، آن‌را حلال وگوارا مصرف كنيد.»* 📗 سوره نساء, ‌آیه ۴

⁉️ ما چقدر هدیه‌ای که به افراد می‌دهیم از جان و دل است، با تمام وجود می‌دهیم که برای او گوارا باشد؟!

⁉️ آیا وقتی به قلب خود هدیه می‌دهیم؛ نماز می‌خوانیم، با جان و دل سر سجاده می‌ایستیم؟!

🔶 هدیه‌ای گواراست که با جان و دل باشد. خدمتی قرب پیدا می‌کند که از اعماق قلب انجام شود. چرا از روضه و گریۀ بر امام حسین کار بر می‌آید؛ چون با لذت و جان و دل است.

⁉️ یک بازنگری کنیم آیا تاکنون کارهای ما جان و دلی بوده است؟! اگر چنین است، خستگی، منت، ریا و عجب معنا ندارد.

⁉️ آیا فرزندان که به منزل ما می‌آیند با جان و دل خدمات‌رسانی داریم؟ چقدر کیفیت برای ما مهم است؟ چقدر روی کمیت حساب می‌کنیم ؟ و چقدر روی روح کار حساب می‌کنیم؟

📚 «گزیده‌ای از بیانات استاد زهره بروجردی، محرم 1403»

فضیلت عجیب یاری کردن امام زمان

فضیلت عجیب یاری کردن امام زمان

🔵 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

🌕 من در روز قیامت چهار گروه را شفاعت میکنم اگر چه با گناهان اهل دنیا بیایند:

1⃣ کسی که فرزندانم را یاری کند.

2⃣ کسی که در هنگام سختی اموالش را به فرزندانم ببخشد.

3⃣ کسی که فرزندانم را با زبان و قلب دوست بدارد

4⃣ کسی که در برآورده کردن حاجات فرزندانم تلاش کند زمانی که آنان رانده و آواره شده اند.

📚 الوافی ج ۱ ص ۳۶۴

🌕 این روایت در سه کتاب از چهار کتاب معتبر شیعه ذکر شده است: کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام

🔺 آیا پیامبر ما در این عصر فرزندی عظیم الشان تر و گرامی‌تر از مهدی علیه السلام دارد؟!

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

ما در ڪوچه هاے تنگ زمانه! براے یـارے، امـام غــائب مـان؛ سیلے کـه هیچ! غـصـه هـم نخورده ایم!

شرمنده ایم آقــاجـان

● ما کجا و سختی‌هایی که انبیاء و امامان معصوم (علیهم‌السلام) و بزرگان دين در جهت اعتلای دین از جان مایه گذاشتند...

● ما کجا و بر سر نخل آویختن میثم تمار،

● ما کجا و ربذه گردی ابوذر غفاری،

● ما کجا و به سر دار رفتن شیخ فضل الله نوری،

● ما کجا و تیرباران شدن نواب صفوی و یارانش

● ما کجا و تبعیدهای گاه و بی گاه امام خمینی... ●

ما کجا و خون دل خوردن های سیدعلی خامنه‌ای...

● ما کجا و شکنجه انقلابیون در زندان مخوف ساواک...

● ما کجا و دنبال شهادت دویدن های قاسم سلیمانی...

● ما کجا و یاوران و سربازانی که بی ادعا و گمنام برای ظهور امام زمان علیه‌السلام با جان و دل کار و تلاش می‌کنند... -------------------- اللهم عجـل لولیڪ الفرجـ

تاریخ تکرار می‌شود!

تاریخ تکرار می‌شود!

✅حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره:

🔸انسان هر راهی را بدون تقید و پای‌بندی به قرآن و سنت برود، روزبه‌روز تنزّل می‌کند؛

🔻 تاریخ، از جمله قضایای سقیفه و پیامدهای آن مانند واقعه طَف (کربلا)، هر روز تکرار می‌شود؛

🔸زیرا هر روز حقی غصب و یا احقاق می‌شود، و همیشه حق و باطل مثل حسین و یزید وجود دارد، و کار مردم هم یا جنگ در کنار یزید یا در رکاب امام حسین علیه‌السلام است.

🔹بنابراین، انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن.

📚 رحمت واسعه، ویراست سوم، ص٢٠۵

☑️ کانال رسمی مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت #آیت_الله_بهجت قدس‌سره

شهید سعید چشم براه

شفاعت به یک شرط

از خواب بیدار شده بود و داشت می‌خندید. پرسیدم، «چه شده؟» گفت، «سعید آمده بود به خوابم. می‌گفت، اگر شما زن‌ها غیبت کردن را کنار بگذارید، من خودم شفاعت‌تان را می‌کنم.»

✨نقل از خواهر شهید ❣

آرامشی از جنس مادر شهید همیشه حضورش را کنار خود احساس می‌کنم، انگار هیچ‌گاه تنهایم نمی‌گذارد. هنوز پس از گذشت ۳۳ سال از شهادت سعید، گاهی که خیلی خسته و ناراحت می‌شوم، وارد اتاق می‌شود و می‌گوید، «سلام مادر! خسته نباشید!» با همین یک جمله آرامش می‌گیرم. ✨نقل از مادر شهید

❣فرزند حضرت زهرا (س)

یک شب حضرت زهرا (س) به خواب مادر آمد و به او گفت، «سعید فرزند من است!» با تعجب پرسید، «اما سعید که سید نیست؟!» حضرت جواب دادند، «ما خیلی از سید‌ها را فرزند خودمان نمی‌دانیم؛ اما سعید فرزند من است!» پس از خواب از سعید پرسید، «سعید جان شما چطوری به این مقام رسیدی؟» جواب داد، «فقط خلوص... هرکاری را که می‌کنید اگر فقط رضایت خدا را در نظر بگیرید خدا هم پاداش با ارزشی به شما می‌دهد.»

❣اخلاص در عمل همیشه در حرف‌هایش می‌گفت، «هر کاری را با اخلاص انجام دهید. پس از آن هم مواظب باشید تا با اعمالی مثل نگاه غضب آلود به پدر و مادر اجر خود را از دست ندهید.»

❣سخنی با خواهران در خواب به مادر گفته بود، «از دختران بخواهید تا حجاب‌های خود را کامل رعایت کنند و به نحو احسن امر به معروف کرده و عاجزانه فرج آقا امام زمان (عج) را از خدا بخواهند.»

راوی:خواهر شهید

#شهدا

شهادت_هنرمردان_خداست

#یادشهداباصلوات

برنامه یک ماه مانده یک برنامه خوب مهدوی

برنامه یک ماه مانده را به تماشا بنشینیم جمعه ها حوالی ظهر شبکه سوم سیما

ممنون میشم ضمن تبلیغ این برنامه مهدوی، بعداز تماشا نظر خود رو با شماره 162درمیان بگذارید یا به این آی دی A_yekmahmande_ir@پیامک کنید

سلمان فارسی یا سلمان محمدی!

راوی به امام صادق گفت: ای آقای من، چه بسیار ذکر سلمان فارسی را از شما میشِنوَم. امام فرمودند: نگو سلمان فارسی، بلکه بگو "سلمان محمدی".

آیا میدانی علت یاد زیاد من از سلمان چیست؟ راوی گفت: خیر.

امام فرمودند: بخاطر ۳ ویژگی:

1-مُقَدَّم داشتنِ خواسته امیرالمومنین بر خواسته خود

۲-دوست داشتنِ فقرا و برگزیدنِ آنان بر اهل ثروت

۳-دوست داشتنِ علم و عُلما

#الّلهُــمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَــــ_الْفَــرَج

فرازی از وصیت شهیدرجبعلی ناطقی :

فرازی از وصیت شهیدرجبعلی ناطقی :

«خدایا؛ کمک کن در راه عشق تو بسوزم و مانند یک عاشق و دلباخته در راه تو فانی شوم.
خدایا؛ ما که در این راه پانهادیم، .فقط به خاطر رضای تو و به خاطر یاری‌کردن قرآن و امام عزیزمان بوده... خداوندا؛ به جبهه می‌روم با چشمی باز و با فکری روشن و با عشقی به معشوق، خداوند بزرگ. تنها هدف من این است که رضایت خداوند تبارک و تعالی را جلب کنم.»

هدیه ای به روح شهید عزیز اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم