*«‌گنه‌کاری که عارف شد»*

✍🏼 ابونصر بُشربن‌حارث معروف به «بُشر حافی» از فرزندان رؤسا و درباریان بود. اغلب به لهو‌و‌لعب و خوش‌گذرانی و کارهای قبیح اشتغال داشت! ◽️ روزی امام کاظم از مقابل خانۀ او عبور می‌کرد، صدای ساز و آواز از خانۀ او شنیده می‌شد. ناگهان کنیزی برای بیرون ریختن زباله از خانه بُشر خارج شد. امام از او پرسید: «صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟!»

▫️ گفت: البته که آزاد است. امام فرمود: «راست گفتی، اگر بنده بود، از مولایش پروا می‌کرد‌.»

◽️ کنیز به خانه برگشت و بُشر که بر بساط شراب نشسته بود، از او علت تأخیرش را جویا شد. ▫️ کنیز گفت: با مردی سخن می‌گفتم که چنین و چنان گفت. بُشر پرسید مشخصات آن مرد چه بود؟ و کنیز آنچه دیده بود بازگو کرد.

◽️ بشر برق از سرش پرید و دانست آن رهگذر، امام کاظم بوده است؛ معنای کلام امام، عمیقاً بر قلبش نشست، بی‌درنگ با پای برهنه از خانه خارج شد و به‌سرعت به دنبال امام دوید. خود را به امام رساند و به دست و پای امام افتاد. اشک ندامت از چشمانش جاری بود و پیوسته عذر می‌خواست و اظهار شرمندگی می‌کرد پس در محضر امام عهد کرد از این‌ پس تا زنده است بندۀ خدا باشد و حقیقتاً بر عهد خویش باقی ماند! ✍🏼 نقل کرده‌اند که پس از آن دیگر کفش به پا نکرد از این رو به «حافی» به‌معنای پابرهنه شهرت یافت. هنگامی که علت پا برهنگی او را جویا شدند گفت: آن روز که با خدای خود عهد بستم پابرهنه بودم!

❇️ *او در زمرۀ سالکان و عارفان عهد خویش شد که اندرزها و گفتارهای حکیمانه‌ای از او نقل کرده‌اند.*

🍃 چه بسا پای برهنۀ او، نشان رَستن و بریدن از همۀ تعلقاتی است که تا آن زمان به آنها دلبسته بود. گذاشتن و گذشتن!

✨ *برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد*

🍃 آنان که هادیان راهند و چراغ‌های هدایت، با نیروی الهی خویش، دل‌های غرق گناه را از قعر چاه پستی‌ها و غفلت‌ها می‌ربایند و تطهیر می‌کنند، گرچه سال‌ها غبار مستی و گناه روی آن را پوشانده باشد. کافی است ذره‌ای عشق و محبت و معرفت در آن باشد تا آن را از خاکدان طبیعت و رذائل اخلاقی جدا و جذب منبع فیض و نور کنند. 🍃 *امام زمان ما نیز از کوچه‌ پس کوچه‌های دل ما عبور می‌کند باید گو‌شهایمان را تیز کنیم تا صدای پایش را بشنویم! به دور از تعلقات، با پای ارادت و اخلاص به دنبالش بدویم تا گرد غفلت و گناه را از قلب‌هایمان بزداید.*

✨. *یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید شاید که نگاهی کند آگاه نباشید*

📚 «از بیانات استاد زهره بروجردی»