یک داستان یک پند..
یک داستان یک پند..
پرسش از هجران امام زمان ارواحنا لک الفدا...
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت ! پرسیدند : چه میکنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو میآوری بسیار زیاد است و این آب فایدهای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگامی که خداوند از من میپرسد : “زمانی که دوستت در آتش میسوخت تو چه کردی
پاسخ میدهم : هر آنچه از من برمیآمد !
برای امام زمان به همین مقدار کار انجام دهید که اگر از شما پرسیده شد در هجران امام معصومتان چه کردید بی جواب نباشید. #لَـیِّنقَـلبیلِوَلِیِّاَمرِک
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 14:34 توسط m.m
|