#محرم_و_صفر
🏴🏴🏴🏴

💠 *ما رَأیتُ الًا جَمیلاً»۹*

🔳 در عاشورا، چیزی رخ داد که از جنس تاریخ نبود؛ از جنس «تبدیل» بود. تغییری ژرف، که تا آن را نبینی، درکش نمی‌کنی.

🍃 حسین، تنها به میدان نرفت؛ او قافله‌ای از جان‌های مردد را همراه برد و در مسیر، از آن‌ها عاشق ساخت. انسانی که دیروز دغدغه‌اش چیزی جز نان و نام نبود، امروز به مرتبه‌ای می‌رسد که اگر نام حسین برده شود، نام او هم با احترام برده می‌شود؛ چنان دگرگون می‌شود که خدای سبحان، خود بر او درود می‌فرستد: «صَلًی‌الله عَلی الباکِین عَلَی الحُسَین».

🔳 این تغییر است که زیباست. زیباتر از هر شکل، رنگ، یا واژه. و زینب، شاهد این تغییر است.

🍃 زینب از مدینه همراه برادرش راه افتاده و از همان آغاز، شاهد است که با وساطت حسین، چه نام‌هایی دارد دگرگون می‌شود، چه سرنوشتی دارد از نو نوشته می‌شود. زینب، فقط زمینِ کربلا را نمی‌بیند؛ نگاهش، از آغاز خلقت تا فرجام هستی را درمی‌نوردد.

🔳 وقتی جملۀ «ما رأیتُ إلا جمیلاً»، را می‌شنوم درمی‌یابم که این جمله از دهان هر کسی خارج نمی‌شود. این حرف را کسی می‌زند که یک نقاشی بزرگ را می‌بیند؛ نقاشی‌ای که از «آدم» آغاز شده و به «قیامت» ختم می‌شود.

🍃 زینب، می‌بیند که اگر توبۀ آدم پذیرفته شد، با گریه بر حسین بود؛ اگر کشتی نوح آرام گرفت، به احترام حسین بود؛ اگر قوم موسی از دریا گذشتند، با عرض ارادت به حسین بود.

🔳 «ما رأیت إلا جمیلاً»؛ یعنی من این زیبایی را با چشم دل دیدم. زینب، عقیله بنی‌هاشم است. زینت پدرش علی‌ است. او گزاف نمی‌گوید. وقتی می‌گوید «جز زیبایی ندیدم»، یعنی از کجا برایت بگویم؟ از آن انسانی که جانش را در یک لحظه پای حقیقت ریخت؟ از آن سنگی که از هیبت این حقیقت، خون گریست؟ از آن قافله‌ای که اسیر شد؛ اما اسارتش، آغاز پیروزی بود؟

🍃 نه. زینب فقط کربلا را ندید. او، تاریخ را دید. او دید که هر که به کمال رسید، با حسین رسید. و این، همان جمالی‌ است که از ازل تا ابد جاری‌ است؛ جمالی که حسین واسطه‌اش بود.

📚 «از بیانات استاد زهره بروجردی»